جلسه چهارم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
">
جلسه چهارم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
جلسه چهارم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و حضرت امام زین العابدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، اموات شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و قطرهی اشکی ریخت و نفسی زد و به اندازهی یک نعلبکی شست و مجلس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را گرم کرد، عالمانی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، روضهخوانهایی که چشم ما را به مصیبتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تر کردند، کسانی که مجلسداری کردند، امام راحل، رهبر شهید عظیم الشأن، سلامتی همهی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
بر سر سفرهی کلمات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستیم، برای اینکه بحث خیلی گسترده نشود، در محضر کتاب کامل الزیارات هستیم.
کتاب کامل الزیارات از کتب بسیار مهم ما و از مصادر نخستین شیعه است، نویسنده تقریباً جایگاه استادی برای شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه دارد، و قبر این استاد و شاگرد در حرم مطهّر موسی بن جعفر سلام الله علیه کنار هم است و زیارت میشود.
ابن قولویه رضوان الله تعالی علیه انسان خیلی بابرکتی بوده است، تقریباً بیش از هزار و صد سال است که کتاب او بخاطر جایگاهش رایج است. کتاب راجع به اعمال و روایات معصومین است که معمولاً زیارت میشوند، البته بعضی از امامزادگان هم در این کتاب نقل شده است. ولی اصل کتاب، شاید حدود هفتاد درصد کتاب راجع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.
ما هم عرض کردیم وقتی به روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مراجعه میکنیم، دو موضوع از موضوعات مختلفی که مطرح شده است، بیش از بقیه مطرح شده است، اشک و زیارت است.
جلسات گذشته به این موضوع پرداختیم.
البته واضح است که نمیخواهم عرض کنم که روایات به هیچ موضوع دیگری نپرداختهاند، اما این دو با یک فاصلهای در کلمات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین پُرتکرار است، یعنی رسماً به ما آدرس میدهند.
جلسه گذشته عرض کردیم که وقتی حکیم راجع به یک موضوعی با تکرار تأکید میکند، انسان متوجّه میشود که این موضوع قابل توجّه جدّی است.
مخصوصاً اینکه انصافاً سؤالی که میپرسند، اگر غیرمعصوم پرسیده بود، ما فکر میکردیم بیربط است، یعنی چون از ذهن ما دور است، فکر میکردیم که سؤال سؤالِ خوبی نیست. اما وقتی معصوم این سؤال را میپرسد، معلوم است که ذهن ما از موضوع پرت است که فکر میکنیم بیربط است، نخیر! ما فاصله داریم و متوجّه نمیشویم.
اینکه وقتی خبر شهادت میدهند، معصوم میپرسد که «به زائر چه میدهند؟»، در حالت عادی اگر شما خبر مرگ یا شهادت کسی را بدهید، کسی بلافاصله نمیپرسد چه کسی بر سر مزار او میرود. اینجا معلوم میشود که زیارت یک اهمیت بسزایی دارد که باید بعد از عنوان «شهادت» به آن پرداخت، و چون کارِ پیامبر و امام «هدایت» است، چون دغدغهی آنها هدایت است… واضح است که بعد از شهادت هم دیگر یاری به معنای کمک کردن در لشکر وجود ندارد، اینجا یاری یعنی رسیدن ما به حضرت، هدایت ما، طهارت ما؛ بلکه جلوتر عرض میکنم که عباراتی هست که انصافاً از فهم ما فاصله دارد.
آخرین روایتی که خواندیم باب شانزده از کتاب شریف کامل الزیارات بود.
باب هفده، ذیل ماجرای زیارت است، ولی یک موضوعی اضافه میشود.
در یاد دارید که روز گذشته به محضر شما عرض کردم که همینکه خبر شهادت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میرسد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرمایند: الحمدلله ربّ العالمین.
خود همین موضوع نوعِ خداشناسی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را نشان میدهد که چقدر با ما فاصله دارد، وقتی چنین مصیبتی میآید امام خدا را حمد و شکر میکند. کسی که خدای متعال را اینطور ببیند، هیچوقت در تنگنا قرار نمیگیرد، چون میداند که بدترین مصیبت هم لطف خدای متعال است.
امروز هم که ما نگاه میکنیم، ما این شهادت را سراسر لطف و کَرَم میبینیم، عزّت است. حتّی در دنیا هم عزّت است، قیامت هم روشن خواهد شد که حضرت کجاست.
اهمیّتِ تربتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
در اولین روایت باب هفده اینطور است که امام صادق علیه الصلاة و السلام میفرمایند: «إِنَّ جَبْرَئِيلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»[4] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمد و «وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَلْعَبُ بَيْنَ يَدَيْهِ» امام حسین علیه السلام هم در ظاهر کودک حدود چهار ساله بود و جلوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مشغول بود، «فَأَخْبَرَهُ أَنَّ أُمَّتَهُ سَتَقْتُلُهُ» جبرئیل گفت: آقا! امّت شما این فرزندتان را میکشند.
خود این موضوع یک بحثی است که ما فعلاً در اینجا بنا نداریم که بحثهای تحلیلی کنیم، که چه بلایی بر سر امّت آمده است که امّت پیامبر، قاتلین پسرِ پیامبر شدهاند.
اینجا در این روایت میگوید: «فَجَزِعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»، یعنی اگر در جایی نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند الحمدلله ربّ العالمین، بدین معنا نیست که همهی وجود پیامبر گُر گرفت نیست.
من باید احتیاط کنم که «فَجَزِعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ» را ترجمه کنم، مثلاً باید گفت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خیلی بهم ریخت، خیلی فاجعهزده شد، مصیبتزده شد.
شما میخواهید ببینید که خاتم انبیاء در جواب جبرئیل چه میفرماید، و جبرئیل در جواب این مصیبتی که پیامبر دیده است، چطور میخواهد به ایشان تسلّی بدهد.
جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: «أَ لاَ أُرِيكَ اَلتُّرْبَةَ اَلَّتِي يُقْتَلُ فِيهَا» آیا میخواهید تربتی که خون او در آنجا ریخته میشود را به شما نشان دهم؟
در حالت عادی که مثلاً خبر شهادت شهدای اخیر ما میدادند، الآن اینجا ذکر خیر شهید تنگسیری و شهید لاریجانی بود، اگر خبر شهادت کسی را بدهند، آیا میگویند آیا میخواهید قسمتی از مکانی که تخریب شده است را به شما نشان دهم؟
مگر این خاک چیست؟ معلوم میشود آنجا اتفاقی وجود دارد، و این خاک علامت و وسیلهای است و نقشی در هدایت دارد، وگرنه این سؤال در ابتدای امر برای چیست؟
برای ما هم روشن است که اگر امام حسین سلام الله علیه در کربلا شهید نمیشد که کربلا مهم نبود، اگر امام حسین علیه السلام در نجف یا مدینه یا مدائن یا قم شهید میشدند، این خاک به امام حسین علیه السلام حرمت پیدا کرده است.
این هم از عجایبِ کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، یعنی همان لحظهای که خبر شهادت آمده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست از هدایت ما برنمیدارد، که اگر بخشی از این امّت آنقدر بیچاره شدند که پسرِ پیامبر را کشتند، مسیر هدایت آسیب نخورد.
