محراب
چاپ / ذخیره PDF

شب چهارم محرم، ره توشه، امید و امیدآفرینی در فرهنگ اسلامی

نسخه چاپی متن از سایت محراب

امید و امیدآفرینی در فرهنگ اسلامی
حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالکریم پاک‌نیا*
اشاره
امید و امیدواری واژه‌ای است که در فرهنگ اسلامی ما همچون سرمایۀ ممتاز یک انسان برای ادامۀ زندگی دنیوی و اخروی معرفی شده است؛ بر همین اساس امیرمؤمنان در دعای کمیل می‌فرماید: «ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ:  خدایا، رحم کن به کسی که همۀ سرمایه‌اش امید است»؛ ازاین‌رو اگر امید نباشد، انسان از هیچ چیزی لذت نمی‌برد. به‌ طور کلی می‌توان گفت انسان ناامید نه هویت، نه عزت نفس، نه شخصیت و نه هدفی برای خودش قائل است و هرگز در انتظار موفقیتی نیست.
امروزه مشکلات بسیاری از سوی دشمنان درونی و گاه عملکرد بد برخی مسئولان بر جامعه اسلامی و ملت مسلمان تحمیل شده است؛ دشمن هم با رسانه‌های قدرتمند خود بر موج ناامیدی سوار شده است و عده‌ای ضعیف‌النفس و ضعیف‌الایمان تحت تأثیر چنین القائات ناامید‌کننده‌ای قرار می‌گیرند. شیاطین مردم را وسوسه می‌کنند که خطر جنگ، ترس و وحشت، مصایب، بحران ‌گرانی، نگرانی از کمبودها، محتکران زالوصفت و ... به‌شدت ما را تهدید می‌کند. این رسانه‌ها تلقین می‌کنند که اگر دشمن بر ما غلبه کند، دیگر راه نجاتی نیست و ده‌ها خیال بد همین‌طور به ذهن مخاطب القا می‌کنند. در این نوشتار به نکته‌های مهم در موضوع امید و امیدآفرینی برای دست‌یابی به آینده‌ای روشن و نیز راه‌های پرهیز از ناامیدی در پرتو آموزه‌های اسلامی می‌پردازیم.
1. امید در قرآن
امید در قرآن با واژه‌هایی چون «امل»، «رجا»، «طمع»، «عسی»، «لعل»، «تمنی» و جمله‌های مفید این معنا مطرح شده است. در آموزه‌های وحیانی اسلام و اعتقاد باورمندان به توحید، ناامیدی و یأس معنا ندارد و خدای متعال با راهنمایی‌های داهیانه و وعده‌های صادق خود راه ناامیدی را بر انسان مسلمان بسته است. کسی که به خدای قادر حکیم ایمان دارد، هرگز در زندگی‌اش ناامید نمی‌شود. انسان مؤمن هر لحظه و در هر شرایط سخت خود را در پناه امن قدرت لایزال الهی می‌بیند؛ ازاین‌رو هر‌گاه می‌تواند با خدای خود راز‌و‌نیاز و استمداد کند و بر نومیدی‌اش غلبه یابد؛ همان‌گونه که خدای متعال می‌فرماید: «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ...». 
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
        دل ز تنهایى به جان آمد، خدا یا همدمى‌

