محراب
چاپ / ذخیره PDF

شب دوم محرم

نسخه چاپی متن از سایت محراب

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ وَ اللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»

شام جمعه است، متعلق به وجود مقدس بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه؛ إن‌شاءالله خداوند در ظهور با برکت آقامون تعجیل بفرماید. برای سلامتی آن وجود مقدس و عرض تسلیت به پیشگاهش، صلواتی عنایت کنید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».

اهمیت بررسی سخنان امام حسین (ع) در نهضت عاشورا

موضوع سخن من این دهه، کلمات و سخنان امام حسین (علیه‌السلام) در کربلا، مکه، قبل و روز عاشوراست. هر نهضتی، هر حادثه‌ای، هر انقلابی رو شما بخواهید بشناسید، بهترین راه اینه که سخنان رهبر اون نهضت رو ببینی چی فرموده. آدم از حرف‌ها می‌فهمه که غرضش چی بوده، هدفش چی بوده. شما الان با حادثه کربلا ما چهارده قرن فاصله داریم. اگر بخواهیم یه تحلیل درستی از کربلا بدیم، بهترین راهش اینه یک دور نامه‌ها و کلمات و سخنان و خطبه‌ها و رجزهای امام حسین رو - حالا بقیه هم دارن - اما مرور کنیم و این خیلی به ما کمک می‌کنه در فهم نهضت عاشورا.

به همین جهت من إن‌شاءالله هر شب یه فرازی از این فرمایشات رو خدمت شما عرض می‌کنم، با یه نکته‌ی کلیدی که به درد امروز بخوره. چون ما که فقط نمی‌خوایم تو تاریخ بگردیم یه مطالعه‌ای بکنیم برگردیم؛ باید به قول شهید مطهری، داستان کربلا رو به امروز پیوند بدیم، بتونیم برای امروزمون یک توشه‌ای بگیریم، صرفِ نقل تاریخ نباشه.

چهار ویژگی نفی‌شده در قیام سیدالشهدا (ع)

این فرمایشی که امشب عرض می‌کنم همه‌تون شنیدید. امام وقتی از مدینه خواستن خارج بشن، این جمله رو در نوشته‌شون مرقوم کردند که: «إِنّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً». چهار چیز تو برنامه‌ی من نیست:

۱. «أَشِراً»: اَشِر با الف، یعنی جاه‌طلبی و قدرت‌طلبی و خودم رو بخوام مطرح کنم. الان خیلی‌ها هدفشون از درگیری‌ها، خودشون رو می‌خوان مطرح کنند. شما تاریخ رو نگاه کنید، درگیری‌هایی که مثلاً بین بنی‌عباس و بنی‌امیه بود، بنی‌عباس می‌خوان خودشون رو مطرح کنن. درگیری‌هایی که الان تو دنیاست، این کشور به اون کشور هجمه می‌کنه، حمله می‌کنه؛ من هدفم جاه‌طلبی نیست.

۲. «وَ لا بَطِراً»: بَطَر با تای دسته‌دار، یعنی سرمستی، یعنی هوس، هوا. اینم نیست.

۳. «وَ لا مُفْسِداً»: قصد فساد هم ندارم. خب شما الان این رژیم کودک‌کش صهیونیسم رو ببینید، همش داره ایجاد فساد در عالم می‌کنه. فساد، خرابی، کشتن، قتل. جنگ جهانی اول رو ببینید، جنگ جهانی دوم رو ببینید، اکثراً هدف ایجاد فساد و ظلمه. من فساد هم تو هدفم نیست.

۴. «وَ لا ظالِماً»: ظلمم نیست، ستمم نیست.

پس اول ما تو توحید هم اول می‌گیم «لا إله»، بعد می‌گیم «إِلَّا اللَّه». اول «لا» رو می‌گم، بعد «إِلّا» رو می‌گم. «لا أَشِراً» جاه‌طلبی نیست، «وَ لا بَطِراً» سرمستی نیست، «وَ لا مُفْسِداً» فساد هم نمی‌خوام بکنم، «وَ لا ظالِماً» ظلمم به کسی من نمی‌خوام بکنم.

هدف اصلی: اصلاح در امت

«إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلاحِ فِي أُمَّةِ جَدّي». این کلمه‌ی «اصلاح»، من امشب یکم روش صحبت کنم که بسیار کلمه‌ی مهمی است. خیلی هم تو قرآن آمده. مثلاً حضرت شعیب می‌گفت: «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ». ما انبیا کارمون اصلاحه. حضرت موسی وقتی رفت میقات، داداشش رو گذاشت جای خودش، گفت:

«وَ قالَ مُوسى لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ»

کارت فقط اصلاح باشه، از راه مفسدین پیروی نکن.

جالبه، حالا یه پایان‌نامه‌ای هم من یه وقتی دیدم یه کسی کار کرده، تو قرآن واژه‌های مقابل هم رو کار کرده. مثلاً تو قرآن، ظلمت با نوره دیدید؟ علم با جهل، غالباً کفر با ایمانه، هدایت با ضلالته، سعادت با شقاوته. برای اینکه قرآن یه چیزی رو خوب حالِ آدم کنه، می‌گه مردم دو دسته‌ان: سعید، شقی. مردم دو دسته‌ان: ضالّ، هدایت‌شده. نور، ظلمت. غالباً هم تو قرآن کلمه‌ی «اصلاح» در مقابل «فساد» اومده. «الَّذينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ». ببینید، یُفسِدون، یُصلِحون. «وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها». فساد، صلاح. وقتی به منافقین می‌گن: «لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ». لذا اگه کسی این دو تا رو بشناسه، خیلی چیز دستش می‌آد. فساد چیه؟ صلاح چیه؟ خیلی مهمه ها! فساد چیه، صلاح چیه؟

قرآن کریم می‌فرماید در شهر حضرت صالح نه تا تشکل و ضدانقلاب، گروهک وجود داشت: «وَ كانَ فِي الْمَدينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ». رَهط با دو چشم و تای دسته‌دار، یعنی گروهک، یعنی قبیله. نه تا گروهک وجود داشت. کارشون فساد بود، کاراشون اصلاح نبود. منافق کارش فساده، کافر کارش فساده.

