جلسه پنجم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
">
جلسه پنجم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، حضرت مجتبی، سیّدالشّهداء، وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، امام راحل، رهبر شهید عظیم الشأن، و سلامتی همهی رزمندگان اسلام در اقطار عالم، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
در محضر روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و کتاب کریم کامل الزیارات، اثر عالم برجسته و محدث مهم قرن چهارم، مرحوم ابن قولویه قمی هستیم.
نگاه روایات به ماجرای امام حسین علیه السلام و کربلا، نتایج و بهرهها و ویژگیها و کارآمدیها و ابعاد آن، خیلی اوقات با فهم ما تفاوت دارد. هر کسی از ظن خود چیزی میفهمد و میگوید، ایرادی هم ندارد، بالاخره این ما هستیم و تحلیلها و تشخیصها و فهم ما، اشکالی ندارد که ما هم فهمی داشته باشیم، بلکه اصلاً باید آنها را داشته باشیم. اما نباید به کلمات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بیتوجّه بود.
با چاقوی تحلیل اصلاً شور و حرارت و هیجانی که در مجالس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هست، قابل فهم نیست. یعنی اگر شما این را به هر مستشرق و متفکری، که چه مسلمان باشد، چه شیعه باشد، چه نامسلمان باشد، اگر یک دهه اول محرم به تهران بیاید و در مجالس شرکت کند، وقتی منبری و روضهخوان وارد روضه میشود، ضجّهی جمع را ببیند، او نمیتواند اینطور تحلیل کند، او باید بگوید اینها را فریب دادهاند یا اینها فکر کردهاند که این حادثه همین الآن رخ داده است، چرا مردم با اشارهی او زار میزنند؟!
بنابراین نمیتواند تحلیل کند و این کار با چاقوی تحلیل استخراج نمیشود.
روشن است که ما نمیخواهیم تحلیل را نفی کنیم، معمولاً منبرهای بنده تحلیلی است، اما تحلیل یک سطح نازلی از وقایع است، که البته آنها هم لازم است.
یک چیزهایی وجود دارد که اصلاً دست ما نیست، اگر به ما بگویند امروز در حسینیه چه خبر بود؟ مثلاً میگوییم این تعداد آدم آمده بود، اکثریت مشکی به تن داشتند، میانگین سن فلان عدد بود، روی پرچمهای دیوار این مطالب نوشته شده بود، اینقدر چراغ داشتند و… گریه کردیم، روضه خواندند، فلانی آمد، فلان مطلب را خواند، بعد دیگری آمد و اینطور خواند.
مثلاً ما هیچوقت در توصیف خودمان نمیگوییم که امروز جناب میکائیل هم تشریف آورده بودند، اصلاً عقل ما به این حرفها نمیرسد. اصلاً این جزو مواد اولیهی ما نیست که بخواهیم آن را تحلیل کنیم، اشکالی هم ندارد و کسی هم ما را برای این موضوع مؤاخذه نمیکند، باید آن تحلیلها باشد اما این حقایق هم هست.
روایاتی که محضر شما میخوانیم، نوعاً روایاتی است که تعدد و تکرار دارد، یعنی اگر یک روایت با یک مضمونی تکرار نشده باشد، بهتر است که محور بحث قرار نگیرد. بهتر است معمولاً روایتی استفاده شود که از ائمهی مختلف رسیده باشد یا با تعدد نقل از راویان مختلف رسیده باشد، که این فضایی که بدست ما رسیده است یک توصیف و گزارش تقریباً روشنی باشد. آنوقت یک ابعادی از مسئله روشن میشود که ممکن است در حالت عادی روشن نشود.
تأسّی به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
یکی از بابهایی که در این زمینه در این کتاب شریف است، این است که در باب بیستم چندین روایت هست که در جاهای دیگر همین کتاب، و غیر از این کتاب، مفهوم آن بصورت مکرر تکرار شده است.
امام صادق علیه الصلاة و السلام میفرمایند که «إِنَّ إِسْمَاعِيلَ اَلَّذِي قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ – وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ اَلْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا»،[4]…
در رایات ما راجع به این جناب اسماعیل که در قرآن کریم، ذیل این آیات آمده است، بحث شده است که این اسماعیل، پسرِ حضرت ابراهیم علیه السلام نیست و یک اسماعیل دیگری است.
در همین روایت هم دارد که «لَمْ يَكُنْ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، منظور آیه آن پسرِ حضرت ابراهیم علیه السلام نیست.
قسمت دوم روایت شاهد بحث است، این آقا که خدای متعال در قرآن کریم میفرماید او را یاد کن، منسوب به حضرت صادق علیه الصلاة و السلام است که میفرمایند «بَعَثَهُ اَللَّهُ إِلَى قَوْمِهِ فَأَخَذُوهُ فَسَلَخُوا فَرْوَةَ رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ»، این اسماعیل رفت که مردم را به خدا دعوت کنند، به او صدمات زیادی وارد کردند، سر او را شکافتند، صورت او را پاره کردند… در بعضی جاها دارد که شهید شد، در بعضی جاها دارد که در لحظات شهادت او فرشته نازل شد.
«فَأَتَاهُ مَلَكٌ عَنِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى» فرشتهای از طرف خدای متعال نزد او آمد و گفت: «إِنَّ اَللَّهَ بَعَثَنِي إِلَيْكَ فَمُرْنِي بِمَا شِئْتَ» خدا فرموده است که بگو این مردم را چکار کنم؟ تو چه میخواهی؟ عذاب نازل شود؟ مجازاتشان کنیم؟ داغ ببینند؟ فقیرشان کنم؟ باران را قطع کنم؟
این پیغمبر که چند هزار سال قبل از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به دنیا آمده است میگوید: «فَقَالَ لِي أُسْوَةٌ بِمَا يُصْنَعُ بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، دوست دارم به یاد اینکه به صورت حسین بن علی میزنند، صورت من هم زخم شود.
یک معنای اسوه
هیچ تحلیلگری در تاریخ نمیتواند کربلا را اینطور تحلیل کند، تحلیل هم همین ظواهر است.