خداوند متعال می‌فرماید: «إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیئُوسٌ قَنُوطٌ:  اگر آسیبی به انسان غیرمؤمن برسد، به‌شدت ناامید می‌شود». انسان‌های غیرمؤمن و بی‌خبر از خدا، در سختی‌ها ناامید می‌شوند. روشن است که یأس زندگی انسان را متوقف می‌کند. ازآنجاکه انسان بی‌ایمان، کم‌ظرفیت است و پشتوانه‌ای محکم و حقیقی در عالم احساس نمی‌کند، در نخستین برخورد با سختى‌ها به بن‌بست مى‌‌رسد؛ اما از سوی دیگر، انسان‌های باایمان روحیه‌ای پر از امید دارند؛ همان‌گونه که خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُواْ .... أُوْلئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَةَ اللّهِ:  کسانی که ایمان آورده‌اند ... آنان به رحمت خدا امیدوارند». معلوم است که احساس امید به انسان در مقابل سختی‌ها به افراد انگیزه و اراده حرکت و تلاش می‌دهد.
اساساً انسان با داشتن امید زنده است. البته امید و امیدآفرینی به معنای پنهان‌کردن ضعف‌ها نیست، بلکه ضعف‌های زندگی هم باید لحاظ شود؛ ولی در کنار آن لازم است امیدآفرینی صورت بگیرد. انسان با برنامه‌ریزی دقیق می‌تواند آینده و افق روشنی را برای خود ترسیم کند.
در موقعیت‌های سخت، تمسک به این آیۀ شریفه بهترین راهکار است: «وَ لا تَهِنوا: سست نشوید»، «وَ لا تَحزَنوا: اندوهگین نشوید»، «وَ اَنتُمُ الاَعلَون: شما برترین هستید»، «اِن کُنتُم مُؤمِنین:  اگر به خدا و مددهای او مؤمن باشید». درواقع ایمان انسان موجب علوّ او در سختی‌های زندگی و نیز برتری و غلبۀ او بر مشکلات و موانع است. 
2. مؤمنان و تبدیل تهدید به فرصت
انسان فطرتا ضعیف آفریده ‌شده است؛  ازاین‌رو اگر در سختی‌ها خود را به سلاح ایمان مجهز نکند، به‌سرعت ناامیدی و وحشت به سراغش می‌آید و ترس از عواقب سختی‌ها او را بیچاره می‌کند. خداوند فرمود: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا:  چون آسیبی به او رسد، بی‌تاب و نومید می‌شود». خدای متعال در ادامۀ آیات سورۀ «معارج» گروه‌هایی را استثنا می‌کند که به خدای متعال ایمان کامل دارند و اعمال صالح انجام می‌دهند و هرگز ناامید نمی‌شوند. انسان مؤمن در بحران‌ها همانند پرنده‌ای نیست که وقتی به‌اشتباه وارد اتاقی دربسته می‌شود یا در دامی می‌افتد، خود را به آب و آتش می‌زند و از نفس می‌افتد، بلکه انسان در چنین وضعی کمی شکیبایی و توکل به خدا و تدبیر به خرج می‌دهد تا راه برون‌رفت از مشکل را بیابد. مشکلات نه‌تنها نباید ما را ناامید بکند، بلکه از دل این ناهمواری‌ها موفقیت‌های تصور‌ناپذیری به وجود می‌آید و تهدید‌ها به فرصت تبدیل می‌شود.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
        عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
        تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُوءْمِنِینَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ:  خدا بر آن نیست که شما مؤمنان را بدین حال که اکنون دارید رها کند، [بلکه می‌آزماید] تا ناپاک را از پاک جدا سازد». امام باقر در تبیین این مضمون فرمود: «اِنَّما یُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دِینِهِ:  مؤمن در دنیا به ‌اندازۀ دینش مبتلا مى‌شود»؛ یعنى اگر دینش قوى باشد، بلایش شدید است؛ اما اگر دینش ضعیف باشد، بلایش نیز ضعیف و کم خواهد بود. 
سختی‌های زندگی موجب شد شهریار آن قطعه‌های زیبای شعری را بیافریند؛ اگر او در مشکلات ناامید می‌شد، هرگز موفقیت به سراغش نمی‌آمد. همچنین آن دانشمندی که یک پای خود را از دست داده بود، می‌گفت با اینکه من حادثه سخت و دردآوری را پشت‌سر نهاده‌ام، در این چهارده‌سال، چهارصد کتاب خوانده‌ام و کلی موفقیت علمی به دست آورده‌ام.
از لطفِ تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
    

    ای هستِ تو پنهان‌شده در هستیِ پنهانِ من

یک لحظه داغم می‌کِشی یک دم به باغم می‌کِشی
    

    پیشِ چراغم می‌کِشی تا وا شود چشمان من!