برادران عزیز، خواهران گرامی، این کلمه اصلاح تو دعاهام اومده. بلدید، من الان بخونم با من می‌خونید، تو ماه رمضون می‌گیم: «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِينَ». ببین! «أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ». قرآن هم داریم: «وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي». بسیار بحث مهمی است. خدا رحمت کنه مرحوم علامه طباطبایی رو، می‌گه اصلاح جاییه که فساده. مثلاً شما می‌گید ساختمون رو می‌خوام تعمیر کنم؛ کی تعمیر می‌کنه؟ وقتی خرابه. ماشینم رو می‌خوام درستش کنم؛ کی درست می‌کنی؟ وقتی اشکال داره. غالباً اگه جایی سالم باشه که اصلاح نمی‌خواد، جایی خراب نباشه که تعمیر نمی‌خواد. ماشینی که سالم باشه، کی آدم اقدام به در واقع مداوا می‌کنه؟ وقتی مریض باشه؛ مداوا برا مریضه. اصلاح برای خرابی، تعمیر برا جاییه که اشکالی پیش اومده.

اقسام اصلاح در جامعه

لذا من یه وقتی تو یادداشت‌ها می‌نوشتم اقسام اصلاح رو، ده پانزده تا شد. خیلی هم بحث قشنگیه: اصلاح اعتقادی (برمی‌گردم دوباره)، اصلاح رفتاری، اصلاح روابط (خیلی رابطه‌ها اشکال داره)، اصلاح اقتصادی، اصلاح سیاسی، اصلاح اجتماعی، اصلاح خانوادگی. یک بحث گسترده‌ای است که خدا بدونه یه کتاب روش نوشته بشه کمه. آقا الان تو روابط خانوادگیِ ما اصلاح نیاز نیست؟ زن و مرد، پدر و پسر، چقدر روابط خرابه! تو مسائل اقتصادی، رشوه، ربا، کم‌فروشی، اصلاح نیاز نیست؟ تو مسائل مربوط به روابط؛ روابط پدر و پسر، همسایه و همسایه، کاسب و مشتری، اصلاح لازم نیست؟ تو مسائل مربوط به حوزه اقتصاد، تو حوزه سیاست. الان دنیا نیاز به اصلاح سیاسی نداره؟ خود ما الان تو اصلاح سیاسی نیاز نداریم؟ اگه ما اشکال تو اوضاعمون نبود که نباید این وضع می‌شد! چرا انقدر جاسوس باید تو کشور ما باشه؟ چرا انقدر نفوذی باید باشه؟ حالا یه خورده سروصداها بخوابه باید یه اصلاح اساسی بشه، یه تسویه‌حساب اساسی بشه.

اصلاح یک امریست که تو تمام امور به عنوان یک عامل مؤثر همیشه باید مورد توجه همه‌ی افراد باشه. من خودمو باید اصلاح کنم، این می‌شه اصلاح نفسی، فردی. با زن و بچه‌ام باید رابطه‌ام اصلاح بشه، این می‌شه اصلاح خانوادگی. نسبت به مسائل اقتصاد، خمس می‌دم، زکات می‌دم، مال حلال، کم‌فروشی نمی‌کنم، می‌شه اصلاح اقتصادی. نسبت به برادرم، خواهرم باید رابطه‌ام اصلاح باشه، می‌شه اصلاح روابط. نسبت به حکومت، ولی‌فقیه، وظیفه‌ام رو انجام بدم، می‌شه اصلاح سیاسی. خیلی مهمه.

منتها من همه اینا رو می‌ذارم کنار، فقط سه تا رو برای شما می‌گم: اصلاح اعتقادی، اصلاح رفتاری، اصلاح روابط. دیگه اقتصادی و سیاسی و خانوادگی رو نمی‌رسم بگم، همین سه تا کافیه. گفت: در خانه اگر کس است، یک حرف (ما می‌گیم سه حرف) بس است.

نیاز به شاخص و معیار برای اصلاح

منتها یه نکته‌ای به شما بگم. زمانی اصلاح تو جامعه، تو فرد، تو خانواده، تو اقتصاد، تو همه امور ممکنه که ما یه شاخص داشته باشیم. خوب دقت کنید. مثلاً شما الان ماشین دارید، مصرف بنزین عادی این ماشین باید بدونی قانوناً چقدره. به شما می‌گن آقا مصرف عادیش هشت لیتر مثلاً در صد کیلومتر. خب این می‌شه معیار. شما برو بذار زیر دستگاه، اگه مال شما ده تاست، دو تا مشکل داره، باید اصلاحش کنیم. تا معیار نداشته باشی اصلاح ممکن نیست.

الان تو مسائل پزشکی، شما برید از پزشک‌ها بپرسید آقا ملاک قند آدم چیه؟ مثلاً می‌گن هشتاد تا صد تا نود. خب وقتی ملاک شد نود و نه و یکصد، اگه مال من شد یکصد و بیست، بیست تا اشکال داره، باید اصلاح بشه؛ حالا یا قرص قند می‌خورم یا انسولین می‌زنم یا پرهیز می‌کنم. می‌فهمی چی می‌خوام بگم؟ این خیلی مهمه. وقتی اصلاح ممکنه که آدم یه معیاری برای صحیح بودن داشته باشه. شما وقتی به شما می‌گن فشار خون داری از کجا می‌فهمی؟ چون ملاک صحیح بودنش مثلاً دوازده و هفته. آه، من می‌بینم چهارده و نهم، پس اشکال دارم باید اصلاحش کنم. خیلی بحث مهمی است.

آقا، عقیده‌ی صحیح چیه که شما به من می‌گی آقا عقیده رو اصلاح کن؟ رفتار صحیح چیه؟ روابط صحیح چیه؟ این سه تا رو من توضیح بدم.

۱. اصلاح اعتقادی

اول، اصلاح اعتقادی. الان هر کی هر عقیده‌ای داره می‌گه درسته. اون داعشی هم که آدم می‌کشه خودش رو منفجر می‌کنه لا بین مسلمون‌ها، می‌گه می‌رن بهشت! بله، می‌گه درسته. من یه فیلم دیدم دیروز مال سوریه، این حسینیه‌ها رو دارن خراب می‌کنن، سیاه‌پوش‌ها رو می‌کنن، صندلی‌ها رو پرت می‌کنن. این آدمی که اومده داره عزای امام حسین رو به هم می‌ریزه می‌گه این درسته، این کار غلطه، من دارم درست عمل می‌کنم که این رو جمعش می‌کنم. شما هم که این سیاه‌پوش‌ها رو می‌زنید می‌گید درسته. اونی که می‌گه من معتقد به سه خدا هستم می‌گه عقیده‌ی من درسته. شما که می‌گید یکی، می‌گید درسته. اونی که می‌گه سقیفه، می‌گه درسته. شما هم که می‌گی غدیر، می‌گی درسته.