اسوه چیست؟ الآن معنای اولیهی اسوه بین ما، الگوست. مثلاً شابلون الگوست. الگو یعنی شما یک نفر را دوست دارید و میخواهید رفتارتان شبیه او شود، اما اینجا منظور این نیست.
یک معنای اولیهی اینکه «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اسوهی شماست» این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم الگوی شماست، اما معنای دقیقتر این است که معمولاً اسوه را در جایی بکار میبرند که شما یک داغ و سختی و تلخی و مصیبت و ابتلا و مشکل و فقری میبینید، آن چیزی که انسان را نابود میکند این است که انسان احساس کند که فقط من یک نفر اینطور هستم، حال همه خوب است و فقط حال من یک نفر خوب نیست؛ مسلماً اگر اینطور باشد خیلی تحمّل را سخت میکند.
آنقدر در روایات ما هست که اگر بیمار دارید به عیادت او بروید و اگر متوفی دارید به خانوادهی او تسلیت بگویید، برای این است که او احساس تنهایی نکند. حتّی اگر سنّی و نامسلمان هم هست بروید. اصلاً زمانی میبینید طرف با یک عیادت کردن حتّی مستبصر شود و چشم او به حقیقت باز شود و مسلمان شود. یعنی یک لحظه غربت و تنهایی و ناتوانی دارد، آن یک تسلیت شما، چنان خون تازه در رگهای او جاری میشود.
خواستهاند حضور ما در مجلس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم اینطور باشد که چنین حالتی به ما دست دهد، یعنی اگر میخواهید وارد جلسهای شوید، به شرایط جلسه و قیافهی جلسه و سخنران و مداح جلسه خیلی توجّه نداشته باشد، شما برای صاحبخانه بروید.
معمولاً جهت رفتن شما به جلسهی ختم چیست؟ عمدتاً یک موضوع است و آن هم تسلیت به صاحب عزا.
روایات ما این توجّه را به ما میدهند که شما برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بروید.
حال مگر ما چه کسی هستیم که بخواهیم تسلیت بگوییم؟ ولی در روایات فرمودهاند که به جای دیگری توجّه کنید. اگر انسان همین توجّه را داشته باشد دیگر از بازی خارج میشود و دیگر بازیهای عرفی به درد این شخص نمیخورد.
اسوه و تأسی در اصل این است که من یک مشکلی دارم، مثلاً دچار فقر هستم، مثلاً کماستعداد هستم و…
اگر احساس میکنید مشکلات زیادی دارید
ما دوستی داشتیم که طلبه بود و مشکلات مادی زیادی داشت، مدام میگفت در تاریخ طلبهای مانند من بدبخت نبوده است! من استعدادی دارم اما مشکلات مادی زیادی دارم و باید پدر و مادرم را اداره کنم، و فرصت نمیکنم درس بخوانم.
من به او گفتم که من کتابی را به تو معرّفی میکنم که بخوانی، با خواندن آن کتاب اصلاً خجالت میکشی بگویی من مشکل دارم.
کتاب «ستارهای از شرق»، نشر اطلاعات، زندگینامهی مرحوم آیت الله العظمی سید محمدباقر دُرچهای رضوان الله تعالی علیه. چون این کتاب قطور است، همان ناشر، خلاصهی این کتاب را هم چاپ کرده است.
مرجع تقلید، استاد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه، که آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه یک چیز عجیبی بوده است…
برو زندگی و سختیهای او را ببین، اصلاً خجالت میکشی که بگویی من مشکل دارم! بعد این شخص با این سختیها مرجع شده است!
بعد ناگهان انسان میگوید که پس اگر خدای متعال بخواهد و انسان تلاش کند میشود با این همه سختی هم میشود! اینطور انسان یک انگیزهای پیدا میکند.
امروز هم همان مشکلات دیروز را دارد، ولی راحت تحمّل میکند.
یکی از زوایای ذکر مصیبت کربلا
یک زاویهی بحث این است که «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»،[5] یک جهت این است که ما میدانیم الحمدلله نوع مجالس ختم ما اینطور است که وقت مردم را نمیگیریم، بجای اینکه روضهی متوفی بخوانیم که خیلی سوزی ندارد، برای همان متوفی و بستگان او، روضهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را میخوانند، مردم هم گریه میکنند، اینطور هم مردم گریه میکنند و بهرهای میبرند، هم مجلس آن متوفی مجلس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میشود.
یک جهت هم این است که وقتی داغی به کسی میرسد، یک لحظه به ذهن انسان خطور میکند که انگار من از همه بیچارهتر هستم، ضمن اینکه ظرفهای ما هم کوچک است و نمیتوانیم تحمّل کنیم. وقتی روضهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میخوانند، انسان خجالت میکشد که بگوید من مشکلی دارم. آنقدر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین جلوتر هستند که اصلاً شما به خودتان اجازه نمیدهید که بگویید من هم مشکل دارم. میگوییم او که مشکلات خیلی بیشتری داشته است رفته و رد شده است، بعد از هزار و چهارصد سال که خبری از یزید نیست، عمر سعد کجاست؟ اگر هم اسمی از آنها هست، برای لعن هست! وگرنه اسمی هم نیست. در مورد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم فقط عزّت دنیا و آخرت است، نجاتبخشی و هدایتگری است.
اگر دنیایی ببینید، باقیات صالحات سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با کسی قابل قیاس نیست، انسانهای زیادی از صبح تا شب کار خیر میکنند، به فقرا کمک میکنند، در مجالس اطعام میکنند، آیه و روایت میخوانند، فکر میکنند، متذکّر میشوند، حال توبه پیدا میکنند. هزار و چهارصد سال است که یک نفر…
البته واضح است که اینها برای امام حسین علیه السلام چیزی نیست، ما اگر بخواهیم با ادبیات خودمان صحبت کنیم میگوییم هزار و چهارصد سال است که برای یک نفر همینطور مدام خیر میرود؛ البته واضح است که شأن سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از این حرفها أجلّ است.
تحلیل واقعهی کربلا فقط با ظواهر امکانپذیر نیست
البته منظور بنده این نیست که وقتی من مصیبتی پیدا کردم، مصیبتِ امام حسین علیه السلام سختتر است؛ اگر اینطور بگویید ممکن است کسی پیدا شود و بگوید کسی بود که سختیهای ظاهری بیشتری از امام حسین علیه السلام کشیده است.