هر کس دیگری باشد دیگر به این امّت اهمیّت نمیدهد، یعنی دلسوزی ما زود تمام میشود. زمانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا زَيْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ».[5].. حال امّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، نه کفّار، او را کشتند.
اخیراً در کتابخانه بحثی میکردیم، به جایی رسیدیم که خیلی برایم سنگین و تلخ بود، شخصی به نام «امیر صنعانی» داریم که آدم خیلی باسوادی است، او زیدی است اما افکار او طوری است که وهابیها او را دوست دارند. او شرحی به کتاب «جامع صغیر» سیوطی دارد که حدود ده جلد است، ذیل یکی از روایات میگوید: وقتی میخواهند قربانی کنند، بسم الله میگویند. بعد از مستحبات این است که خود ذابح یا کسانی که میبینند «الله اکبر» میگویند. بعد میگوید برای همین هم دشمنان در کربلا «الله اکبر» میگفتند. یعنی عدهای نگاه دینی داشتند.
اگر الآن به حرم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تشریف ببرید، روی نردههای ایوانطلای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک شعری هست که برای قرن دو است، البته اختلاف است که آیا «دیک الجن» این شعر را گفته است یا کسی قبل از او، ولی بهرحال برای قرن 2 است، که میگوید: «ويُكبّرونَ بأنْ قُتلتَ وإنَّما *** قَتَلوا بكَ التكبيرَ والتَّهليلا»،[6] وقتی تو را میکشتند «الله اکبر» میگفتند، اما اینها درواقع «الله اکبر» را سر میبریدند و «الله اکبر» هم میگفتند.
حال در این فضا، اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رحمة للعالمین نبودند که میفرمودند اصلاً همهی امّت بمیرند و عذاب نازل شود. اما همان لحظه هم بدنبال این است که اگر بیچارهای خواست در مسیر هدایت قرار بگیرد، فعلاً چکار کند؟
چون همان لحظه هم دسترسی به امامان مشکل بود، چون تقیّه شدید بود، همه به شهر محل زندگی امام دسترسی نداشتند…
اینکه تربت را ببینند…
خلاصه میگوید تربت را آوردند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تربت را نگاه کرد و…
یک روایت دیگر را بخوانم تا توضیحی عرض کنم.
مثلاً دوباره دارد که هیچ ملک و فرشتهای نبود که از آسمان نازل نشود و برای امام حسین علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تسلیت نگوید، چون بالاخره ملکوتیان میدانند چه فاجعهای رخ میدهد.
سید مرتضی علم الهدی که عالم برجسته است و خودش از پدر و مادر امامزاده است، روز عاشورا به حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میرفت و زیارتی میخواند، که متن آن زیارت خیلی شبیه این زیارت ناحیه مقدسه است، شاید نود و پنج درصد شبیه هم هستند، قسمتی دارد که در آن زیارت ناحیه نیست، آن هم این است که سید مرتضی رو به قبر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میگفت: «وفُجِعَ بِكَ الرَّسولُ، وازعِجَتِ البَتولُ»،[7] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با قتل تو بیچاره شد و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در عرش به لرزه افتاد…
خلاصه اینکه همهی ملائکه میآمدند که تسلیت بگویند، بعد هم برای اینکه حضرت را تسلّی دهند، میگفتند بالاخره کار قیامت بدستِ حسین توست؛ در میان این حرفها «وَ يَحْمِلُ إِلَيْهِ تُرْبَتَهُ»، خاکی که قرار است سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی آن شهید شود و خون مبارک حضرت روی آن ریخته شود را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشان میدادند.
اگر توجّه کنید این موضوع برای بقیهی شهدا، حتّی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم نیست.
عبارت اینطور است: «وَ يَحْمِلُ إِلَيْهِ تُرْبَتَهُ مَصْرُوعاً عَلَيْهَا»، آن خاکی که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از روی اسب روی آن افتادند، «مَذْبُوحاً مَقْتُولاً جَرِيحاً طَرْيحاً مَخْذُولاً»… هر اتفاقی برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه افتاد، خاک آنجا را آوردند.
بعد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شروع کرد به دعا کردن.
چرا باید راجع به این تربت صحبت شود؟ چون این تربت یک مسیرِ اتصالِ ما به هدایت است، که اگر کسی خواست به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برود، اگر آنقدر رشد کرده بود که میفهمید به زیارت خودِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میرود که هیچ، اما اگر سطح او اینقدر نبود و نمیدانست که به زیارت خود سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میرود، آن خاک آنقدر برای او ارزش داشته باشد که از این شهر به آن شهر، یا از این کشور به آن کشور برود، مخصوصاً آن زمان که سفر خیلی مشکل بود.
سفر خیلی مشکل بوده است که در روایات هم هست که اگر خوف هم بود ایراد ندارد برود، اگر ترس بیماری هم بود ایرادی ندارد.
در همین کتاب کامل الزیارات میگوید قدری از این تربت را برای کسی میآورند، باید چطور با این تربت برخورد کند؟
امام میفرماید اینطور دعا کن: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذِهِ اَلتُّرْبَةِ»،[8] خدایا بحق این خاک، «وَ بِحَقِّ اَلْمَلَكِ اَلَّذِي قَبَضَهَا» و به حق آن فرشتهای که آمد و این خاک را برداشت، «وَ اَلنَّبِيِّ اَلَّذِي حَضَنَهَا» و به حق آن پیامبر خاتم که این تربت را به او نشان دادند و به او خبر دادند که خون پسر شما روی این خاک ریخته میشود، او این خاک را در آغوش گرفت، «وَ اَلْإِمَامِ اَلَّذِي حَلَّ فِيهَا» و به حق آن امامی که در این خاک به زمین افتاد و آنجا دفن شد، «أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي فِيهَا شِفَاءً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ دَاءٍ فَإِنَّهُ إِذَا قَالَ ذَلِكَ وَهَبَ اَللَّهُ لَهُ اَلْعَافِيَةَ وَ شَفَاهُ»، این را برای من شفاء و امان و… قرار بده.
یعنی گاهی ما از ماجرای کربلا به سمت تحلیلهای اجتماعی میرویم که درست هم هست و اشکالی هم ندارد، اما اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میخواستند اتصال هدایت ما برقرار شود.
اگر دست شما به امام نرسید، یک واسطههایی هست که شما را به امام میرساند، و ما چون معمولاً انسانهای انتزاعی نیستیم، معمولاً فکر قوی کم پیدا میشود، ما بیشتر عینی هستیم و با عینیات سر و کار داریم، زلف ما را با زیارت گره زدهاند که این حرکت کردن و رفتن و دیدن و اقدامی کردن و کاری کردن… بعد هم چقدر برای اینها تشکر کردهاند. بعد آنجا تربتی قرار دادهاند که اگر دست کسی به امام نمیرسد یا خودش را در محضر امام نمیبیند، که آن یک چیز دیگری است، آن تربتی که آنجا هست، خود آن تربت کار شما را راه میاندازد. این سلسلهی اتصال است.