ما الان چقدر مذهب و مکتب داریم! من رفتم تو بعضی از این مراکز عبادی هندوها؛ یه جا رفتیم تو یه معبدی، جوان از درب، سینه‌خیز، خدا می‌دونه تمام این دستاش زخمی شد، سینه‌خیز اومد، اومد، اومد رسید پای بت، شروع کرد بوسیدن. من شمردم بیست و یک دور دورش چرخید، سه برابر کعبه که ما هفت دور می‌چرخیم. بعد عقب‌عقب برگشت یه چیزی خوند که من نمی‌دونم چی خوند. خب این اگه عقیده‌اش این نباشه که این درسته این کار رو انجام می‌ده؟ خیلی مهمه.

اینکه امام صادق (علیه‌السلام) فرمود سه چیزه همه می‌گن حق با ماست: «ثَلَاثُ خِصَالٍ يَقُولُ كُلُّ إِنْسَانٍ إِنَّهُ عَلَى الصَّوَابِ مِنْهَا». عجب روایتی! سه چیزه به هر که بگی می‌گه تو این سه تا حق با منه، من درست می‌گم:

۱. «دِينُهُ الَّذِي يَعْتَقِدُهُ»: دینش، اعتقاداتش. مسیحی، یهودی، تو اسلام، اهل سنت، شیعه. تو خود شیعه الان اسماعیلی، زیدی، اینایی که هستن (من اونایی که نیستن رو کاری ندارم که، الان وجود دارن). تو خود اهل سنت فرقه، خود مسیحیان، پروتستان، کاتولیک‌ها، ارتدوکس‌ها، اینا فرقه فرقه شدن دیگه. بیاید مذهب بودا، بیاید مذهب‌های مختلف. هر کسی تو سه چیز می‌گه حق با منه؛ یکی تو دینش. خب دقت کنید.

۲. «وَ هَوَاهُ الَّذِي يَمِيلُ إِلَيْهِ»: تو خواهش‌هایی که داره. هر کی هرچی می‌خواد می‌گه من درست می‌گم. یکی طرفدار این ماشینه می‌گه من درست می‌گم، یکی طرفدار اون ماشینه. یکی خونه کنار مسجد می‌خواد می‌گه حق با منه، زودتر برم مسجد. یکی می‌گه نه خونه‌ام دور از مسجد باشه می‌گه حق با منه، می‌خوام اذیت نشم. هر که تو خواسته‌های خودش، خودش رو محق می‌دونه.

۳. «وَ تَدْبِيرُهُ فِي أُمُورِهِ»: تو دولت‌ها مخصوصاً اینطوره، تو برنامه‌ریزی. شما ببین هر دولتی می‌آد می‌گه حق با منه قبلی اشتباه کرده. هر وزیری می‌آد، هر مسئولی می‌آد.

فدای امام صادق بشم که چقدر قشنگ ترسیم کرد. فرمود سه چیزه توش همه می‌گن حق با ماست: یک تو دینشون، دو تو خواسته‌هاشون، سه تو برنامه‌ریزی‌هاشون. مگه می‌شه؟ چنین چیزی امکان داره؟

شاخصه‌های شناخت اعتقاد صحیح

و لذا ممکنه شما از من سوال کنید اون شاخصه چیه توی اعتقادات که ما ببینیم کدوما اینا غلطه کدوما درسته؟ شاخص تو اعتقادات، اول عقله. عقل. لذا تو دین ما عقل به عنوان مهم‌ترین ابزار برای شناخت اعتقاداته. چیزی که حضرت ابراهیم ازش استفاده کرد؛ گفت شماها این بت… تبر رو انداخت رو دوش بت بزرگ‌تر، گفت شما این رو می‌پرستید خودتون هم می‌گید این هیچ کاری ازش نمی‌آد. من می‌گم این بتا رو این شکسته اگه بتونه! شما می‌گید خب چیزی که هیچ کاری ازش نمی‌آد چرا می‌پرستید؟ عقل همراهی می‌کنه با بت‌پرستی؟ نمی‌کنه. عقل همراهی می‌کنه با تثلیث؟

حضرت پیامبر گرامی اسلام با بزرگ مسیحی‌ها وارد بحث شد. گفت شما به چه دلیل می‌گید عیسی پسر خداست؟ گفتن چون پدر نداره، باباش خداست دیگه، کسی که پدر نداره باباش خداست می‌شه پسر خدا یه خورده مثل خداست دیگه! پس حضرت فرمودند که اگه اینه که آدم رو بگید خداست، چون آدم که نه پدر داره نه مادر، حالا عیسی لااقل مادر داشت. اگه واقعاً ملاک اینه، ما خیلی موجود داریم که پدر ندارند، مادر ندارن تو این عالم. بعضی، مثلاً عصای حضرت موسی که اژدها شد، اون اژدها مگه پدر و مادر داشت؟ نه نر و ماده داشت نه… عصا شد اژدها. پس اینم بگید اولویت داره. شتر حضرت صالح که از کوه اومد بیرون، مگه این شتر معجزه بود، حضرت صالح یه لحظه به اذن خدا ایجادش کرد؛ مگه هر که پدر نداره یا مادر نداره می‌شه خدا؟ این یه ملاک برای عقل برای اعتقادات.

ملاک دوم که حالا برای بعضی‌ها راحت‌تره، خود انبیا، خود ائمه به ما گفتند شما در طول تاریخ همیشه خدا یه معصوم تو جامعه می‌ذاره، یه شاخص، یه صراط مستقیم. «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً». امیرالمومنین فرمود: «أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ». ائمه‌ی ما فرمودند تو روایت هم داریم: «نَحْنُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ». ممکنه شما بگی عقل دچار تشویش می‌شه، تردید می‌شه. آقا ملاک: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ». یه معیار بهت می‌ده، می‌گه معصوم. می‌گه امام. به همین جهت هم ما اعتقادمون اینه دو نفر تو جامعه باشن یکیش باید معصوم باشه. اولِ عالم با امام شروع شده با پیامبر شروع شده، آخرش هم با امام تمام می‌شه.