اگر مسئلهی کربلا را مادی ببینید، گیجی زیادی پیدا میکنید. یعنی میگوید یک نفر چهل نفر از بستگان خود را در زلزلهای از دست داده است، پس داغ بیشتری دیده است!
مسئله این است که انسانها را اینطور نمیشمارند، یک نفر از کسانی که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را از دست داد، حضرت علی اکبر علیه السلام بود، که با همهی عالم قابل قیاس نبوده است، یک نفر قمر بنی هاشم علیه السلام بوده است. اگر نسل بنی بشر را قطع میکردند به اندازهی قمر بنی هاشم علیه السلام نمیارزید.
لذا اگر ماجرای کربلا را مادی ببینیم، متوجّه نمیشویم.
خیلی از کسانی که در کوفه بودند، از رزمندگان عجیب و غریب بودند، که در جنگهای حیرتانگیز بصورت تن به تن جنگیده بودند. ماجرای کربلا صرفاً یک شجاعت ظاهری نیست که مثلاً یک نفر که آمادگی جسمانی دارد در آنجا ثابتقدم باشد، کسی که آمادگی جسمانی ندارد هم فرار کند. نه! در کربلا کسانی مانند جناب جَون سلام الله علیه ثابتقدم هستند که یک پیرمرد سیاه است و توان رزمی ندارد. مانند حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام که توان رزمی ندارد، مانند حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام.
اینکه بعضیها خواب دیدهاند که مثلاً یک عمری «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم» میگفتند، بعد در خواب با صحنهی کربلا مواجه شدند و دیدند آمادگی حضور در میدان ندارند، چون کربلا یک جنگ ظاهریِ سی هزار نفر به صد نفر نیست، آن روز تمام جنود ابلیس، تمام اجنّهی کافر، تمام شرّ عالم آمده بود که کمرِ حقیقت را بشکند و اسلام را از بین ببرد، در ظاهر هم سی هزار آدم نامرد آنجا بودند.
شما خودتان را جای شیطان بگذارید، در کربلا یک صحنهای هست که اینجا یک حسین بن علی صلوات الله علیه قرار است تا قیامت انسانها را هدایت کند؛ شیطان هم قسم خورده است که «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»،[6] این شیطان باید چکار کند؟
شاید لشکرکشی که ابلیس در روز عاشورا کرده است، هیچوقت در طول تاریخ نکرده باشد. اصلاً چنین صحنهای در عالم نیست که شما بخواهید با جنگ…
چون زمانی یک عالمی که آدم خوبی هم بود، رضوان الله تعالی علیه، میگفت اگر به خشونت کربلا نظر کنیم، جنگهای صلیبی، جنگهای اسکندر مقدونی، خشونت بیشتری داشتند!
مشکل اینجاست که تو ظاهر را نگاه میکنی و میشماری، اسکندر مقدونی کجا حسین بن علی علیهما السلام کشته است؟
البته واضح است که من نمیخواهم از او دفاع کنم، و لعنت خدا بر هر ظالمی.
منظور بنده این است که اگر با همین چاقوی ظاهری پیش برویم، در گیجی بسر میبریم.
شدّت ابتلا، سنگینیِ ابتلا، فقط این نیست که تشنه بودند و کم بودند؛ ان شاء الله خدای متعال هیچکدام از شما را مبتلا نکند، اینکه کسی در شرایطی قرار بگیرد که ببیند ناموس او در خطر است، این آزمون خیلی سختی است؛ ولی در کربلا ناموسِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خطر است.
یعنی نباید اینها را اینطور شمرد.
لذا حتّی انبیاء علیهم السلام، قبل از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، آنجایی که میخواهد به آنها فشاری وارد شود، به امام حسین علیه السلام تأسّی میکردند و میگفتند حسین بن علی علیه السلام این بار را برد، من هم از او کمک میخواهم و به او تأسّی میکنم که ان شاء الله بتوانم وظیفهی خود را انجام دهم، و بعد دوست ندارم این دنیا حساب و کتاب کنم، که در روز قیامت بگویم من در زمرهی دنبالهروهای امام حسین علیه السلام هستم؛ لذا از خدای متعال نمیخواهم که اینجا انتقام بگیرد.
همهی روایات باب نوزده کتاب کامل الزیارات اینطور است.
این موضوع فقط صرفاً «گریه کنید» نیست، این جهت روانشناسی هم الگوست. اگر کسی به یاد ماجرای امام حسین علیه السلام بیفتد، اصلاً مشکلات خودش به چشمش نمیآید، بعد میگوید من عمری گفتهام «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَک»، حال اگر الآن داغ میبینم، یا در سختی هستم، یا جایی در معرض رفتنِ آبرو هستم… ناگهان به یاد این موضوع میافتید که سی هزار نفر مقابلِ دخترانِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به ایشان اهانت کردند؛ بعد شخصیت من و او که یکی نیست!
اصلاً انسان خجالت میکشد که بگوید من در راه دین آسیب دیدهام!
شما توجّه کنید که خود این موضوع چقدر استقامت انسان را بصورت طبیعی افزایش میدهد، اینطور انسان اصلاً خسته نمیشود.
این خانوادههای شهدایی که میبینید ناگهان مانند کوه صحبت میکنند، اگر بررسی کنید میبینید که اینها نوعاً امام حسینی هستند، اینها نوعاً گریهکن هستند، بطور طبیعی رشد کردهاند و امام حسین علیه السلام را اسوهی خود قرار دادهاند و وقتی مصیبتی میبینند اصلاً به خودشان اجازه نمیدهند که…
درنگی بر مصائب خانوادهی رهبر شهید
مثلاً یکی از بستگان رهبر شهید میگفت که… همانطور که میدانید الآن بعضی از فرزندان رهبری بنحوی اسیر هستند، مثلاً شوهر دختر رهبری شهید شده است، خواهر ایشان هم شهید شده است، پدر ایشان هم شهید شده است، فرزند خواهر ایشان هم شهید شده است، یک برادر ایشان هم رهبر هستند که خدای نکرده در معرض ترور است، سه فرزند دارد که اینها داغ پدر دیدهاند، اینها بخاطر شرایط امنیتی نمیتوانند با کسی ارتباط بگیرند، یک نفر نمیتواند به اینها تسلیت بگوید، اینها از صد روز قبل تا حالا، دور از بقیه و تنها هستند، مدام در این فضای مصیبت ماندهاند، یک نفر نتوانسته است به این بزرگواران تسلیت بگوید.