مثلاً این روایت را زیاد شنیدهاید، این مجموعهی روایت هم خیلی زیاد است، که میگوید دیدم امام صادق علیه الصلاة و السلام یک کیسهی زردی داشتند که خیلی از آن کیسه مراقبت میکردند. اطرافیان از این موضوع تعجّب کردند.
چرا تعجّب کردند؟ چون از کریم بودن امام باخبر بودند.
ما از چه چیزی مراقبت میکنیم؟ مثلاً اگر چیزی گوهر بیبدیلی باشد یا جواهری باشد. باید چیز ویژهای باشد.
آنها میگفتند میدیدیم که حضرت صادق علیه السلام مراقب این کیسهی زرد هستند، پرسیدیم در این کیسه چه چیزی دارید؟
حضرت فرمودند: «فِيهَا تُرْبَةُ اَلْحُسَيْنِ».
یعنی اگر بخواهید بدانید درّ گرانمایه نزد امام چیست، آن تربت است، سپس فرمودند: «اَلسُّجُودُ عَلَى تُرْبَةِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يغرق [يَخْرِقُ] اَلْحُجُبَ اَلسَّبْعَ»،[9]…
توجّه کنید که چطور ما را تشویق کردهاند!
امام صادق علیه السلام که عبادت او عبادت است، فرمودند: من این تربت را برای عبادت خود نگه داشتهام، چون سجده بر تربتِ امام حسین علیه السلام، حجابهای بین بنده و خالق خود را از بین میبرد.
توجّه کنید که در این حدیث، «بنده» امام صادق علیه الصلاة و السلام هستند!
توجّه کنید که این اثرِ سجده بر تربتِ امام حسین علیه السلام است، نه خودِ امام حسین علیه السلام!
تربت چیست؟ تربت خاکی است که نزدیک جسم مبارک امام حسین علیه السلام است. جسم امام حسین علیه السلام که خودِ امام حسین علیه السلام نیست. سلولهای انسانها در طول زندگیشان تغییر پیدا میکند، وقتی ما از «من» استفاده میکنیم، «من» این جسم نیستم، چون این جسم دائم در حال تغییر است، جسم حرمت دارد ولی روح نیست.
حقیقتِ امام حسین علیه السلام روح حضرت است، الآن کاری به حقیقتِ امام حسین علیه السلام نداریم، حتّی به جسم مبارک امام حسین علیه السلام هم کاری نداریم، در مورد خاکی صحبت میکنیم که نزدیک جسم مبارک امام حسین علیه السلام قرار گرفته است!
تازه در بعضی از روایات هست که جسم مبارک امام حسین علیه السلام عروج میکند؛ البته بحث آن روایات مفصل است، شاید ما هم ندانیم که دقیقاً چه معنایی دارد.
خاکی که نزدیک تن مبارک امام است، نه روح حضرت، برای امام صادق علیه الصلاة و السلام اینگونه است که در عبادت ایشان مؤثر است.
توجّه کنید وقتی خبر شهادت آمده است، بلافاصله… مغز وجود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین «هدایتگری» است… وقتی خبر شهادت امام حسین علیه السلام میآید، راجع به اشک و زیارت و تربت صحبت میکنند، که تربت امتدادِ زیارت است.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین توحید و عبادت ما را به این موضوع گره زدهاند، از تربت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تسبیح درست کردهاند. یعنی شما همینطور ذکر الله میگویید، از خاکی که نزدیک قبر مبارک امام حسین علیه السلام است استعانت و کمک بگیرید.
خدای متعال شاهد است که اگر روزی قدر این حرفها در جامعهای دانسته بشود، البته این بدین معنا نیست که شما قدر نمیدانید، بلکه ما نمیتوانیم قدر بدانیم، اینطور نیست که نخواهیم قدر بدانیم، بلکه از این جهت عرض میکنم که سطح ما نمیکشد که قدر بدانیم.
اگر روزی ان شاء الله امام زمان ارواحنا له الفداه ظهور کردند، خود حضرت مجلسی برگزار کنند و شما حال حضرت را تماشا کنید، متوجّه میشوید که ما تابحال بازی میکردیم، ما گریه و عزاداری نکردهایم.
اینکه در روایت هست که ما صدای نالهی صدیقه طاهره سلام الله علیها را در ورودی ماه مبارک میشنویم و با ایشان همراه میشویم و گریه میکنیم…
اینکه عرض میکنم ما نمیتوانیم بفهمیم، ما چنین گوشی نداریم، آن امام معصوم است که ما خطاب به او عرض میکنیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا نَاظِرَ شَجَرَةِ طُوبَى»، شما از اینجا شجرهی طوبی را هم میبینید.
امام که به عالَم مسلط است اینگونه میبیند.
شدّتِ عزاداریِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
یک معنای اینکه بعضی گفتهاند «وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شهید شدند، هیچ سنگی را برنمیداشتند الا اینکه خون جاری بود»، ممکن است بصورت مادی هم رخ داده باشد، ولی أقل این است که آن کسانی که چشمشان کمی به حقایق باز بوده است، میدیدند که… روایات اینطور است که جن و انس و ماهی دریا و درخت و دشت و شن و ماسه و… همه بر او گریه میکنند.
وقتی ما به جلسه میآییم، خودمان را میبینیم، اما اگر لحظهای پشت پردهی عالم را میدیدیم که وقتی ما اینجا نشستهایم، انبیاء علیهم السلام هم آمدهاند و زار میزنند… چطور زار میزنند؟ آنوقت میفهمیدیم که ما اصلاً گریه نکردهایم!
منتها از کَرَمشان خواستهاند که ما هم قدری چیزی از این سفره بدست بیاوریم.
آنها بیتابی میکردند، یک معنای این «فَجَزِعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»، این است که انگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یک لحظه بیتاب شدند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آن کسی هستند که صبر در دست ایشان مانند موم است!
وقتی آن بزرگواران خواستند به ما آدرس دهند، ما را به اینها نشانی دادهاند، که اینها از دست ما در نرود.
منتها محرم میآید و میرود و سر و شکل ما خیلی بهم نمیریزد.
جلوتر عرض خواهم کرد که ملائکهای که به دنیا میآیند و برای امام حسین علیه السلام عزاداری میکنند، در روایت میگوید تا زمان ظهور امام زمان ارواحنا له الفداه خاکآلود و پریشان هستند.
یعنی دههی اول محرّم برای ماست، برای ملائکهای که کنار قبر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میآیند، آنها تا ظهور امام زمان ارواحنا له الفداه موپریشان و خاکآلود هستند.
البته این حرفها در مورد ملائکه مَجاز است، حالات ملائکه با ما تفاوت دارد، گاهی وقتی ملائکه میآیند تمثّل بشری پیدا میکنند، یعنی اگر چشم کسی به حقیقت باز شود، اینها را شبیه انسان میبیند، آنوقت آن چیزی که میبینند این است که خاکآلود و پریشان است.
روز عاشورا پنجاه سال است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از دنیا رفتهاند، این موضوع را هم امّ سلمه دیده است و هم ابن عباس.
حضرت امّ سلمه سلام الله علیها که عصر عاشورا مدینه بود و از اتفاقات خبر نداشت میگوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را در خواب دیدم «هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَ يَدُهُ مَضْمُومَةٌ»،[10] سر و روی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خاکآلود و موهای ایشان پریشان بود.