ضرورت اصلاح اعتقادات

تصحیح اعتقادات. جوونای عزیز، اعتقاداتتون رو درست کنید. شک دارید بپرسید، مطالعه کنید. عقیده مبناست، مَثَلُ الکلمة الطیبة، مثل ریشه‌ی درخت: «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ». من خیلی بین جوونا هستم، گاهی می‌بینید یأسی، ناامیدی، به‌هم‌ریختگی به خاطر یک مشکل اعتقادی است. این اعتقاد… ببینید حضرت عبدالعظیم حسنی که در همین ری دفنه، شاخصیه، یه آدم مهمیه. ایشون بیشتر از اینکه امامزاده باشه، عالم، محدث، مفسر. دو زانو خدمت امام هادی زانو زد، گفت آقا من می‌خوام دینم رو بر شما عرضه کنم، شما ببین اعتقادات من درسته یا درست نیست. در شش بخش اعتقاداتش رو برای امام هادی شمرد: توحید، نبوت، امامت، معاد، احکام اسلامی. وقتی تمامش رو بیان کرد، آقا فرمود والله این درسته همون دینیه که خدا پسندیده پاشو برو خیالش راحت شو. این می‌شه اصلاح اعتقادات.

در صفین یه جوانی با امیرالمومنین می‌جنگید. همین‌طور که می‌جنگید فحش هم می‌داد ناسزا می‌گفت به امیرالمومنین. خب هاشم مِرقال از اصحاب امیرالمومنین (هاشم بن عتبه، ایشون از بستگان عمر سعد هم هست اما عاشق امیرالمومنین بود، امیرالمومنین خیلی دوستش داشت). خیلی می‌دونید که، قرآن می‌فرماید ملاک یه حزب یا گروه یا نسبت شناسنامه نیست؛ ملاک تبعیت از هر که تبعیت می‌کنید اسمه. شما تو اون شناسنامه اسم اون، اسم تو شناسنامه‌ی شماست. لذا ممکنه طرف اموی باشه، حتی داشتیم دیگه، سعد اموی، امام باقر بهش فرمود تو از مایی. قرآن می‌فرماید هر کسی از هر کسی تبعیت کنه. و پسر نوح از باباش تبعیت نمی‌کنه، می‌شه «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ» جدا می‌شه. ابولهب از پیغمبر تبعیت نمی‌کنه، می‌شه «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ». اما عکسش هم داریم.

همین هاشم مرقال، ایشون می‌گه من تو صفین دیدم این جوونه همین‌طور که می‌جنگه فحش هم می‌ده به امیرالمومنین، ناسزا می‌گه. رفتم جلو شمشیرش رو انداختم، خلع سلاحش کردم ولی نکشتمش. گفتم این اعتقاداتش یه مشکلی داره دیگه، آدمی که با این محکمی داره می‌جنگه و ناسزا می‌گه. گفتم جوان به چه دلیلی ناسزا می‌گی به امیرالمومنین؟ گفت به دو دلیل:

یک: «بَلَغَنِي أَنَّ صَاحِبَكُمْ لَا يُصَلِّي». به ما گفتن امیرالمومنین نماز نمی‌خوانند. (ببین چجور ذهن رو خراب کردن).

دو: «وَ أَنَّهُ قَاتِلُ عُثْمَانَ». گفتن خلیفه‌ی سوم به دست علی بن ابی‌طالب به قتل رسیده.

پس این جوان… اینکه بعضیا می‌گن این داعشی با چه عقیده‌ای می‌آد خودش رو منفجر می‌کنه یه جایی؟ ببین، اول اعتقادات رو خراب کردن. سی هزار آدم رو که نمی‌شه کشوند کربلا بیخودی. من حالا یه بحثی دارم إن‌شاءالله اگر توفیق بشه بیت آقا مطرح خواهم کرد (اگر منبر باشه اونجا بتونیم خدمتشون باشیم) که بنی‌امیه اول کار فرهنگی کردن بعد کار نظامی. اول… حالا بحث مفصلی‌ست نمی‌خوام اینجا الان به قول ما طلبه‌ها خرجش کنم بشه جای خودش. اول ببین… گفته بود، به قول حاج آقای قرائتی، می‌گفت یکی گفت این هواپیما به این بزرگی رو چجوری می‌دزدن؟ (یه موقع هواپیماربایی می‌شد). ایشون می‌گفت گفتم می‌ره هوا کوچیک می‌شه بعد می‌دزدنش! رو زمین نمی‌شه دزدیدش. اول امام حسین رو مشکل‌دار می‌کنن بعد طرف راحت تیر شلیک می‌کنه. این نکته‌ایه‌ که اول مبنا رو می‌زنه.

هاشم مرقال بهش گفت: جوان، کلاه سرت گذاشتن. دستش رو گرفت آوردش پیش سپاه امیرالمومنین. گفت این آقا رو می‌شناسی؟ گفت بله این عماره. گفت این رو می‌شناسی؟ گفت بله این اویسه (اویس قرنی). گفت عمار و اویس، اویسی که پیشانیش و زانوهاش آثار سجده داشت، عماری که پیشانیش آثار سجده داشت، گفت به نظر تو اینا از یه بی‌نماز حمایت می‌کنن؟ عمار می‌آد زیر علم یه بی‌نماز سینه بزنه؟ اینا پیرو علی‌ان، انقدر آثار سجده دارن. کی به تو گفته علی نماز نمی‌خوانه؟ اینم که می‌گه قاتل عثمان، دروغه. خود همینا کشتن. امیرالمومنین تو خونه نشسته بود، راضی به این امر هم نبود به دلایلی. به همین سادگی جَوانه سرش رو انداخت پایین و اومد پیوست به امیرالمومنین. ببین، اصلاح اعتقادات. عمرو عاص فریاد زد: «خَدَعَكَ الْعِرَاقِيُّ» این عراقی گولت زد برگرد! گفت نه، هدایتم کرد تو منو گول زدی.

من خیلی با مردم و جوونا تو این قصه گاهی صحبت می‌کنم، می‌بینی یک‌ربع یک‌ربع. مدتی قبل یه خانمی تماس گرفت: آقا، بچه‌ی من دانشگاه شریف، رتبه‌ی بالا، درس‌خون، مسجدبرو، نماز بخون (این رو خیلی‌ها به من می‌گن‌ها)، تو راهنمایی نماز می‌خوند، مکبر بود، اومد دبیرستان شل شد، رفت دانشگاه تمام شد. الان منکر همه‌چیز شده. من به تمام این‌ها یک کلمه جواب می‌دم؛ می‌گم خانم، بفرستش پیش یه کارشناس. بفرست پیش من. بفرست… پیش تو نمی‌تونی، از تو برنمی‌آد. اگر این بچه‌ات یه بیماری پوستی می‌گرفت، خدایی نکرده یه غده تو سرش می‌زد، تو خودت معالجه‌اش می‌کردی یا می‌گشتی متخصص‌ترین پزشک رو پیدا می‌کردی که این غده رو از سرش رفع کنه؟ خب این غده گرفته، این اعتقاداتش به هم ریخته، تو نمی‌تونی، از تو برنمی‌آد. بذار بیاد با یه کارشناس حرف بزنه.