کسی به من میگفت اینها هم بنحوی اسیر هستند، ناگهان حرف خود را اصلاح کرد و گفت: البته به اسرای کربلا اهانت میشد، اما کسی به اینها اهانت نمیکند.
این شخص بلافاصله اصلاح کرد که بگوید نمیخواستم قیاس کنم.
اگر کسی اینها را ببیند احترام میکند، اگر کسی به ایشان دسترسی داشته باشد هم احترام میگذارد، ولی بالاخره در شرایط خیلی سختی هستند و باید برای آنها دعا کرد، بار سنگینی روی دوش آنهاست.
اما اسرای کربلا…
کسی بدنهای خانوادهی رهبر شهید را ندیده است، اما فرزندان امام حسین علیه السلام دائم با سرِ روی نیزه حرکت میکردند.
کسی که مسئله را از این زاویه نگاه کند، اصلاً به خودش حق نمیدهد که خسته شود.
اگر شما مادی و دنیایی و با ادبیات تراپیستها نگاه کنید که مشاوره میدهند و میخواهند درمان کنند، این اتفاقی که اینجا رخ داده است، شما با کسی که ماجرای کربلا را نمیداند و چنین مصیبتی دیده است، چطور میخواهید او را آرام کنید؟
تأسّی انبیاء گذشته به امام حسین علیه السلام
بسیاری از روایات در این زمینه اینطور است که به پیامبری میگویند که حال که اینقدر مصیبت دیدهای، آیا میخواهی الآن این امّت را مجازات کنیم؟ میگویند: «فَقَالَ لِي أُسْوَةٌ بِمَا يُصْنَعُ بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، نه! دوست دارم شبیه حسین شوم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به امام حسین علیه السلام فرمودند: «يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً»،[7] تو از قدیم، قبل از اینکه به این دنیا بیایی، انبیاء را راه انداختهای. وقتی انبیاء در فشار بودند، به یاد تو تحمّل میکردند، آنجایی که حضرت ابراهیم زن و بچه را در بیابان گذاشت و پشت سر خود را نگاه نکرد و آمد، گفت: یا اباعبدالله! ما را نگاهی کن. آنجایی که میخواستند پیغمبری را تکه تکه کنند، گفت: یا اباعبدالله! کمکی به ما بده.
یعنی اگر به این معنا نگاه کنید، آنجایی که حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السلام در آن خانهی دربسته، در معرض خطر و بیآبرویی قرار گرفت و میخواست فرار کند، گفت: حسین جان! نگاهی به ما کن.
«يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً»، باری که تو به دوش کشیدی، کاری کردی که همهی عالم از قبل تو تا قیامت، به تو استعانت میکنند و از تو کمک میخواهند.
اگر کسی بخواهد وارد وادیِ بلایی شود، نزد قهرمان بلا میرود.
شما نگاه کنید چقدر زیبا این موضوع را در خون ما تزریق کردهاند، گریه میکنیم، درست هم گریه میکنیم، حبّاً لِسَیّدالشّهداء علیه السلام هم گریه میکنیم، ولی وجوه دیگری هم دارد.
حال شما دوباره آن روایت امام رضا علیه السلام را خودتان از همه جهت معنا کنید، که «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ».
عالَم عزادارِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است
بخش دوم این است که این فقط بین انبیاء و اولیاء و اوصیاء و ما مسلمین و دیگران نیست، یک بُعد دیگر هم چاقوی تحلیل ما درک نمیکند، امثال اینهاست.
این لایهی دیگری از موضوع است، روایات زیادی دارد که من یک یا دو روایت آن را میخوانم.
روایت اینطور است که «أَنَّ اَلْمَلَكَ اَلَّذِي جَاءَ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَخْبَرَهُ بِقَتْلِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»،[8] فرشته به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمد و خبر داد که حسینِ تو را میکشند، «كَانَ مَلَكَ اَلْبِحَارِ»…
روایات فراوان است که تمام فرشتهها از خدای متعال اذن میگرفتند تا به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برسند و خبر شهادت امام حسین علیه السلام را بدهند و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تسلیت بگویند، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را برای پذیرش این بلا آماده کنند. چون این پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است که متوجّه میشود این بلا چیست؛ ما همین چیزهایی هم که بعد از هزار و چهارصد سال میشنویم، هم من سانسور میکنم و هم مطلب را کوتاه میکنم، هم اصلاً فهم من کجاست؟ روایات فراوان است که این ملائک میآمدند و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض ادب میکردند، تمام فرشتهها میآمدند، نه فقط جبرائیل. بعضیها هم دوست داشتند بیایند که در حد همین تسلیت گفتن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم حاضر شوند که در ماجرای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حضور پیدا کرده باشند، مانند ما که دوست داریم در این ماجرای امام حسین علیه السلام حداقلترین کارها را انجام دهیم، مثلاً آشغالی از حسینیه برداریم، یک ظرفی بشوریم، اگر پوشالی روی زمین روی زمین افتاده است برداریم، اگر کیسهی کفشی روی زمین رهاست، آن را برداریم و سر جای خود قرار دهیم؛ که کاری در این دستگاه کرده باشیم، آن فرشته هم دوست داشت در این دستگاه حسینی کاری کرده باشد و حداقل یک تسلیت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرده باشد.
همانطور که ما عرض کردیم به جلسهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برویم که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و حضرت سجّاد علیه السلام تسلیت بگوییم؛ ملائکه هم از قبل همینطور هستند، اجازه میگرفتند که بروند و یک تسلیت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کنند، چون از قبل معلوم بوده است که این واقعه رخ خواهد داد.