میخواهند به ما بگویند اینطور نیست که وقتی شما میآیید، میآیید و میبینید کسی جلوی در احترام میکند و کسی چای میریزد و به جلسه تشریف میآورید. این ظاهری از جلسه است که شما میبینید.
ما هم به اندازهی اهمیت و احترامی که برای آن صاحبجلسه و ناظم و… داریم، میگوییم این جلسه محترم بود و آن دیگری جلسهی معمولی بود.
اگر کسی باطنِ موضوع را ببیند که ان شاء الله خدای متعال لطف کند و روزی چشم ما به حقیقت باز شود و ببینیم مثلاً انبیاء علیهم السلام نشستهاند و ضجّه میزنند، در اینصورت دیگر آدم خیلی اشخاص دیگر را نگاه نمیکند، یا شاید اصلاً دیگران را محل نمیگذارد.
حضرت امّ سلمه سلام الله علیها که عصر عاشورا مدینه بود و از اتفاقات خبر نداشت میگوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را در خواب دیدم «هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ». «أشعَثَ» یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آنقدر بر سر و صورت خود زده بود که موهای ایشان بهم ریخته بود.
اگر شما روز عاشورا هم از جلسه بیرون بروید، چهرهتان خیلی تغییر پیدا نکرده است، یعنی کسی متوجهِ تغییرِ شما نمیشود، مگر اینکه بلایی بر سر خودتان آورده باشید.
چرا باید روایات اینقدر به این موضوعات بپردازند؟
چون ما را بر سر این سفره نشاندهاند، برای ما عادی شده است، ما حس انتخاب داریم، مثلاً میگوییم صبح به فلان جلسه میروم و شب هم به فلان جلسه. در مسیر انتخابمان هم ممکن است مداح و سخنران و حال جلسه و… مؤثر باشد، مثلاً نمیگوییم به فلان جلسه میرویم که حضرت ابراهیم علیه السلام آنجا گریه میکند، چون ما از باطن خبر نداریم.
حتی خیلی اوقات ممکن است بعضیها به جاهایی بروند که در معرض دید قرار بگیرد.
اما آنها که نگاه میکنند، چیز دیگری میگویند…
در حدّ توان خودمان به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هدیه دهیم
شما تابحال چکار کردهاید که یک انسان مهمّی ببیند؟ اگر شما خیلی از کارها را هم انجام دهید مثلاً رئیس جمهور یک کشور دیگر از آن باخبر نمیشود. مثلاً باید چکار کنید که یک فرد برجستهای شما را نگاه کند؟
مثلاً یک کاری کنید، جناب سلمان سلام الله علیه به خواب شما بیاید و بگوید از این کار شما لذّت بردم.
چنین چیزی اصلاً در مخیّلهی ما هم نمیگنجد.
مثلاً من کاری کنم که مثلاً جناب حبیب بن مظاهر سلام الله علیه به خواب من بیاید و بگوید از این کار تو خیلی لذّت بردم.
اصلاً چنین چیزی به ذهن من نمیرسد، اصلاً من باید چکار کنم که به چشم جناب حبیب بن مظاهر سلام الله علیه بیاید؟!
گاهی کار ما بزرگ است، اما گاهی کار ما طوری است که مورد عنایت آنهاست و آنها هم کَرَم دارند.
خوب است که شما در طی روز، هدیهای برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بفرستید.
مثلاً در مفاتیح، بعد از زیارت جامعه کبیره، صلوات بر حجج طاهره است. چهارده صلوات برای چهارده معصوم است، خیلی هم مهم است، اصلاً خود آن صلواتها میتوانند محور سلسله جلساتی باشد. مثلاً روزانه صلوات بر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را از طرف امام زمان ارواحنا له الفداه بخوانید؛ به حضرت عرض کنید از صبح خبر اعمال بد ما به شما میرسد، خواستم در کمال بیلیاقتی، این صلوات را از طرف شما برای مادران بخوانم که هدیهای برای شما باشد.
اگر خواستید به مجلس بیایید، این صلوات بر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را از طرف سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و امام زمان ارواحنا له الفداه بخوانید و به حضرت حجّت سلام الله علیه عرض کنید: آقا جان! ما دوست داریم به جلسهی جدّ شما بیاییم، خواستم این دستهگل را هم از طرف شما هدیه کنیم.
وقتی میخواهید به حرمی مشرّف شوید، مثلاً اگر میخواهید به مشهد مشرّف شوید، این صلوات را از طرف امام رضا علیه السلام بخوانید.
صلوات بر امام رضا علیه السلام را از طرف حضرت معصومه سلام الله علیها بخوانید و به حضرت معصومه سلام الله علیها عرض کنید: ما اینجا به زیارت آمدیم و به یاد شما بودیم.
در مشهد صلوات بر موسی بن جعفر علیه السلام را از طرف امام رضا علیه السلام بخوانید.
بنده وقتی محضر حضرت معصومه سلام الله علیها یا حرم حضرت رضا علیه السلام یا هر حرمی مشرّف میشدم، این صلوات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را میخوانم، صلوات بر موسی بن جعفر علیه السلام را هم میخوانم، مثلاً اگر قم بروم، از طرف حضرت معصومه سلام الله علیها میخوانم.
ما الحمدلله زیاد قم مشرّف میشویم، زمانی درس و بحث ما زیاد بود و فرصت حرم کم بود، من هم میدیدم اگر بخواهم آخر شب بروم جان ندارم، ضمن اینکه خوب است وقتی انسان به قم رفت، اول به زیارت برود و بعد به کارهای خود برسد. به زیارت میرفتم و کمتر از نیم ساعت طول میکشید، گاهی معمم به حرم میرفتم و مردم اظهار لطف میکنند؛ من در فاصلهی ده روز سه مرتبه به حرم مشرّف شدم و فراموش کردم که این صلوات موسی بن جعفر علیه السلام را از طرف حضرت معصومه سلام الله علیها بخوانم.
دو نفر از رفقای من، از دو شهر مختلف، با من تماس گرفتند.
این مطلب را برای این بیان میکنم که شما لطف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببینید، وگرنه گوینده که اصلاً اهمیت ندارد.
دو نفر از رفقای من، طی بیست روز از دو شهر مختلف، با من تماس گرفتند و گفتند ما موسی بن جعفر سلام الله علیه را در خواب دیدیم، فرمودند: تو توجّهی به ما داشتی، و ما هم عنایتی به تو داشتیم، چرا خودت را محروم کردی؟
چون ما رایگان به جلسه میآییم، میآییم و مینشینیم و یکدیگر را نگاه میکنیم، خبر نداریم که ما از آن لحظهای که از خانهمان راه میافتیم، امام زمان ارواحنا له الفداه به ما نظر دارند.
این عالم باطن دارد و فقط همین ظواهر نیست.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای رشد و هدایت ما شعف دارند و مایه میگذارند.
وقتی ما میخواهیم برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کاری کنیم، معمولاً حساب و کتاب میکنیم، ولی وقتی امام حسین علیه السلام میخواست فرزندان خود را در راه خدا بدهد که ما را هدایت کند، حساب و کتاب نکرد؛ آنها برای هدایت ما، مثل ما عمل نمیکنند، ما میگوییم آنها را دوست داریم، ولی آنها به دوست داشتنِ ما عمل میکنند.