گفتم خانم بفرست بیاد پیش من. بچه‌ی مؤدبی هم بود اومد. بعد چند روز اومد، من تو موبایلم هنوز پیامکی که بهش دادم هست، حالا عرض می‌کنم چی. اون پیامک آمد و گفتم: خب آقاجون بفرمایید. گفت: آقا من هیچی رو قبول ندارم؛ نه خدا، نه پیغمبر، نه دین، نه اسلام. من معتقدم این جهان طبیعیه، یک در واقع انفجاری صورت گرفته، این کرات ایجاد شده، یه تکاملی صورت گرفته بشر به این مرحله رسیده، یه روزی هم قطع می‌شه و تمام می‌شه. گفتم: خب شما از کجا به این نتیجه رسیدی؟ گفت: از رو حرف‌های داروین؛ اعتقادات ایشون رو خوندم، آثار ایشون رو خوندم، به این نتیجه رسیدم. گفتم: یه سوال، کتابای ضد ایشونم خوندی؟ گفت: مگه هست؟ گفتم: آره. ده تا رو براش شمردم. گفتم: از کجا بگم؟ از خودمون بگم یا از خودشون؟ از خودمون بگم: آیت‌الله العظمی سبحانی، غوغای داروینیسم کتاب آیت‌الله مشکینی، کتاب نظریه تکامل. از خودشون می‌خوای: فلان دانشمند، فلان دانشمند. گفت: حاج‌آقا اینا رو پیامک کن من یادم می‌ره. تنها پیامکی که نگه داشتم همینه، براش پیامک کردم ده تا کتاب و مقاله، تو برو اینا رو بخون.

با چهار تا کلمه الان اینطور شده‌ها. خیلی‌ها با یه شبهه، با یه عدم اجابت دعا، با یک حادثه، با یک فقدان، با یه اتفاق. فراوان افراد به من گاهی مراجعه می‌کنند: آقا فلان مصیبت تو زندگی ما پیش اومده فلان داغ، پس من همه‌چیز رو گذاشتم کنار. منتظر معجزه هم هست‌ها! دلش می‌خواد مثلاً با یه معجزه‌ای… این خیلی مهمه که اعتقادات.

فرقه‌های انحرافی و شاخص بودن اهل بیت (ع)

زمان امام باقر (علیه‌السلام)، حالا الان که خیلی بیشتر شده این چیزا، چند تا عقیده انحرافی درست شده بود.

یکیش زیدیه بودن. زیدیه معتقدند زید بن علی بن الحسین امامه. دیگه اینا اعتقاد به امامتِ حتی امام سجاد و امام باقر و اینا اصلاً ندارن. در واقع سه امام رو قبول دارن: امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین. حالا بعضی‌ها می‌گن امام سجاد هم قبول دارن، بعضی فرقه‌هاشون قبول ندارن.

فرقه‌ی دیگر فرقه‌ی مرجئه بود. فرقه‌ی مرجئه با همزه، یه فرقه‌ی انحرافی بودن که می‌گفتن دلت پاک باشه عمل مهم نیست! تو شراب بخور دلت پاک باشه! تو با نامحرم دست بده… الان هم پیدا شده‌ها، دیدید تو این فضای مجازی بعضی‌ها که متأسفانه با همین حرف‌ها خیلی هم دنبال‌کننده پیدا کردن. حالا این چهار تا مو بیرون باشه چی می‌شه؟ حالا آقا، سنگ روی سنگ بند نمی‌شه. مثل اینکه شما بگی حالا کشتی یه سوراخ بشه چی می‌شه؟ چیزی نمی‌شه یواش‌یواش آب می‌آد توش می‌ره زیر زمین! شما چه کل دین رو منکر بشی چه یه بخشش رو، یه پازل شما چه یه شماره‌ش رو برداری چه کلش رو. یه ماشین شما چه یه چرخش رو پنچر کنید چه کلش رو از بین ببرید. خب اینم مرجئه، می‌گفتن دلت پاک باشه عمل مهم نیست. اصلاً عمل‌گرا نبودن اینا. خیلی حکومت بنی‌عباس از این مرجئه خوششون می‌اومد. می‌گفتن: «هَذَا دِينُ الْمُلُوكِ» این دین ماست، به درد ما می‌خوره، کار با عمل ما نداره.

یه فرقه‌ای هم پیدا شده بودن قدریه. اینا جبرگرا بودن. می‌گفتن به ما ربطی نداره، خدا خواست شمر، شمر بشه، خدا خواسته امام حسین، امام حسین بشه. خدا می‌تونست برعکس عمل کنه. شمر که به اختیار خودش شمر نشد، همون روز اول «السَّعِيدُ سَعِيدٌ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ الشَّقِيُّ شَقِيٌّ فِي بَطْنِ أُمِّهِ». شمر تو شکم مادر شمر به دنیا اومد، امام حسین امام حسین به دنیا… بعضی‌ها می‌پسندن این حرفا رو، همه‌چیز رو گردن جبر. خب اینم یه فرقه‌ی انحرافی.

چهارم حروریه. حروریه همون خوارج‌ان. (با حاء و ر)، یعنی کسایی که می‌گفتن کسی یه گناه بکنه کافر می‌شه. شما یه دروغ بگی کافر می‌شی. حالا شما نگاه کنید؛ مرجئه می‌گن دلت پاک باشه عمل مهم نیست، اینا می‌گن یه شرب خمر کنی کافر می‌شی. ما شیعه این رو نمی‌گیم. ما می‌گیم کسی شرب خمر کنه فاسق می‌شه، کی می‌گیم کافر می‌شه؟ می‌گیم گنه‌کار، نمی‌گیم کافر.