همانطور که برای ما زمان مهم نیست، اگر امام حسین علیه السلام سال 61 شهید شده بودند یا سال 661، امروز برای ما تفاوتی نداشت، سال 61 شهید شده بودند یا 261 سال قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم برای ما تفاوتی نداشت، ما که اینجا بخاطر سال 61 گریه نمیکنیم، ما برای امام حسین علیه السلام گریه میکنیم.
لذا وقتی هنوز واقعه رخ نداده است، این ملائکه همان حال عزا را دارند، ملک میآید که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تسلیت بگوید.
در این روایت میگوید فرشتهای که امور دریاها به او واگذار شده است، چون ملائکه کارگزاران خلقت هستند و خدای متعال به هر کدام کاری سپرده است، یک ملک مسئول وزش باد است، یک ملک مسئول آفتاب است، یک ملک مسئول دریاهاست، در این عالم همه کار بدست ملائکه انجام میشود، درواقع ملائکه لشکر خدای متعال هستند.
میگوید وقتی این ملک مسئول آبها به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و خبر قتل را داد، به سراغ دریاها رفت و گفت: «يَا أَهْلَ اَلْبِحَارِ اِلْبَسُوا أَثْوَابَ اَلْحُزْنِ» ای دریاها! لباس عزا به تن کنید.
این واضح است که دریا لباس نمیپوشد، اینجا این حرف مَجاز است، و این از آن چیزهایی است که ما نمیفهمیم، جلوتر خواهید دید که دریاها برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عزاداری کردهاند، اما ما تکویناً نمیفهمیم یعنی چه، همانطور که خدای متعال میفرماید هیچ چیزی در این عالم نیست الا اینکه مرا تسبیح میکند؛ ما متوجه نیستیم، از نظر ما این پارچه ساکت است، این چوب ساکت است…
اما بعضیها از همین اجسام هم تسبیح خدا را شنیدهاند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند قبل از نبوّتم وقتی از جایی رد میشدم، میشنیدم که بعضی از این سنگها به من میگویند «السَّلامُ عَلَیکَ یَا رَسُولَ الله».
سنگ، بیست سال قبل از نبوّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به ایشان عرض میکند: «السَّلامُ عَلَیکَ یَا رَسُولَ الله»! آدمِ فامیلِ پیامبر به ایشان میگفت: تو پیغمبر نیستی! بعد هم میگفت من آدم هستم و عقل دارم!!!
فدای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شوم که در ظاهر کودک بود، میفرمود: وقتی من پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را نگاه میکردم، «أَرَى نُورَ اَلْوَحْيِ وَ اَلرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ اَلنُّبُوَّةِ»،[9] من نور وحی را در ایشان میدیدم! یعنی میدیدم که قرار است مثلاً بیست سال دیگر وحی به ایشان نازل شود! وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مرا در آغوش میکشید، من عطر نبوّت را احساس میکردم!
«يَا أَهْلَ اَلْبِحَارِ اِلْبَسُوا أَثْوَابَ اَلْحُزْنِ فَإِنَّ فَرْخَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَذْبُوحٌ»، قرار است جگرگوشهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را ذبح کنند.
اگر روایات در این زمینه را ببینید، خواهید دید که کوه و دشت و… هم چنین دارند.
یعنی زمانی است که ما احساس میکنیم که محرّم رسیده است و ما عزاداری میکنیم، اما زمانی میگویند محرّم است و عالم عزادار هستند و ما هم میخواهیم به همهی عالم بپیوندیم.
تعداد همهی ذرّات عالم چقدر است؟ کسانی که کمی شیمی خواندهاند، در این عالم چقدر سلول و مولکول و الکترون و پروتون و نوترون و ذرّات ناشناختهی دیگر هست؟ بعد من که گیج هستم میگویم هزار نفر در جلسه بودند!
چه میگویی؟ عالم مشغول عزاداری بود، عزار نفر آدم هم آنجا نشسته بودند.
لذا اگر این هزار نفر آدم هم نباشند… برنامهی همین حسینیه روز دوازدهم تمام میشود، میگویند دیگر کسی نیست، اما آیا کسی نیست؟! شما روز سیزدهم اینجا بنشین و بگو «صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله»، ملائکه اینجا حضور دارند، این پرچمها هستند، عالم شعور دارد.
قرآن کریم در مورد بعضی از موجودات که ظاهر آنها زنده نیست یا عقل ندارند، میفرماید: «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ»،[10] این چوب هم خدای متعال را تسبیح میکند، هم خودش میفهمد که تسبیح میکند.
کسانی هستند که وقتی سطحشان کمی بالاتر میرود، آنها هم این تسیح را از این چوب متوجّه میشوند.
ماجرای کربلا فقط با تحلیل پیش نمیرود
یعنی با حساب و کتاب ما بنحو دیگری میشود. این هم از آن چیزهایی است که با حساب و کتاب ما همخوانی ندارد، چون ما در حالت عادی وقتی کسی در خطر قرار بگیرد، میگوییم هرطور که شده است جان او را حفظ کنیم؛ اهل حق، معصومین، انسانهای وارسته که خطا و گناه نمیکنند، معمولاً به حقوق اینها تجاوز میشود، اینها که به کسی کاری ندارند.
یعنی از امام حسین علیه السلام که نعوذبالله ظلمی صادر نمیشود که به حضرت بگویند تو ظلم نکن. این ظالم است که ظلم میکند.
کسی که نداند و همین ظواهر را ببیند، وقتی امام حسین علیه السلام به مکّه آمدند…
وقتی امام حسین علیه السلام در مدینه با بیعت زوری مواجه شد، شبانه از مدینه خارج شد، چون میدانست جان ایشان در مدینه در خطر است.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به چند جهت بصورت علنی وارد مکّه شد، چون میدانست دستگاهِ کافرِ ناصبیِ ملعونِ بنیامیّه دوست ندارد آن زمان در مکّه مقابل چشم مسلمین مرتکب قتل شود، یعنی درواقع نمیخواستند لو بروند که خیلی بیدین و کافر هستند، لذا امام حسین علیه السلام در مکه در امنیت بود، حضرت از مدینه فرار کردند اما محل اقامت ایشان در مکّه روشن بود.