این هم از کَرَمشان بوده است که این فاجعه برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رخ داده است، در آن میان مراقبِ این بودهاند که آیا این مردم گریه میکنند که دلشان پاک شود؟ که آنوقت نور هدایت به آنها بتابد و زمینهی هدایت فراهم شود و بهانهی عنایتِ امام زمان ارواحنا له الفداه فراهم شود. آیا به زیارت میروند که یک قدمی برداشته باشند؟
دعای امام صادق علیه السلام برای زوّار امام حسین علیه السلام
ائمه علیهم السلام به دنبال این هستند که چیزی در پروندهی ما بیاید که بتوانند دست ما را بگیرند. چون امام حکیم است.
شاید سی هزار نفر در کربلا بودند، اگر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اراده میکردند که همهی آنها زیر و رو میشدند، اما این هدایت به درد نمیخورد، خدای متعال هم کسی را اینطور هدایت نمیکند، باید در هدایت «انتخاب ما» باشد، باید ما انتخاب کنیم، باید ما بخواهیم که تغییر مسیر بدهیم.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دست چه کسی را بگیرند؟ باید بهانهای بدست حضرت داد که حضرت دست کسی را بگیرد.
زیارت آن بهانه است، که ان شاء الله هنگامی که در این مسیر میرویم، لحظهای آفتاب هم به ما بتابد. همینکه عرق شما از گوشهی گونه و پیشانی شما جاری شود، بالاخره یک قدم برداشتهاید. درواقع این قدم را هم برای خودمان برداشتهایم، ولی این بهانهای است که دست ما را بگیرند. معصوم میفرماید این شخص بخاطر محبّت ما، چند دقیقه گرما تحمّل کرد.
حال آن روایت را ببینید، معنای آن اینجاست.
کسانی که اینطور سختی کشیدهاند… میگوید بر امام صادق علیه الصلاة و السلام وارد شدم و دیدم حضرت نماز واجب خود را خواندهاند و در سجده دعا میکنند.
انصاف بدهید، چند مرتبه شما بعد از نماز واجب خودتان به یاد امام صادق علیه السلام افتادهاید؟
این است که عرض میکنم ما محبّت نداریم، ما مدّعی هستیم. البته خیلی هم تقصیر نداریم، ما کوچک هستیم و از باطن عالم خبر نداریم، ما ندیده هستیم، ما امام زمان ارواحنا له الفداه را ندیدهایم.
آن امام حسن مجتبی صلوات الله علیه که در سحرها میبینند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نسبت به همسایههای بیمعرفت آنقدر دعا میکند، این امام حسن مجتبی صلوات الله علیه هم سه مرتبه اموال خود را به فقرای همان مدینه میدهد.
ما از عالم خبر نداریم…
راوی میگوید دیدم امام صادق علیه السلام در حال دعا کردن هستند، خدایا! رحمت خودت را به «زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ»[11]نازل کن،
امام صادق علیه السلام نسبت به هدایت ما ولع دارد، توجّه کنید که قرآن کریم از این ولع خبر داده است، قرآن کریم میفرماید: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ».[12]
راوی میگوید دیدم امام صادق علیه السلام در حال دعا کردن هستند، خدایا! رحمت خودت را به «زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ» نازل کن، «فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ» خدایا! در مسیر زیارت به صورت اینها آفتاب میخورد، عرق میکنند و آفتابسوخته میشوند، رحمت خودت را به صورت اینها نازل کن.
خدایا! به صورت اینها باد میوزد، وقتی باد بوزد، رطوبت کم میشود و صورت اینها خشک میشود، رحمت خودت را بر این صورتها نازل کن.
در ادامه اینطور به محضر خدای متعال عرض میکنند که «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْقُلُوبَ»، به آن دلهایی که «اَلَّتِي جَزِعَتْ وَ اِحْتَرَقَتْ لَنَا» بخاطر ما سوخت…
وقتی دل ما میسوزد و اشک جاری میشود، بهانهای برای این است که امام دست ما را بگیرد.
روضه و توسّل به جناب حرّ سلام الله علیه
کاروان امام حسین علیه السلام حرکت کرد و به سمت عراق آمد، یک کاروان هزار نفری هم از کوفه به سمتشان آمد، همهی کاروان سوارهنظام بودند، چون بالاخره مثلاً صد و پنجاه کیلومتر مسیر آمده بودند، تشنه بودند.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم امام است و هم عقل کل، برای همین ذخیرهی آب بسیار زیادی با خود آورده بودند.
از قبل از خلقت امام حسین علیه السلام برای عطش حضرت گریه کرده بودند، حضرت میدانند جایی که میروند، او را با آب تحت فشار قرار خواهند داد، لذا خیلی شتر آبکش همراه داشتند، حضرت آنقدر آب آورده بودند که این هزار نفر را بهمراه هزار اسبشان آب دادند، درحالیکه شاید کاروان امام حسین علیه السلام آن زمان چهل نفر یا پنجاه نفر بودند، یعنی خود سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و خانوادهی ایشان و تعداد خیلی کمی از نامهبرها که از کوفه آمده بودند و نزد حضرت مانده بودند.
شما توجّه کنید امام حسین علیه السلام چند برابر ظرفیت آب آورده بودند که هزار نفر و هزار اسب سیراب شدند، چون اسب هم اندازهی انسان آب نمیخورد.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اینها را با آب پذیرایی کرد، سپس به آنها فرمود: با ما هستید یا علیه ما؟ گفتند: بخدا قسم علیه شما هستیم و آمدهایم که شما را دستگیر کنیم.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه توضیح دادند که خودتان (کوفیان) این نامهها را دادهاید، گفتند ما خبر نداریم، امیر عبیدالله گفته است که نباید اجازه دهیم شما به سمت کوفه بیایید، و نباید اجازه دهیم برگردید.
اما چون آب خورده بودند و بعد هم نمازی پشت سر امام حسین علیه السلام خوانده بودند… البته همان زمانی که نماز خواندند هم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خواستند بین دو نماز صحبت کنند، اجازه ندادند.
گفتگویی با هم کردند، حرّ گفت…
ابتدا این را عرض کنم که اصلاً امسال نمیخواستم روضهی جناب حرّ سلام الله علیه را بخوانم، چون میترسم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه قیامت بفرمایند که من او را نزد خودم بردهام، به تو چه ربطی دارد که از بدیهای قبلی او میگویی؟
امام اهل ملامت نیست، امام به روی کسی نمیآورد…
اما احساس کردم اگر روضهی جناب حرّ سلام الله علیه را نخوانم، شاید محروم شویم.
ما الآن با حرّی که سلطان التّائبین است کار نداریم، ما شباهتی به جناب حرّ سلام الله علیه نداریم، اما شاید به حرّ قبل از توبه شباهت داشته باشیم، لابد از جانب ما هم دلسوزیای از جانب امام فراهم شده است، یا شاید ما هم دل امام را شکسته باشیم، وگرنه نباید طوری راجع به جناب حرّ سلام الله علیه صحبت کرد که کأنّه نستجیربالله الآن گنهکار است.