خدای سبحان انسان را در مقابل خوشی‌ها و ناخوشی‌ها قرار می‌دهد تا ظرفیتش توسعه یابد و روحش تربیت شود. قرآن می‌فرماید: «وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیئاتِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون:  و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [به مسیر صحیح و راه حق] بازگردند».
امام خمینی در «منشور روحانیت» در پاسخ به شبهات معاندان، مخالفان و منافقان، رسالت حوزه‌های علمیه را تعیین می‌کنند؛ در ضمن این پیام، فهرستی از دستاوردهای دفاع مقدس در جنگ هشت‌ساله را این‌گونه ارائه می‌دهد: 1. صدور انقلاب اسلامی؛ 2. رفع پرده تزویر از چهره جهان‌خواران؛ 3. شناختن دوستان و دشمنان انقلاب؛ 4. استحکام ریشه‌های انقلاب؛ 5. اثبات مظلومیت ملت ایران و ستم متجاوزان؛ 6. روشن‌شدن اهمیت استقلال با تکیه بر خدای احد؛ 7. بارورنمودن حس برادری و وطن‌دوستی مردم ایران؛ 8. احساس ذلت سران کفر در مقابل اسلام؛ 9. رشد صنایع نظامی؛ 10. تحقق روح اسلام انقلابی؛ 11. عینیت‌یافتن عملی شعارها؛ 12. پخش صدای اسلام‌خواهی در جهان. 
امروز نیز (بهار 1405) در جنگ رمضان این دستاوردها برای چندمین بار به اثبات رسید؛ به‌ویژه رشد فرهنگی، نظامی، اجتماعی و سیاسی بر عالمیان روشن و مبرهن گردید.
3. نقش شیطان در ایجاد نومیدی  
به‌یقین ناامیدی و احساس ضعف و فقر و افسردگی از وسوسه‌های شیطان و شیطان‌صفتان است. قرآن کریم دربارۀ تزریق نومیدی و وسوسه‌های مأیوسانه از جانب شیطان می‌فرماید: «الشَّیطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ:  شیطان شما را به ناامیدی و نداری و کمبودها فرامی‌خواند و از فقر می‌ترساند؛ همچنین شما را به کار زشت [چون بخل و خودکشی و تنگ نظری و ترس] امر می‌کند»؛ برای همین هرگز به وعده‌های دروغین شیطان «فریبکار» و «ناتوان» توجه نکنید.
‏‏حضرت امام خمینی فرمود: «یکی از جنود ابلیس "یأس" است. در اموری که انسان باید با امید و طُمَأنینه‎‏ و تصمیم ‎‏‎‎‏عمل بکند، شیاطین ایجاد یأس می‌کنند و با این ایجاد یأس جوان‌های ما را در آن مسائلی‏‎ ‎‏که باید با تصمیم جدّی پیش ببرند، گاهی سست می‌کنند. من آن‌قدری که یاد دارم، از اول‏‎ ‎‏نهضت تا حالا که اینجا نشستم، چه آن وقت که در حبس بودم، و چه آن وقت که در تبعید‏‎ ‎‏به ترکیه بودم، و چه آن وقت که در عراق بودم، و چه آن وقت که به پاریس آمدم، و چه آن‏‎ ‎‏وقت که شاه با آن طمطراق‌ها‎‏ و قدرت‌ها بود، و چه آن وقت که او‏‎‎‏ رفت و بختیار‏‎ ‎‏شروع کرد، من هیچ‌وقت مأیوس از مسائل نبودم. و اعتقادم این بوده است که این ملت وقتی که چیزی را بخواهد، می‌شود.‏ ... خداوند این‌طور ملت‌ها را به همین معنا حفظ می‌کند که قدرت‌های بزرگ در مقابل هم‏‎ ‎‏بایستند و نتوانند هیچ‌کدام تعدی بکنند». 
4. نومیدی خوب و بد
در فرهنگ اسلامی دو نوع ناامیدی داریم: خوب و ممدوح و بد و مذموم. امید به خداوند خیلی عالی و پسندیده است؛ اما امید به غیرخدا به‌شدت مذموم است. امام خمینی دربارۀ ناامیدی خوب و بد می‌فرماید: 
همان‌طور که رجا به حق‌تعالی و طمع رحمت واسعه و امیدواری از سرچشمه فیض آن ذات مقدس از شعب توحید و از لوازم فطرت مخموره الهیه است و قطع طمع از دیگر موجودات و چشم‌پوشی از دست مردم نیز از لوازم فطرت‌الله است، همان‌طور هم طمع به غیرحق و امیدواری به مخلوق از شعب شرک و از وساوس ابلیس و برخلاف فطرت و از لوازم احتجاب است. 
از منظر اهل‌بیت، امیدبستن به ‌غیرخدا بسیار بد است و ناامیدی از آنچه در دست مردم است، خیلی هم خوب و پسندیده است. امام حسین از یاری کوفیان قطع امید کرد و در مقابل امیدش به خدا چندبرابر بود؛ به همین دلیل هرچه حضرت امام حسین به لحظه شهادت نزدیک‏تر می‏شد، چهره‏اش برافروخته‏تر و شکفته‏تر می‏گشت و هر لحظه با چشیدن بلاها و مصایب، خود را نزدیک‌تر به قرب الهی احساس می‌کرد.
حضرت یوسف هم وقتی به کمک هم‌بندش در زندان که ساقی شاه بود امید بست، خدای متعال او را عتاب کرد: «وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّیطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ:  و به یکی از آن دو نفر که دانست آزاد می‌شود، گفت مرا نزد سرور خود یاد کن؛ ولی شیطان یادکردنِ از یوسف را نزد سرورش از یاد او برد؛ درنتیجه چند سالی دوباره در زندان ماند». امام صادق در تفسیر این آیه فرمود: بعد از قضیه و امیدواری یوسف به غیر خدا، حبس او هفت سال دیگر ادامه یافت تا هشداری بر تمام بندگان صالح باشد که مبادا به غیرخدا امید ببندید. گرچه سال‌هایی پررنج و زحمت برای یوسف گذشت، اما تربیت و ارشاد آن حبس اضافی، پربار و پربرکت شد. 
در‌این‌باره نوشته‌اند شخص مالداری نذر کرده بود به فقیران مبلغی بدهد و فقیری به امید دریافت نذری پیش او رفت و او گفت: من نذر فقیران نابینا کرده‌ام؛ فقیر گفت: اتفاقاً نابینای حقیقی منم که به‌اشتباه به تو چشم امید دوخته‌ام و از روزی‌رسان اصلی چشم بسته‌ام.
خلوتِ دل نیست جاىِ صُحبتِ اغیار
        دیو چو بیرون رود فرشته درآید