خیلی از کسانی که سطح فهم بالایی نداشتند به امام حسین علیه السلام پیشنهاد میدادند که در مکّه بمانید که امنیت هست…
اینکه من مدام تأکید دارم آن تحلیلهایی که راجع به کربلا میشود، باید انجام شود و آن را نفی نمیکنم، اما به آن اکتفا نشود؛ خیال نکنیم همهی عالم همان ذرّهای از عقل من است، این هم شاهدمثال:
میآمدند و به امام حسین علیه السلام میگفتند همینجا در مکّه خوب است و شما هم بمانید، اینجا حرمت شما حفظ میشود…
یعنی درواقع میخواهند همه چیز را با دنیا بسنجند…
در باب 23 سه روایت پشت سر هم آمده است، تعدادی از آنها را خواهم خواند.
عبدالله بن زبیر به امام حسین علیه السلام عرض کرد که در کربلا بمانید، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: «إِنَّ هَذَا يَقُولُ لِي كُنْ حَمَاماً مِنْ حَمَامِ اَلْحَرَمِ»،[11] این شخص میگوید معتکف خانهی خدا باش، تو که اهل عبادت هستی، اینجا همه چیز محیاست، «وَ لَأَنْ أُقْتَلَ[وَ]بَيْنِي وَ بَيْنَ اَلْحَرَمِ بَاعٌ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ وَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ شِبْرٌ» من یک وجب دورتر از مسجدالحرام کشته شوم، بهتر از یک وجب نزدیکتر است، «وَ لَأَنْ أُقْتَلَ بِالطَّفِّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ بِالْحَرَمِ» اگر در آن بیابان کشته شوم مهمتر است.
یک دلیل این است که نمیخواهم حرمت خانهی خدا بخاطر من بریزد.
اینها چیزهایی نیست که ما در حالت عادی متوجّه شویم.
به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گفتند که ای کاش شما در مکّه میماندید، حضرت فرمودند: «لاَ نَسْتَحِلُّهَا وَ لاَ تُسْتَحَلُّ بِنَا»،[12] نه من حرمت خانهی خدا را میشکنم و نه اجازه میدهم آن ظالم که میخواهد ظلم کند با خون من حرمت خانهی خدا را بشکند.
این واضح است که نمیشود اینها را با تحلیل زمینی فهمید.
لذا اگر شما اینطور ببینید، روز عاشورا که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خواست جنگ را شروع کند، به اصحاب خود فرمود که «إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ»،[13] خدا به ما اجازه داده است که در این جهاد شرکت کنیم و در راه او شهید شویم.
اصلاً شما این ادبیات را ببینید، چطور میشود که این حسین بن علی را وامانده کند؟ دشمن همهی تلاش خود را کرد که حضرت وابماند و احساس ذلّت و خذلان کند، اما او ماجرا را از یک افق دیگری میبیند، این عالم یک باطن دیگری دارد.
امام حسین علیه السلام برای نجاتِ قبل از خودش و بعد از خودش است، با این اسباب ظاهری نبوده است.
لذا اگر ما باشیم و در جایی از همه طرف به ما حمله کنند و محاصره شویم، اول میگوییم به کجا پناه ببریم؟
اما امام حسین علیه السلام با یک بهجت و نشاطی به یاران خود فرمود که «إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ»، خدای متعال اجازه داده است که ما در راه او شهید شویم، پایداری کنید، خدای متعال این سفره را برای هر کسی پهن نمیکند که برای ما پهن کرده است.
اگر شما ماجرا را اینطور نگاه کنید، میبینید آن لحظهای که صورت او روی خاک است، تشکّر میکند، میگوید این سفره را برای من پهن کردهای، چطور شکر کنم؟
اگر شما از این زاویه نگاه کنید، خدای متعال برای هیچ پیامبری اینطور مایه نگذاشته است، لذا صورت روی خاک است و در ظاهر ناتوان است، شنهای اطراف صورت مبارک حضرت سرخ شده است، میگوییم «مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاء»، رَملها از از خون او سرخ شده است، اما او که میداند عالم چه خبر است، او لطف خدا را به خودش میبیند، برای همین هم از خدا تشکّر میکند، «الهي رِضاً بِقَضائِكَ و تَسْليماً لِامْرِكَ وَ لا مَعْبودَ سِواكَ يا غِياثَ الْمُستَغيثين»…
در همین حالت بود که حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام دوید.
روضه و توسّل به حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام
روضهی امروز خیلی سخت است، من معمولاً روز عاشورا هم روضهی قتلگاه نمیخوانم، اما امروز برای عرض ادب به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه مجبور هستم که اندکی اشاره کنم.
حضرت عبدالله علیه السلام یک سال داشت که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه شهید شدند، یعنی همینکه چشم باز کرد، از ابتدای کودکی امام حسین علیه السلام را دیده است، اصلاً شاید قاعدتاً خاطرهای از امام حسن مجتبی صلوات الله علیه نداشته باشد.
حبّ عجیبی هم بین این آقازاده و عمویش وجود دارد که درواقع عموی او جای پدر اوست.
گاهی من میترسم که ما ادبیات «یتیم برادر» بکار ببریم، این عمو برای انبیاء علیهم السلام پدری کرده است، امام پدرِ همهی عالم است، چه برسد به برادرزادهی خود. نباید طوری بگوییم که کأنّه این بچهها حسِ یتیمی داشتهاند، که نکند اهانت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باشد، انسان باید در الفاظ خود دقّت کند.
حبّ عجیبی بین حضرت عبدالله علیه السلام و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وجود دارد، بالاخره ما سعی کردهایم مقاتل و آنچه که در دسترس بوده و نبوده را ببینیم، در مورد هیچ طفلی این گزارش نیست که به حضرت زینب کبری سلام الله علیها بگویند مراقبت کن او از دست تو در نرود.