حتماً از کَرَمِ امام حسین علیه السلام دور است که کسی بخواهد اینطور فکر کند. لذا همانطور که عرض کردم اصلاً تصمیم گرفته بودم که امسال روضهی حضرت حرّ سلام الله علیه را نخوانم که زمانی به محضر مبارک ایشان بیادبی نشود، اما بعد گفتم شاید این هم تصمیم شیطانی باشد و محروم شویم.
یعنی وقتی من کربلا را نگاه میکنم، آنجا کسی را شبیه خودم پیدا نمیکنم، جناب حرّ سلام الله علیه هم شبیه من نیست، اما آن حرّ قبل از توبه یک ویژگی دارد که همهی ما آن ویژگی را داریم، که امید داریم دست ما را بگیرند.
چون سپاه حرّ آب خورده بودند و نخواست نمکنشناسی کند، گفت: عبیدالله به من گفته است که شما به سمت مدینه برنگردید و به سمت کوفه هم نیایید، ضمن اینکه تحت الحفظ باشید و من هم به شما سخت بگیرم. (یعنی سخت گرفته شود بلکه امام پشیمان شوند) مثلاً اگر جایی سایه است نمیتوانید بایستید، حق ندارید کنار آب خنک بایستید، اما میتوانید در بیابان حرکت کنید، چون دستور جدید نرسیده است.
امام حسین علیه السلام هم تصمیم گرفت که همینطور در بیابان حرکت کنند.
این دو سه روز اخیر، کاروان امام حسین علیه السلام بیهدف در بیابان حرکت میکرد، سپاه حرّ هم اجازه نمیداد در جایی هم که مناسب ایستادن و استراحت کردن باشد بایستند.
اگر ما در این شرایط قرار بگیریم… ما خیلی زود روی انسانها خط میکشیم، اگر از کسی چیزی ببینیم، چند چیز هم روی آن میگذاریم و طرف را حذف میکنیم، اما امام در به در به دنبال هدایت ماست، ان شاء الله خدای متعال این باور را به ما بدهد که امام حسین علیه السلام حاضر است یک کربلا اتفاق بیفتد که یکی از ما هدایت شویم؛ در اینصورت ارزش هدایت انسانها برایمان مهم میشود، آنوقت انسانها برایمان مهم میشوند.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دید حرّ مانند اصحاب ایشان نیست، بالاخره او امینِ عبیدالله بوده است، اگر حرّ اجازه میداد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از آن مهلکه فرار کند که دیگر دست عبیدالله به امام نمیرسید، یعنی حرّ امینِ عبیدالله بوده است، فرماندهی لشکر بوده است، سردارِ بنی امیّه است، یعنی همهی بهانهها برای لعن و نفرین او هست، اما یکی از تفاوتهای امام با ما این است که امام باطن او را نگاه میکند، اگر او ذرّهای استعداد داشته باشد، امام او را رشد میدهد.
اگر امام یک کار کوچک در ما ببیند، کاری میکند که آن کار آنقدر بزرگ شود که زمینهی هدایت ما فراهم شود.
چرا غیبت بد است؟ برای اینکه من بجای اینکه این همه خوبیهای شما را ببینم، روی آن یک مشکل کوچک شما دست میگذارم و مدام آن را میگویم.
عدهای آمدند و به امام صادق علیه السلام عرض کردند که این شاعری که او را اینقدر تحویل میگیرید، فلان گناه را میکند. حضرت فرمودند: چرا نمیگویید او حبّ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دارد؟
البته این بدین معنا نیست که آن گناه گناه نست، بلکه ببینید او چیزهای خوبی هم دارد، ان شاء الله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دست او را میگیرد، چرا تو مدام دست خودت را روی عیب او میگذاری؟ ضمن اینکه مگر خود تو بیعیب هستی؟
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حرّ را نگاه کرد و دید او الآن هیچ چیزی ندارد که امام بتواند دست او را بگیرد، باید زمینهای فراهم شود.
یک مرتبه که کاروان امام به سمت سایهای میرفتند که استراحت کنند… هروقت اینها میدیدند که کاروان امام در حال جابجا شدن است، عدهای از این رزمندگان میآمدند و شمشیر میکشاندند و اینها را برمیگرداندند.
اگر شما مقابل زن و بچهی کسی شمشیر بکشید، چه اتفاقی برای آنها میافتد؟
این کاروان خواستند به جایی بروند که سایه باشد، تعدادی از آنها آمدند و شمشیر کشیدند تا کاروان امام را برگردانند؛ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم دید در پروندهی حرّ هیچ چیزی نیست، اما استحقاق داد.
امام معلمی نیست که ظاهر ما را ببیند و بگوید استعداد نداری، اگر در آن بینابین هم چیزی پیدا کند، با همان بهانه پیدا میکند.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ»،[13]…
«ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ» یعنی مادری که تو را درست تربیت نکرده است، باید داغ تو را ببیند. این کلام فحش نیست اما ذکر خیر هم نیست.
همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ»، حرّ جواب آماده داشت که بدهد، اما همینکه خواست جواب بدهد، سر خود را پایین انداخت و عرض کرد: اگر شخص دیگری چنین گفته بود من جواب او را میدادم، اما مادر شما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است…
حال در پروندهی جناب حرّ سلام الله علیه یک «عرض ادب به ساحت صدیقه طاهره سلام الله علیها» اضافه شد…
یکی از ویژگیهای گریهی ما برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که در پروندهی سیاه من مینویسند که یک محبّتی به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه داشت و یک قطره اشک هم برای امام حسین علیه السلام ریخت؛ این حداقل بهانهی هدایت است.
حرّ تیرِ محبّت خورد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند: «فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ»،[14] اگر شکار را تیر زدند، دیگر به دنبالش نروید، چون بالاخره میافتد.
حرّ آنجا کوتاه نیامد و فقط عرض کرد: چون مادر شما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند من چیزی نمیگویم.
قاعدتاً مردانگی کرد، چون او در برابر این هزار نفر لشکری که داشت… بالاخره او فرمانده بود و چیزی به او گفتند و او جوابی نداد.
گذشت تا به کربلا رسیدند، عمر سعد آمد و حرّ تحویل داد، محاصرهی امام روز به روز بیشتر و شدیدتر و کاملتر شد، دیگر آب را بستند.
این موضوع خیلی برای حرّ سنگین آمد و اعتراض کرد و گفت: وقتی ما آمدیم اینها به ما آب دادند! سعی کنید طوری مصالحه کنید، او زن و بچه آمده است، چرا آب را میبندید؟!
اگر انسان کمی فتوّت داشته باشد، دست انسان را میگیرند.
تاسوعا شد و حرّ بیچاره شد، چون تاسوعا دیگر محاصرهی امام شدید شد و دیگر صدای العطش به گوش میرسید.
آن روز که آمدند هزار نفر با جناب حرّ بودند، آنها تکان نخوردند…
امام حسین علیه السلام فرمودند: «يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لاَ تَخَافُونَ اَلْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً»،[15]…
آن روز هزار نفر با حرّ آمده بودند و آنها هم بدست امام حسین علیه السلام آب نوشیده بودند، ولی تکان نخوردند.
برادر همسر هانی بن عروه، یعنی «عمرو بن حجاج زبیدی» لعنت الله علیه این همه از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین لطف شنیده بود، فرماندهی بستنِ آب شریعه بر امام حسین علیه السلام است.