بر در ارباب بی مرودت دنیا
        چند نشینی که خواجه کی به در آید

5. عاشورا مصاف امید و ناامیدی 
در حماسه عاشورا، همۀ لشکر حق امید به خدا و آینده‌ای روشن و پیروزی معنوی را می‌دیدند و هرگز یأس در وجودشان راه نداشت؛ به همین دلیل با قاطعیت و ایمان عمیق رجز می‌خواندند و بانشاط بودند و دل در گرو خدای منان داشتند. چکیدۀ روحیه امیدآفرین آنان و زبان حالشان را حضرت زینب در یک جمله بیان فرمود. وقتی ابن‌زیاد پرسید: کار خدا را با برادر و اهل‌بیتت چگونه دیدى؟ حضرت زینب با وجود اسارت و مشکلات سنگین حادثه عاشورا، با کمال اطمینان و امیدواری فرمود: «ما رَأَیتُ إلّا جَمیلا: من از خداوند جز خیر و زیبایى چیزى ندیدم»؛ چراکه «هؤُلاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَیهِم الْقَتْلَ فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهم: اینان سعادتمندانى بودند که خداوند مقام شهادت را سرنوشت‌شان ساخت؛ ازاین‌رو [داوطلبانه] به خوابگاه‏هاى ابدى خود شتافتند» و «وسَیجمَعُ اللَّه بَینَكَ وبَینَهُم فَتُحاجُّ وتُخاصَمُ: به‌زودى خداوند بین آنان و تو را جمع کند تا تو را به محاکمه بکشد»؛ «فَانظُر لِمَن الفَلَجُ یوْمَئِذٍ:  آن‌گاه بنگر در آن دادگاه و محاکمه چه کسى پیروز و چه کسى درمانده است؟»  
در مقابل، لشکر یزید و فرماندهان آنان که با اینکه امید به جوایز طاغوت بسته ‌بودند، از آینده خود نومید بودند. 
امام حسین که دریایی از توکل و امید بود، به یارانش انرژی مثبت تزریق می‌کرد و روحیه و دل و جرئتشان را افزایش می‌داد و می‌فرمود: 
صَبرا بَنی الكِرامِ! فما المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ و الضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ و النَّعیمِ الدّائمَةِ ، فأیُّكُم یكرَهُ أن ینتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ:  اى بزرگ‌زادگان و ای یادگاران جوانمردان، صبور و شکیبا باشید؛ زیرا مرگ جز پلى که شما را از رنج و بدبختى به سوى بهشت‌هاى پر گستره و نعمت جاویدان عبور مى‌دهد، نیست. کدام‌یک از شما خوش ندارد که از زندانى به قصرى برده شود؟
اساساً عشق به شهادت در راه خدا چنین است که مجاهدان الی‌الله نه‌تنها از مرگ عاشقانه استقبال می‌کنند، بلکه امیدشان برای رسیدن به قرب الی‌الله چندبرابر می‌شود؛ به همین دلیل زهیر بن قین در شب عاشورا با قلبی مملو از امید و احساس و باور قلبی به سیدالشهدا عرضه داشت: 
وَاللَّهِ یابن رسول الله! لَوَدِدتُ أنّی قُتِلتُ، ثُمَّ نُشِرتُ ، ثُمَّ قُتِلتُ حَتّى‌ اُقتَلَ كَذا ألفَ قَتلَةٍ، وأنَّ اللَّهَ یدفَعُ بِذلِكَ القَتلَ عَن نَفسِكَ وعَن أنفُسِ هؤُلاءِ الفِتْیَةِ مِن أهلِ بَیتِكَ:  به خدا اى فرزند رسول‌ خدا، چقدر دوست داشتم که هزار بار کشته شده، زنده گردم تا خدا با این کار تو و برادران و فرزندان و اهل‌بیت جوانت را از کشته‌شدن حفظ مى‌فرمود.
بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی مِشْرَقی قاری، مفسر و معلم قرآن و از برجسته‌ترین یاران امام حسین در حماسه عاشورا، با اینکه فقط چند ساعتی با شهادت فاصله داشت، چنان امید به آیندۀ درخشان خود داشت که با دوستش عبدالرحمان بن عبدربّه انصارى در صبح عاشورا شوخی می‌کرد. وقتی از او در مورد این حال خوشش پرسیدند، از اعتقاد عمیق به امامش و وعده‌های صادق خداوند سخن گفت.  
ناامیدی عمرسعد 
در گفتگویی که امام حسین با عمر سعد دارد، اوج ناامیدی در سخنان عمر سعد و روحیۀ امید و سربلندی در کلام امام حسین کاملاً مشهود است. در آن گفتگویی شش‌نفره‌ای که درحقیقت اتمام حجت برای هدایت و نصیحت و دلسوزی برای عمر سعد و هوادارانش بود (نه مذاکره برای توافق) و با حضور حضرت عباس و جناب علی‌اکبر از طرف حضرت سیدالشهدا و از طرف دشمن هم عمرسعد با پسرش حفص و غلامش لاحق انجام شد، امام حسین فرمود: 
ای فرزند سعد، آیا می‌خواهی با من بجنگی، در‌حالی‌که مرا می‌شناسی و می‌دانی پدر من چه کسی است و آیا از خدایی که برگشت تو به سوی اوست، نمی‌ترسی؟ آیا نمی‌خواهی با من باشی و از اینها (بنی‌امیه) دست‌ برداری که این عمل تو را بیشتر به خدا نزدیک می‌کند. عمر مأیوسانه در پاسخ گفت: می‌ترسم در این ‌صورت خانۀ مرا در کوفه ویران کنند. امام فرمود: من با هزینه خودم، خانه‌ات را می‌سازم. عمرسعد گفت: می‌ترسم باغ و نخلستانم را مصادره کنند. امام فرمود: من در حجاز بهتر از این باغ‌ها را که در کوفه ‌داری، به تو می‌دهم. عمرسعد گفت: زن و فرزندم در کوفه هستند و می‌ترسم آنها را به قتل برسانند. امام گفت: من سلامت آنها را ضمانت می‌کنم. عمرسعد سکوت کرد و جوابی نداد. و امام حسین از جای خود برخاست، در‌حالی‌که می‌گفت: تو را چه شده است؟ ... خدا تو را نبخشد ... من گمان نمی‌کنم که تو از گندم عراق بخوری مگر مقداری کم. عمرسعد پاسخ داد: گندم نباشد، جو هست. 