پهلوانان در جنگها فرار میکردند، این طفل که لباس رزم ندارد، شمشیر و اسلحه ندارد، آمادگی نبرد ندارد، قاعدتاً باید فرار کند، اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمود: دست او را رها نکن. او پسرِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه است و غیور…
همانطور که میدانید، آن لحظهای که حضرت عبدالله علیه السلام مواجه میشود، همهی داغها را دیدهاند، تمام مردان حرم شهید شدهاند، قمر بنی هاشم علیه السلام کنار علقمه ایستاده است، شیرخوار شهید شده است، حضرت علی اکبر علیه السلام شهید شده است، حضرت قاسم علیه السلام و عبدالله اکبر یا ابوبکر بن الحسن که دو برادرِ حضرت عبدالله هستند شهید شدهاند، داغها را دیدهاند، همه شهید شدهاند.
حضرت عبدالله علیه السلام غیور است…
تمام شهدا که شهید شدهاند، هیچکدام لحظهی تنهایی امام حسین علیه السلام را ندیدهاند.
دو جوان بودند که کسی هم نام آنها را نمیدانند، آنها به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمدند که اذن بگیرند و به میدان بروند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اول اجازه نمیداد، آن دو التماس کردند، وقتی حضرت اجازه داد که به میدان بروند، شروع کردند به گریه کردن. حضرت فرمودند: چرا گریه میکنید؟ الآن جدّم آغوش خود را برای شما باز کرده است…
آن دو گفتند: نه! برای خودمان گریه نمیکنیم، ما یک جان داریم که آن را فدای شما میکنیم، اما تنهایی شما را چکار کنیم؟
هیچیک از شهدای کربلا، قمر بنی هاشم علیه السلام، حضرت علی اکبر علیه السلام، اصحاب علیهم السلام، تنهاییِ امام حسین علیه السلام را ندیدند، فقط حضرت عبدالله علیه السلام این تنهایی را دیده است… این ابتلا برای هیچکسی جز او نبوده است، آنقدر این ابتلا سنگین است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند که دست او را رها نکن.
از طرفی حضرت عبدالله علیه السلام میداند که اگر اینجا بماند و عمو شهید شود، او باید غارت حرم را ببیند…
انسان میخواهد جان خود را حفظ کند که بتواند زندگی کند… بعد از امام حسین علیه السلام که برای حضرت عبدالله سلام الله علیه زندگی وجود نداشت؛ لذا امام حسین علیه السلام فرمود: زینب جان! دست او را رها نکن.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به وسط میدان رفت، آقای ما حدود پنجاه و هفت سال سن داشتند، از صبح هم زیر تیغ آفتاب است، از صبح جنگیده است، تشنه است، داغ دیده است، زخم خورده است، خون رفته است…
به علقمه رفته و گریه کرده و برگشته است، پیکر شهدا را به دارالحرب آورده است، خیلی خسته شده است…
الآن هم که روی اسب است باید دائماً از میمنه به میسره حرکت کند، چون سنگاندازها و تیراندازها دائماً بصورت بارانی پرتاب میکردند، باران سنگ و تیر بود، پس بنابراین سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باید دائم حرکت میکرد که خودش را از تیررس دشمنان نجات دهد.
نفس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تنگ شد، طبق روایت امام صادق علیه الصلاة و السلام داغ حضرت علی اکبر علیه السلام جگر ایشان را سوزانده است، «فَوَقَفَ یَستَرِیحُ سَاعَةً»،[14] یک لحظه ایستاد که نفس بگیرد…
همینکه یک لحظه ایستاد که نفس بگیرد، «إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ» سنگی اصابت کرد…
من آنقدر جسارت ندارم که معنای این سنگ زدن را بگویم، همینقدر عرض کنم که همینکه سنگ اصابت کرد، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: «بِسمِ الله وَ بِاللهِ وَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ الله»… یعنی من مسلمان هستم! با من اینطور رفتار میکنید…
در جنگ اُحُد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سنگ زدند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تا پایان جنگ نتوانست از جای خود بلند شود…
ضرب سنگ، تعادلِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را از بین برد، حضرت روی اسب بود، ولی ثانیههایی توان جنگیدن را از دست داد، درد بر او مستولی شد، مکث حضرت باعث شد که تیری هم به سینهی حضرت نشست… اینجا دارد که آنقدر خون رفت که انگار خون در بدن نبود…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیلی تحمّل کرد که نیفتد، حضرت نخواست امیدِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها بیفتد، تلاش کرد اما دیگر جانی در بدن نداشت…
همانطور که دیدهاید روضهخوانهای قدیم این روضه را میخوانند، بعضیها میگویند حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را در خواب دیدهاند و حضرت فرمودهاند روضهی مرا اینگونه بخوانید؛ البته من نمیدانم درست است یا نه، ولی اینجا هست که وقتی قمر بنی هاشم علیه السلام افتاد، چون دست نداشت، با دست نیفتاد… امام حسین علیه السلام دست داشت اما جان نداشت، لذا روایت اینطور است که «فَسَقَطَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ فَرَسِهِ إِلَى اَلْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ اَلْأَيْمَنِ»… امام حسین علیه السلام با صورت به زمین افتاد… جان نداشت که دست را جلوی خودش بگیرد…
وقتی دشمن دید که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه توان جنگیدن ندارد، او را دوره کردند، نزدیک شدند، فاصله کم شد، وقتی شمشیرها بالا رفت، حضرت زینب کبری سلام الله علیها نگران است… حضرت عبدالله علیه السلام دست خود را رها کرد و دوید، «وَ اَللَّهِ لاَ أُفَارِقُ عَمِّي»، من عموی خود را رها نمیکنم…
خود را باسرعت رساند، فرصتی نداشت، شمشیر در حال فرود آمدن بود، تنها چیزی که برای دفاع کردن داشت… «فَاتَّقَاهَا بِيَدِهِ»… دست خود را حائل کرد… وقتی دست حائل شد، وقتی درد شکستن استخوان در وجود او پیچید، «فَنَادَى اَلْغُلاَمُ يَا أُمَّاهْ»… وای مادرم…
هزار و پنجاه سال قبل یک شاعری اشاره کرده است که حضرت عبدالله سلام الله علیه به یاد چه چیزی افتادند، میگوید اینجا نوه دستِ خود را سپر کرد، پشت درِ خانهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم که دست بالا رفت، زهرای مرضیه سلام الله علیها «فَاتَّقَت بِالیَدَینِ مِنهَا»[15] دستان خود را حائل کرد…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] کامل الزیارات، صفحه 64 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ إِسْمَاعِيلَ اَلَّذِي قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ – وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ اَلْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا لَمْ يَكُنْ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ نَبِيّاً مِنَ اَلْأَنْبِيَاءِ بَعَثَهُ اَللَّهُ إِلَى قَوْمِهِ فَأَخَذُوهُ فَسَلَخُوا فَرْوَةَ رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ – فَأَتَاهُ مَلَكٌ عَنِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ بَعَثَنِي إِلَيْكَ فَمُرْنِي بِمَا شِئْتَ فَقَالَ لِي أُسْوَةٌ بِمَا يُصْنَعُ بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ .)