یه آقاییست به نام حمزة بن محمد. می‌گه من قاطی کردم. (اگه… خدا جوونای ما رو از انحراف حفظ کنه، اعتقاد خیلی آقا، به‌هم‌ریختگی اعتقادی بده، خیلی بده). می‌گه به هم ریختم، اومدم خونه درو بستم. گفتم ول کن اصلاً دین بی‌دین، هیچی نمی‌خوام. دیدم در خونه رو می‌زنن. (البته اینی که من دارم می‌گم معجزه‌است‌ها، شما منتظر این‌جور برخوردها نباشید). در می‌زنن، در رو باز کردم دیدم یه آقایی می‌گه عجب! اباجعفر بیا، امام باقر کارت داره. چیکار با من داره؟ چیزی هم نگفته بودم من از اینکه به هم ریختم. رفتم خدمت آقا. تا نشستم سلام کردم آقا فرمودند: «لَا إِلَى الزَّيْدِيَّةِ، وَ لَا إِلَى الْمُرْجِئَةِ، وَ لَا إِلَى الْقَدَرِيَّةِ، وَ لَا إِلَى الْحَرُورِيَّةِ، إِلَيْنَا إِلَيْنَا». این می‌شه شاخص. نه سراغ زیدیه برو، نه حروریه، نه مرجئه. بیا به سوی ما. گفتم آقا فدات بشم درد منم همین بود. تمام شد، اصلاح. البته حالا این می‌شه یک کرامت، یه معجزه. شما اگه یه همچین موردی پیدا کردی منتظر نبودی در خونه رو بزنن بگن بیا حاج‌آقای فلان باهات کار داره. امام حجت خداست، شما خودت باید مراجعه کنی.

من خیلی داستان تو این زمینه دارم ولی به همین میزان اکتفا می‌کنم. اگر می‌بینید امیرالمومنین تو جمل داره می‌جنگه، شمشیر دستشه، دشمن مقابلشه داره می‌جنگه، اون‌وقت یه کسی اومد جلو گفت آقا به من بفرمایید توحید چیه؟ منظور از وحدت خدا چیه؟ ابن عباس عصبانی شد و گفت برو آقا، تو وقت گیر آوردی؟ موقع جنگ اومدی سوال اعتقادی می‌کنی؟ برو آقا. امیرالمومنین فرمود: ابن عباس رهاش کن، «أَ لَيْسَ هَذَا الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ». این سوالی که این از ما کرد ما برای همین داریم می‌جنگیم. می‌خوایم اعتقادات مردم رو… و الّا من با معاویه چه‌کار دارم؟ می‌خوام اعتقادات مردم درست شه، مردم شام زیر بار ولایت برند. لذا این خیلی مهمه. خواهشم اینه تو بحث اعتقادی: یک مطالعه، دو مراجعه به کارشناس، سه نقطه‌زنی. نقطه‌زنی یعنی چی؟ یعنی از همون‌جایی که شبهه داری همون رو برو بپرس.

بگو آقا من… بَنتی اومد خدمت امام رضا (علیه‌السلام)، گفت آدم باکلاسی‌ها، خیلی باکلاس، از اصحاب خاص. گفت آقا من سه ساله یه چیزی از خدا می‌خوام درست نمی‌شه، من دیگه دارم به خدا بدگمان می‌شم. ببین این آغاز انحرافه، این آغاز یک انحراف، بدگمانی به خدا، سوءظن به خدا. از اکبر الکبائر، سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ. آقا بهش فرمود: بنتی، اگه من یه قولی به تو بدم به من اعتماد می‌کنی؟ خوش‌گمانی؟ می‌گم مثلاً فردا بیا بهت انقدر پول بدم. می‌گفت بله آقا، شما امام رضایی. فرمود: بنده‌ی خدا، اون که خداست. کسی از خدا خوش‌قول‌تر وجود نداره. اگه فرموده: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» شک نکن یه جای کارت ایراد داره، یه جای کارت ایراد داره. حالا برو ببین کجاست. یا این بحث دعا مصلحتت نیست، یا تو یه مشکلی داری، یا خدا یه چیز بهتری می‌خواد بهت بده، نمی‌دونم.

داستان حضرت موسی (ع) و شرایط استجابت دعا

آخه یه بنده‌خدایی اولاد می‌خواست از خدا. خیلی هم دعا می‌کرد. حضرت موسی (علیه‌السلام) هم هر وقت رد می‌شد (خیلی قصه‌اش قشنگه، می‌دونستید) دستاش بالاست: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي وَلَداً… اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي وَلَداً». همین یه دعا هم بلد بود، خدا یه پسر می‌خواست، اولاد می‌خواست. تقریباً دو سه سال حضرت موسی این رو می‌دید هر دفعه می‌رفت می‌دید بعدِ عبادتش این دعا رو می‌کنه. یه بار گفت بذار با خدا مطرح کنم واسطه بشم مشکلش حل بشه. آمد میقات گفت: «إِلَهِي عَبْدُكَ يَدْعُوكَ مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِينَ». من سه ساله می‌بینم این بنده‌ی تو دعا می‌کنه یه بچه می‌خواد، خب بهش بده دیگه خدایا. (حضرت موسی می‌دونید که با خدا خیلی رک بوده). خدا فرمود: موسی تا آخر عمرش هم منو بخونه بهش بچه نمی‌دم، برو خیالش رو راحت کن! بهش بگو بساطش رو جمع کنه. انقدر مگه «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي»؟ آخه چرا خدایی، چرا؟ مگه خودت نگفتی «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؟ فرمود موسی، این سه تا مشکل داره؛ اگر اصلاحش کنه بهش اولاد می‌دیم. و خبری نیست:

یک: «يَدْعُونِي بِلِسَانٍ بَذِي‌ءٍ (فَحَّاشٍ)». فحش میده، زبونش زبونِ بده. با همین زبون هم می‌گه یا الله، با همون زبونی که می‌گه فلان فلان شده با همونم می‌گه یا الله. ما به آدم فحاش جواب نمی‌دیم.

دو: نیتِ غیر صادقه. انگیزه‌اش هم صادقانه نیست، نیتش خالص نیست.

سه: قلبِ غیر نقی. قلبش هم پاک نیست.

سه جاش مشکل داره: زبونش، مخش، دلش. مخ صادق نیست، زبان زبان صدق نیست، قلبش هم پاک نیست؛ کینه، حسد، هر مرضی می‌خوای توش پیدا می‌شه. (البته مرض‌های روحی).

حضرت موسی اومد بهش گفت: آقا پاشو پاشو بساط رو جمع کن من با مرکزش صحبت کردم، فایده‌ای نداره خدا به تو بچه بده نیست. گفت: آخه چرا؟ (آخر قصه قشنگه، بحث ما امشب اصلاحاته دیگه، آخرش قشنگه). گفت برای اینکه خدا فرمود سه جا مشکل داره: نیتت، زبونت، دلت. روایت داره: «فَأَصْلَحَهَا فَرَزَقَهُ اللَّهُ وَلَداً». گفت چشم، هر سه‌شو درست می‌کنم. اصلاح کرد خدا اولاد بهش داد. ببین، باید رفت شناسایی کرد علت رو فهمید. نخستین اصلاحی که ما تو زندگی نیاز داریم اصلاح اعتقادی است، شاخصش هم قرآنه، عقل، انبیا، ائمه.