حرّ نمکنشناس نبود… اما در این لشکر به این وحوش چه بگوید؟
روز عاشورا رسید، لشکر سی هزار نفری به لشکر صد نفری، مسلماً اینجا نتیجه روشن است. دیدند حرّ میلرزد، دوست او آمد و گفت: تو این همه جنگ بزرگ دیدهای! این که اصلاً جنگ نیست! چرا به خودت میلرزی؟
حرّ گفت: خودم را بین بهشت و جهنّم میبینم…
خدا شاهد است آن لحظهای که من میخواهم گناه کنم، اگر آن لحظه خودم را بین بهشت و جهنّم ببینم، انسان عقب میرود…
آنها نفهمیدند او چه میگوید، غیر از اینکه حرّ آن زمان شیعهی امام حسین علیه السلام نبود.
اگر ان شاء الله روزی من و شما امام زمان ارواحنا له الفداه را ببینیم و عذرخواهی کنیم، ما امام را میشناسیم، ما زیارت جامعه خواندهایم و اوصاف ائمه علیهم السلام را میشناسیم، اما حرّ که خبر نداشت.
کسی خطایی به این بزرگی کرده است، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را به مهلکه و محاصره انداخته است، ضمن اینکه الآن اصلاً جای عذرخواهی نیست.
وقتی ما درِ خانهی خدا توبه میکنیم، اگر راست و درست را بخواهید، خطای ما قابل جبران نیست، مثلاً اگر مال کسی را بردی برگردانی، به او فشار روحی آوردهای، آن که دیگر برنمیگردد، زمان که برنمیگردد.
حرّ حرفی نداشت که بزند، الآن دیگر میتوانست چکار کند؟ میگفت اگر من نزد امام حسین علیه السلام بروم و چیزی هم بگویم، اگر مرا نپذیرد هم حق دارد و من هم نمیتوانم کاری کنم. الآن در محاصره است و زن و بچهی او در خطر هستند، ضمن اینکه سی هزار نفر از من مراقبت میکنند!
اینجا مردانگی کرد، خدا میداند که حرارت شرم از حرارت آتش بیشتر است، گفت من میروم، نهایتاً هرچه خواست به من میگوید.
همینطور که به سمت امام میرفت، آسمان را نگاه کرد و گفت: «اَللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَنَبْتُ فَتُبْ عَلَيَّ فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِيَائِكَ وَ أَوْلاَدِ بِنْتِ نَبِيِّكَ»،[16] خدایا! من دل حضرت زینب کبری سلام الله علیها را لرزاندهام، دخترانِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ترسیدهاند، تشنه هستند، الآن من چه بگویم؟!…
اما به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رفت و سر خود را بلند نکرد، از خجالت نمیتوانست آقا را نگاه کند، همانطور که سر او پایین بود عرض کرد: «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَاعَبدِالله، هَل لِیَ مِن تَوبَة؟» آیا برای کسی مانند من هم که جای جبران ندارد، توبه هست؟
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «نَعَم! یَتُوبُ اللهُ عَلَیک»، آن هنگام که راه افتادی خدا تو را بخشید! «إرفَع رَأسَکَ یَا شیخ!» سرت را بلند کن! «إنزِل!» خوش آمدی! خیلی وقت است که منتظر تو بودم…
درواقع یعنی من همان روز اول تیر خودم را زدم و تو را شکار کردم…
یا اباعبدالله! «ضَیفُکَ بِِبَابِک، عَبدُکَ بِبَابِک، یَا مُحسِن قَد أتَاکَ المُسِیء»، امروز گنهکار به درِ خانهی شما آمده است، تیر محبّت خودت را امروز به قلب ما هم بزن و ما را هم شکار کن…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جناب حرّ سلام الله علیه را خیلی معطل نکرد و برخلاف بقیه که تا ضجّه نمیزدند آنها را به میدان نمیفرستاد، او را سریع به میدان فرستاد.
سربازان حضرت که به میدان میرفتند، اینقدر شرمندهی حضرت نبودند، وقتی به میدان میرفتند و به زمین میافتادند، با یک شوقی جان خود را نگاه میداشتند تا حضرت را صدا کنند که حضرت تشریف بیاورند و سرشان را به دامان بگیرند، اما وقتی جناب حرّ صلوات الله علیه به زمین افتاد شرمنده بود، اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و سرِ او را به دامان گرفت…
آن آقایی که تن هیچکسی به اندازهی تن مبارک ایشان زخم ندید، وقتی به بدن جناب حرّ علیه السلام نگاه کرد، شروع کرد به گریه کردن…
لحظات آخر جناب حرّ بود، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دید فرصت نیست، به جناب حرّ سلام الله علیه نگاه کرد و فرمود: «أنتَ الحُرّ کَمَا سَمَّتکَ أُمُّک»...
یعنی آن روزی که چیزی به تو گفتم، خواستم تو را برگردانم، نمیخواستم به مادر تو چیزی بگویم، مادر تو نام تو را درست انتخاب کرده است…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بدن جناب حرّ علیه السلام را برداشت و به خیمهی دارالحرب برد، در بعضی از نقلها هست که وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خواست بلند شود، فرمود: «قَتلَا مِثلُ قَتلَ النَّبِیّین»[17]… هرطور آمدی مانند انبیاء رفتی…
«یا مُبَدِّلَ السَّیِئاتِ بِالحَسَنات»… یا أباعبدالله…
من به جناب حرّ صلوات الله علیه عرض میکنم که تو غریب بودی و شرمنده بودی، ولی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اجازه نداد تنها جان دهی، در کربلا فقط یک شهید است که آنقدر خون از بدن او رفته بود که توان حرکت نداشت، شنهای اطراف سر و صورت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سرخ شده بود، آنجا کسی نیامد سرِ او را به دامان بگیرد، بلکه «وَالشِّمرُ جَالِسٌ»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] کامل الزیارات، صفحه 59 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ تَعَالَى قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى اَلْحَلَبِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ جَبْرَئِيلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَلْعَبُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَأَخْبَرَهُ أَنَّ أُمَّتَهُ سَتَقْتُلُهُ قَالَ فَجَزِعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ أَ لاَ أُرِيكَ اَلتُّرْبَةَ اَلَّتِي يُقْتَلُ فِيهَا قَالَ فَخَسَفَ مَا بَيْنَ مَجْلِسِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى اَلْمَكَانِ اَلَّذِي قُتِلَ فِيهِ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَتَّى اِلْتَقَتَا اَلْقِطْعَتَانِ فَأَخَذَ مِنْهَا وَ دُحِيَتْ فِي أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ فَخَرَجَ وَ هُوَ يَقُولُ طُوبَى لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ وَ طُوبَى لِمَنْ يُقْتَلُ حَوْلَكِ قَالَ وَ كَذَلِكَ صَنَعَ صَاحِبُ سُلَيْمَانَ تَكَلَّمَ بِاسْمِ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمِ فَخُسِفَ مَا بَيْنَ سَرِيرِ سُلَيْمَانَ وَ بَيْنَ اَلْعَرْشِ مِنْ سُهُولَةِ اَلْأَرْضِ وَ حُزُونَتِهَا – حَتَّى اِلْتَقَتِ اَلْقِطْعَتَانِ فاَجْتَرَّ اَلْعَرْشَ قَالَ سُلَيْمَانُ يُخَيَّلَ إِلَيَّ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ تَحْتِ سَرِيرِي – قَالَ وَ دُحِيَتْ فِي أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ اَلْعَيْنِ .)