[5] عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ۱، صفحه ۲۹۹ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ فَقَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ قُلْتُ لاَ فَقَالَ إِنَّ هَذَا اَلْيَوْمَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ اَلدُّعٰاءِ فَاسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ اَلْمَلاَئِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا وَ هُوَ قٰائِمٌ يُصَلِّي فِي اَلْمِحْرٰابِ أَنَّ اَللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيىٰ فَمَنْ صَامَ هَذَا اَلْيَوْمَ ثُمَّ دَعَا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ كَمَا اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لِزَكَرِيَّا ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنَّ اَلْمُحَرَّمَ هُوَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِي كَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِيَّةِ يُحَرِّمُونَ فِيهِ اَلظُّلْمَ وَ اَلْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لاَ حُرْمَةَ نَبِيِّهَا لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا اَلشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ اِنْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلاَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أَبَداً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ اَلْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً مَا لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ اَلسَّمَاوَاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ أَرْبَعَةُ آلاَفٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ يَقُومَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ اَلْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ أَمْطَرَتِ اَلسَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي اَلْجَنَّةِ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ اَلثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْ مَتَى ذَكَرْتَهُ يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى مِنَ اَلْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلاَيَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)
[6] سوره مبارکه ص، آیه 82 (قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ)
[7] کامل الزیارات، صفحه 71 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلرَّزَّازُ عَنْ خَالِهِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ [عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ] عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَالِي قَالَ عَلِمْتَ مَا جَهِلُوا وَ سَيَنْتَفِعُ عَالِمٌ بِمَا عَلِمَ يَا بُنَيَّ اِسْمَعْ وَ أَبْصِرْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكَ فَوَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَسْفِكَنَّ بَنُو أُمَيَّةَ دَمَكَ ثُمَّ لاَ يُزِيلُونَكَ عَنْ دِينِكَ وَ لاَ يُنْسُونَكَ ذِكْرَ رَبِّكَ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَسْبِي أَقْرَرْتُ بِمَا أَنْزَلَ اَللَّهُ وَ أُصَدِّقُ قَوْلَ نَبِيِّ اَللَّهِ وَ لاَ أُكَذِّبُ قَوْلَ أَبِي . حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةٌ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ: مِثْلَهُ.)
[8] کامل الزیارات، صفحه 67 (حَدَّثَنِي اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلزَّعْفَرَانِيُّ بِالرَّيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ اَلنَّصِيبِيُّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ أَخْبَرَنِي اَلْمَشِيخَةُ : أَنَّ اَلْمَلَكَ اَلَّذِي جَاءَ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَخْبَرَهُ بِقَتْلِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ مَلَكَ اَلْبِحَارِ وَ ذَلِكَ أَنَّ مَلَكاً مِنْ مَلاَئِكَةِ اَلْفِرْدَوْسِ نَزَلَ عَلَى اَلْبَحْرِ فَنَشَرَ أَجْنِحَتَهُ عَلَيْهَا ثُمَّ صَاحَ صَيْحَةً وَ قَالَ يَا أَهْلَ اَلْبِحَارِ اِلْبَسُوا أَثْوَابَ اَلْحُزْنِ فَإِنَّ فَرْخَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَذْبُوحٌ ثُمَّ حَمَلَ مِنْ تُرْبَتِهِ فِي أَجْنِحَتِهِ إِلَى اَلسَّمَاوَاتِ فَلَمْ يَبْقَ مَلَكٌ فِيهَا إِلاَّ شَمَّهَا وَ صَارَ عِنْدَهُ لَهَا أَثَرٌ وَ لَعَنَ قَتَلَتَهُ وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ.)
[9] خطبه قاصعه
[10] سوره مبارکه نور، آیه 41 (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ ۖ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ)
[11] کامل الزیارات، صفحه 72 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي اَلصُّهْبَانِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ فُضَيْلٍ اَلرَّسَّانِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَقِيصَا قَالَ : سَمِعْتُ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ خَلاَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلزُّبَيْرِ وَ نَاجَاهُ طَوِيلاً قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِوَجْهِهِ إِلَيْهِمْ وَ قَالَ إِنَّ هَذَا يَقُولُ لِي كُنْ حَمَاماً مِنْ حَمَامِ اَلْحَرَمِ وَ لَأَنْ أُقْتَلَ[وَ]بَيْنِي وَ بَيْنَ اَلْحَرَمِ بَاعٌ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ وَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ شِبْرٌ وَ لَأَنْ أُقْتَلَ بِالطَّفِّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ بِالْحَرَمِ .)
[12] کامل الزیارات، صفحه 72 (وَ عَنْهُمَا عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلزُّبَيْرِ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَوْ جِئْتَ إِلَى مَكَّةَ فَكُنْتَ بِالْحَرَمِ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ نَسْتَحِلُّهَا وَ لاَ تُسْتَحَلُّ بِنَا وَ لَأَنْ أُقْتَلَ عَلَى تَلِّ أَعْفَرَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ بِهَا.)
[13] کامل الزیارات، صفحه 73 (وَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ صَلَّى بِأَصْحَابِهِ اَلْغَدَاةَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ – إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ .)
[14] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲
[15] مثالب النواصب، جلد 6، صفحه 292 (فَاتَّقَت بِالیَدَینِ مِنهَا وَ صَاحَت *** وَ دُموعُ العَینَینِ مِنهَا جَوَاری)