۲. اصلاح رفتاری

اصلاح دوم، اصلاح رفتاریست. وای که چقدر اینجا حرف داریم چقدر. یه دهه من روی این موضوع صحبت کنم جا دارم. آقا رفتارامون درسته؟ من درست حرف می‌زنم؟ من درست راه می‌رم؟ من درست نگاه می‌کنم؟ من درست… خیلی مهمه. اگه می‌خواید بدونید رفتارت درست چیه، این کارش راحت‌تر از اون اولیه است. دعای مکارم الاخلاق امام سجاد رو باز کن، رفتارهای درست اونجا اومده؛ غیبت نکنم، تهمت نزنم، آبرو نریزم، سوءظن نورزم. اگه می‌خوای بدونی رفتار درست چیه، خطبه متقین حضرت علی رو باز کن، صد و ده تا رفتار صحیح اونجا نوشته؛ «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ» درست حرف می‌زنند، اعتدال دارن، نگاهشون… اگه می‌خواید ساده‌تر براتون بگم، ساده‌تر بگم، این دعای: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ». اینا همه رفتارهای صحیح. ما به اصلاح رفتارهای صحیح هم نیاز داریم.

منتها یه نکته بهتون بگم؛ همه‌ی رفتارامون غلط نیست. منی که اینجا نشستم و شاید دروغ نگم، شاید غیبت نکنم، شاید نگاه به نامحرم نکنم، مثلاً شاید مشکلم تکبر باشه. در بین شما ممکنه کسی مشکلش دروغگویی باشه. هر کسی… من همیشه به رفقا می‌گم، بگم این درمانگاه‌ها که می‌رید، بیمارستان‌ها صد تا دکتر نوشته اونجا، نمره بدن همه‌رقم نمره‌ای داره. من نشنیدم تا حالا یکی بره بگه آقا نمره‌ی همه‌ی دکترا رو بده! گوش، حلق، بینی، ریه، کبد، ارتوپد… کسی بگید همه رو بده؟ دیدید دیگه غالباً تو درمانگاه تقسیم می‌شن. یکی پیش ارتوپد می‌ره، یکی گوش حلق و بینی می‌ره، یکی مثلاً مال کلیه می‌ره، یکی مال کبد می‌ره، یکی مال پوست. بعیده یه آدم نمره‌ی همه دکترا رو بگیره، بعیده. من و شما که اینجا هستیم همه رفتارامون غلط باشه. بگردید ببینید چند تا رفتار غلط دارید، درستش کنید. زبانت مشکل داره حلش کن.

من مکه به حاجی گفتم، گفتم وقتی برمی‌گردید اثر حج، کچلی سر نیست که همه‌تون تراشیدید یه کلاه گذاشتید سرتون. نه بابا این ظاهر است. اثر حج اینه: حاجی دروغ می‌گفتی دیگه نگی، کم‌فروشی می‌کردی دیگه نکنی، اصلاح رفتار.

بله، اومد خدمت امام، سلام علیکم. آقا فرمودند چرا با اون خانم شوخی کردی؟ (آقا می‌دونید دیگه، امامه دیگه). چرا با اون خانم شوخی کردی؟ رفتار غلطش رو بهش تذکر داد.

سیب رو برداشت خورد، نصفش رو خورد پرت کرد. امام رضا فرمودند: بیا، چرا نصفش رو انداختی؟ اسرافه، همین یه نصفه یکی رو سیر می‌کنه. اینه، اینی که می‌گم رفتار.

گاهی ممکنه رفتار مربوط به وسواس باشه، ممکنه مربوط به اسراف باشه، ممکنه مربوط به نگاه باشه. پیغمبر اکرم سوار مرکب بود، فضل بن عباس هم پشت سرش (فضل بن عباس خوش‌تیپ بوده، جوونی بوده شبیه پیغمبر، بچه کوچیک عباسه، جوون بود)، پشت سر پیغمبر سوار بود. یه خانمی اومد سوال کنه از پیغمبر. همین‌طور که سوال می‌کرد، فضل هم برگشته بود برّ و برّ این خانمه رو نگاه می‌کرد. حضرت هم که جواب می‌داد، دستش رو آورد سرش رو برگردوند، گفت این‌ور رو نگاه کن، من دارم سوال جواب می‌دم چشم‌چرونی می‌کنی؟ ببین رفتار غلطش رو… و لذا اگر یک کسی چند تا کتاب تو این زمینه بنویسه که ائمه‌ی ما رفتارهای غلط رو چگونه اصلاح می‌کردند، رفتارهای غلط رو با چه شیوه‌ای، با چه روشی، اینم یه اصلاح.

۳. اصلاح روابط

اصلاح سوم هم اصلاح روابطه. آقا، روابط ما باید درست باشه. با پدر و مادر: «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً». اِ، بابا بابام ظالمه، ارث رو بد تقسیم کرده، فرق بین بچه‌ها گذاشته، داداش کوچیکه خونه براش خریده برا من هیچی نخریده… باشه. تنها ظالمی که احترام داره پدر و مادره. والله ظالم احترام نداره، می‌دونه چیه؟ «وَ إِنْ كَانَا ظَالِمَيْنِ». پس به من گاهی می‌آن می‌گن‌ها، می‌گم به عموت بگو بهش بگه، به خاله بگو بهش بگه، به بزرگ فامیل بگو بابات بگه. فرق نداره، تو با بابات بدرفتاری نکن. حق نداری، ولو مسیحی، ولو کافر. چون اصل بین‌المللی است: «ثَلَاثَةٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِيهِنَّ رُخْصَةً» یکیش بِرِّ الوالدین.

امام حسن چقدر از امام حسین بزرگتره؟ شما بگید، اصلاً رو همین چیزی که الان رسمه فکر کنید؛ امام حسن پانزده رمضانه دیگه ها؟ امام حسین سوم شعبان. اگه این درست باشه، این زمان کمتر از یک سال می‌شه. می‌دونید در طول عمرش، امام حسین جلو پای امام حسن راه نمی‌رفت. می‌گفت داداش بزرگمه. می‌دونید جایی که امام حسن صحبت می‌کرد: «مَا تَكَلَّمَ الْحُسَيْنُ بَيْنَ يَدَيِ الْحَسَنِ» صحبت نمی‌کرد. بلد نیستی الان رفتارهای برادر… و همین‌طور برید روابط با عمو، عمه، خاله، همین‌طور بستگان، ذی‌القربا.