[5] عيون أخبار الرضا جلد 1 ، صفحه 59 (حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ ثَابِتٍ الدَّوَالِينِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)قَالَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)وَ عِنْدَهُ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص)مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا زَيْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ قَالَ لَهُ أُبَيٌّ وَ كَيْفَ يَكُونُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص)زَيْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ أَحَدٌ غَيْرُكَ)
[6] التنوير شرح الجامع الصغير، جلد 2، صفحه 111
[7] دانشنامه امام حسين بر پايه قرآن، حديث و تاریخ، جلد 12 ، صفحه 282
[8] کامل الزیارات، صفحه 284 (حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِذَا أَخَذْتَ مِنْ تُرْبَةِ اَلْمَظْلُومِ وَ وَضَعْتَهَا فِي فِيكَ فَقُلِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذِهِ اَلتُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ اَلْمَلَكِ اَلَّذِي قَبَضَهَا وَ اَلنَّبِيِّ اَلَّذِي حَضَنَهَا وَ اَلْإِمَامِ اَلَّذِي حَلَّ فِيهَا أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي فِيهَا شِفَاءً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ دَاءٍ فَإِنَّهُ إِذَا قَالَ ذَلِكَ وَهَبَ اَللَّهُ لَهُ اَلْعَافِيَةَ وَ شَفَاهُ.)
[9] مصباح المتهجد، جلد ۲ ، صفحه ۷۳۳ (وَ رَوَى مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ: كَانَ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَرِيطَةُ دِيبَاجٍ صَفْرَاءُ فِيهَا تُرْبَةُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَكَانَ إِذَا حَضَرَتْهُ اَلصَّلاَةُ صَبَّهُ عَلَى سَجَّادَتِهِ وَ سَجَدَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلسُّجُودُ عَلَى تُرْبَةِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يغرق [يَخْرِقُ] اَلْحُجُبَ اَلسَّبْعَ .)
[10] كشف الغمة، جلد ۲، صفحه ۸
[11] مصباح الزائر، جلد ۱، صفحه ۱۹۳ (وَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ فِي مُصَلاَّهُ، فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ يُنَاجِي رَبَّهُ فَيَقُولُ: «يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ، وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَةِ، وَ حَمَّلَنَا اَلرِّسَالَةَ، وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ خَتَمَ بِنَا اَلْأُمَمَ اَلسَّالِفَةَ، وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ، وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ، وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا، اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ ، اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ، وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ رَغْبَةً فِي بِرِّنَا، وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِي صِلَتِنَا، وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، وَ إِجَابَةً مِنْهُمْ لِأَمْرِنَا، وَ غَيْظاً أَدْخَلُوهُ عَلَى عَدُوِّنَا. أَرَادُوا بِذَلِكَ رِضْوَانَكَ، فَكَافِهِمْ عَنَّا بِالرِّضْوَانِ، وَ اِكْلَأْهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ، وَ اُخْلُفْ عَلَى أَهَالِيهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمُ اَلَّذِينَ خُلِّفُوا أَحْسَنَ اَلْخَلَفِ، وَ اِصْحَبْهُمْ، وَ اِكْفِهِمْ شَرَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، وَ كُلِّ ضَعِيفٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ شَدِيدٍ، وَ شَرَّ شَيَاطِينِ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ، وَ أَعْطِهِمْ أَفْضَلَ مَا أَمَّلُوا مِنْكَ فِي غُرْبَتِهِمْ عَنْ أَوْطَانِهِمْ، وَ مَا آثَرُونَا بِهِ عَلَى أَبْنَائِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ. اَللَّهُمَّ إِنَّ أَعْدَاءَنَا عَابُوا عَلَيْهِمْ خُرُوجَهُمْ، فَلَمْ يَنْهَهُمْ ذَلِكَ عَنِ اَلنُّهُوضِ وَ اَلشُّخُوصِ إِلَيْنَا، خِلاَفاً مِنْهُمْ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا. فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْخُدُودَ اَلَّتِي تَقَلَّبُ عَلَى قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْأَعْيُنَ اَلَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْقُلُوبَ اَلَّتِي جَزِعَتْ وَ اِحْتَرَقَتْ لَنَا، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ اَلَّتِي كَانَتْ لَنَا. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ اَلْأَنْفُسَ وَ تِلْكَ اَلْأَبْدَانَ، حَتَّى تُرَوِّيَهُمْ مِنَ اَلْحَوْضِ يَوْمَ اَلْعَطَشِ» . قَالَ: فَمَا زَالَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَدْعُو بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ هُوَ سَاجِدٌ، فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَوْ أَنَّ اَلدُّعَاءَ اَلَّذِي سَمِعْتُهُ مِنْكَ كَانَ لِمَنْ لاَ يَعْرِفُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَظَنَنْتُ أَنَّ اَلنَّارَ لاَ تَطْعَمُ مِنْهُ شَيْئاً أَبَداً، وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ أَنِّي كُنْتُ زُرْتُهُ وَ لَمْ أَحُجَّ. فَقَالَ: «مَا أَقْرَبَكَ مِنْهُ! فَمَا اَلَّذِي يَمْنَعُكَ مِنْ زِيَارَتِهِ يَا مُعَاوِيَةُ ؟ وَ لِمَ تَدَعُ ذَلِكَ؟». قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَمْ أَدْرِ أَنَّ اَلْأَمْرَ يَبْلُغُ هَذَا كُلَّهُ. قَالَ: «يَا مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ يَدْعُو لِزُوَّارِهِ فِي اَلسَّمَاءِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ؟! لاَ تَدَعْهُ لِخَوْفٍ مِنْ أَحَدٍ، فَمَنْ تَرَكَهُ لِخَوْفٍ رَأَى مِنَ اَلْحَسْرَةِ مَا يَتَمَنَّى أَنَّ قَبْرَهُ نَبَذَهُ. أَمَا تُحِبُّ أَنْ يَرَى اَللَّهُ شَخْصَكَ وَ سَوَادَكَ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ؟ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً مِمَّنْ يُصَافِحُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ؟ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً فِي مَنْ رُئِيَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ يُتْبَعُ بِهِ؟، أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً فِي مَنْ يُصَافِحُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ »؟ .)
[12] سوره مبارکه توبه، آیه 128
[13] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، جلد ۲، صفحه ۷۶
[14] نهج البلاغه، نامه 28 (أَ لَا تَرَى -غَيْرَ مُخْبِرٍ لَكَ وَ لَكِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ- أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ. أَ وَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ؛ وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ؛ فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ؛ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا.)
[15] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲
[16] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲
[17] الغيبة للنعماني، صفحه ٢١١ (َدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي شَرِيفُ بْنُ سَابِقٍ التَّفْلِيسِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ)