کتاب‌نامه
1.    ابن‌بابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، قم: انتشارات اسلامى، 1361 ش.
2.    ابن‌طاووس، علی بن موسی، اللهوف، قم: نشر مؤمنین، 1379 ش. 
3.    ابن‌طاووس، علی بن موسی، جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، قم: نشر رضی، 1330 ق.
4.    ابن‌قولویه قمى، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، قم: نشر اسلامی، 1417 ق.
5.    احسائی، ابن‌ابی‌جمهور، عوالى‌اللآلى، قم: نشر سیدالشهداء، 1403 ق.
6.    بحرانی، سیدهاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران: بنیاد بعثت، 1416 ق.
7.    پاک‌نیا، عبدالکریم، نگاهى به خطبه‌هاى حضرت زینب، قم: نشر فرهنگ اهل‌بیت، 1400 ش.
8.    خمینی، سیدروح‌الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قم: مؤسسۀ نشر آثار امام خمینى، 1382 ش.
9.    خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه امام، تهران: مؤسسۀ نشر آثار امام خمینی، 1379 ش.
10.    خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل خوارزمى، قم: نشر مفید، [بی‌تا].
11.    سماوی، شیخ محمد، ابصارالعین ‌فی انصارالحسین، قم: زمزم هدایت، 1384 ش. 
12.    طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج 5، بیروت: دارسویدان، [بی‌تا].
13.    قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، قم: اسوه، 1414 ق.
14.    قمی، شیخ عباس، کلیات مفاتیح الجنان، قم: الهادی، 1380 ش.
15.    کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دارالكتب الاسلامیة، 1388 ق.
16.    مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه الوفا، 1403 ق.
17.    الموسوى المقرَّم، عبدالرزّاق، مقتل الحسین، [بی‌جا]: دارالکتاب الإسلامى، 1399 ق.