این بحث امشب من، خیلی جمع‌وجور خلاصه. البته اونی که امام حسین فرمود: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ» اصلاح در امت در همه زمینه‌ها بود؛ هم عقاید، هم رفتارها، هم روابط و در اصل اصلاح ساختار حکومت که یزید داره حکومت می‌کنه، اصلاح اجتماعی. اونم خیلی مهمه.

نتیجه‌گیری و اهمیت تغییر و اصلاح نفس

امیدواریم خداوند به همه‌مون توفیق بده که بتونیم… من خیلی تلاش دارم تو منبر که منبر من نظری نشه. یعنی یه چیزی نگم برم؛ یک کاربرد عملی، یه تغییری، یه تحولی. «اللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ». یه چیزی که… چون آیات و روایاتی که من می‌خونم که طبیعتاً یاد شما نمی‌مونه، اما اون ثمره‌ای که از منبر باید تو مخاطب بمانه اون ثمره‌ی عملی‌ست. یکی بگه آقا من پای منبر امشب تصمیم گرفتم بددهانی رو بذارم کنار، بی‌احترامی پدر و مادر رو بذارم کنار، امشب تصمیم گرفتم مثلاً نسبت به برادر بزرگترم… این تغییر برای من مهمه و شما بدونید تو تغییر هم معجزه اتفاق نمی‌افته. الان می‌گن جامعه چرا خراب شده؟ اگه شده باشه نمی‌دونم، چرا بدحجابیه؟ چرا فلانه؟ آقایون! جامعه در و دیواره؟ جامعه ساختمونه؟ نه، جامعه من و شماییم. زمانی جامعه اصلاح می‌شه که افراد اصلاح بشن. آیه قرآن: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ». تا تغییر انفسی اتفاق نیفته تغییر قومی اتفاق نمی‌افته.

همین بحث حجاب، هر خانواده‌ای مواظب خانواده‌ی خودش باشه جامعه درست می‌شه. حالا با داد و بیداد که نمی‌شه و بگیر ببند که نمی‌شه. من اگه مواظب دختر خودم باشم، همسر خودم باشم، خواهر خودم باشم، شما مواظب باشید… خدا رحمت کنه امام رو، اوایل انقلاب معمولاً هر کسی مواظب همسایه‌اش باشه جاسوس نباشه اون وقت نفوذ کم می‌شه. الان نیروی انتظامی و پلیس و اطلاعات مگه چقدر می‌تونه شناسایی کنه؟ مهم‌ترین کار اینه که تغییر فردی، فرد فرد… اینه که شما ببینید اباعبدالله رو فرد فرد افراد دست گذاشت. «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ».

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ». اصلاح هزینه داره. گاهی خون باید پاش ریخته بشه، گاهی علی‌اصغر باید فدا بشه، گاهی اباعبدالله پایمال سم اسبان بشه. گاهی اینطوره، فکر نکنید بی‌هزینه اصلاح صورت می‌گیره. نه، هزینه داره. اباعبدالله هم هزینه این اصلاح رو پرداخت و این تأثیر رو در جامعه، زمان خودش و امروز ایجاد کرد.

روضه ورود به کربلا

بعد از بیست و چهار روز حرکت، دوم محرم، فردا رسید به سرزمین کربلا. البته این سرزمین رو می‌شناخت. بیست و سه سال قبل از این، با باباش امیرالمومنین از صفین برمی‌گشتن، تو این سرزمین امیرالمومنین پیاده شد، نشست رو زمین، یه قدری از این خاک رو برداشت، بویید فرمود: «وَاهًا لَكِ أَيَّتُهَا التُّرْبَةُ» ای خاک، خوشا به حال تو. حسین ایستاده بود. ابن عباس می‌گه من ایستاده بودم. امیرالمومنین شروع کرد بلند بلند تو این سرزمین گریه کردن. آقاجون چی شده؟ فرمود اینجا انسان‌هایی به شهادت می‌رسند که نظیر ندارند. بیست و سه سال پیش امام حسین می‌شناخت.

روزی که از مدینه آمد بیرون، ام‌سلمه اومد گفت آقا نرو، گریه‌اش گرفت. حضرت فرمودند که من باید برم. رفت یه شیشه خاک آورد گفت پیغمبر این خاک رو به من داده این خاک کربلاست، به من فرموده هر وقت این خاک خون شد بدان حسین من به شهادت می‌رسه. آقا فرمودند ام‌سلمه فقط پیغمبر اینا رو به شما نگفته، منم اطلاع دارم، بارها رسول خدا تأکید کرده بود فرموده بود.

فردا رسید به این سرزمین. نمی‌دانم، بعضی از اینا زبان حاله، قاعدتاً باید اینطور باشه. عقیله بنی‌هاشم رو با یه عزت و احترامی تو این سرزمین پیاده کرده. یکی می‌گه عمه دستت رو به من بده، یکی می‌گه عمه پات رو رو زانوی من بذار، یکی می‌گه خواهر… عباس هست، علی‌اکبر است، قاسم است. با یه ابهتی امروز زینب کبری در این سرزمین پیاده شد.

منو ببخشید؛ یه روزی هم از این سرزمین آمد بره، نگاه کرد نه اکبری‌ست، نه قاسمی است، نه عباس نیست، نه حسینی نیست… همه رو سوار کرد، یه نگاهی کرد کنار علقمه: اخی عباس، برادر تو منو تو این سرزمین پیاده کردی، حالا بلند شو ببین خواهرت میان نامحرمان مانده… یه نگاهم کرد به مدینه: «يَا رَسُولَ اللَّهِ، صَلَّى عَلَيْكَ مَلِيكُ السَّمَاءِ، هَذَا حُسَيْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ».

لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

دعای پایانی

خدایا در ظهور آقامون تعجیل بفرما. خدایا این عزاداری رو از ما قبول بفرما. امنیت کشور ما رو، امنیت عزاداری‌های ما رو حفظ بفرما. سلامت و عزت و طول عمر به رهبر عظیم‌الشأنمون عنایت بنما. خدایا صهیونیست‌ها رو نابود کن، کیدشون رو به خودشون برگردان، جنگ و درگیری رو میان خودشون قرار بده. خبر مرگ نتانیاهو رو به ما برسان. به آبروی اهل بیت، اموات، گذشتگان، شهدا، شهدایی که فردا تشییع می‌شن، روح شهید سردار حاجی‌زاده، از این جلسه، روح امام، بهره‌مند بگردان.

به نبی و آله صلوات.