جلسه اول “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
">
جلسه اول “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
جلسه اول “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی ذکری گفت و اشکی ریخت و گریاند و سخنرانی کرد و علمایی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین آوردند، پدر و مادرهای شما عزیزان، امام راحل، رهبر شهید عظیم الشأن، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیینِ بحث
خدا را شاکریم که ما را به کربلا و محرّمِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رساند، الحمدلله.
گاهی در همین جنگ اخیر از ذهن بنده میگذشت که، گرچه شهادت بسیار عظیم الشأن است و ان شاء الله خدای متعال روزی همهی ما کند، اما گاهی به ذهن بنده میرسید که آیا ما امسال محرّم را میبینیم؟ آیا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ما را راه میدهند؟ الحمدلله.
اوجِ کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که درِ محرّم را به روی ما نبستهاند.
سخن راجع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بسیار است و ابعاد مختلف و میشود تحلیلهای فراوانی از جهات و ابعاد مختلف داشت، که گاهی مطالبی به محضر شما عرض کردهایم.
اما به ذهن بنده رسید که ان شاء الله امسال در جلسات صبح، روایاتی که از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین راجع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رسیده است را با یکدیگر مرور کنیم. بالاخره بخش مهمّی از کربلا و محرّم از نگاه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، آن چیزی است که در روایات آمده است.
در این روایات خبرهایی هم هست که ما باید خودمان را با این روایات تنظیم کنیم.
چون میخواستم بحث خیلی گسترده نشود، چون کتب زیادی در این زمینه هست، یکی از کتبی که مهم است و استاد شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه یعنی مرحوم ابن قولویه قمّی رضوان الله تعالی علیه این کتاب را نوشته است، ایشان در حرم مطهّر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در نار شیخ مفید دفن شده است، ایشان حدود سی سال زودتر از شیخ مفید از دنیا رفتهاند. این کتاب راجع به زیارات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، اما عمدهی آن راجع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است. این کتاب، کتاب قابل اعتنایی است، البته مسلّم است که ما ادّعا نمیکنیم همهی روایات این کتاب قطعاً از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین صادر شده است.
باید مقدّمهی کوتاهی عرض کنم که بگویم باید مواجههی ما با روایات چگونه باشد.
مواجههی ما با روایات
مواجههی ما با روایات چندطور است، زمانی میگوییم «صحیح است»، منظورمان این است که مطابق با واقع است، یعنی میتوانیم قسم یاد کنیم که معصوم این روایت را فرموده است.
روایاتِ زیادی نیستند که چنین ویژگی داشته باشند، البته شاید هزاران روایت باشد، بنده به نسبت مجموعهی روایات عرض میکنم که زیاد نیست.
کلاً همه جا اینطور موضوع کم پیدا میشود که شما بتوانید قسم بخورید.
گاهی میگویند «صحیح است»، یعنی بین ما و خدا حجّت است، حتّی قاضی بر حسب آن روایت حکم میکند و فقیه بر حسب آن روایت فتوا میدهد.
منظور این نیست که قسم یاد کنند که حتماً عین همین کلمات از معصوم رسیده است، ولی میگوید من نزد خدای متعال حجّت دارم که بگویم این کلام میتواند برای معصوم باشد.
مثلاً عباداتی که شما انجام میدهید، یا حج مشرّف میشوید، یا نماز میخوانید، یا روزه میگیرید، روایاتِ خیلی از جزئیات آنها از این جهت صحیح است، یعنی حجّت است.
قضاوت هم اینطور است، قاضی نمیتواند به واقع حکم کند، مثلاً در بعضی از شرایط اگر دو نفر شهادت دهند، یا در بعضی از شرایط دیگر یک نفر شهادت بدهد و قسمی هم بخورد، قاضی حکم میکند. قاضی میگوید من حجّت داشتم که حکم کنم، حال یا مطابق واقع بود و یا مطابق واقع نبود.
مرحلهی سوم اینطور است که گاهی میگوییم «صحیح است»، یعنی ما حق داریم این مجموعه روایات را بخوانیم و بگوییم به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین منسوب هستند.
یعنی درجهی اعتبار حالت سوم اندکی پایینتر است.
منتها چون روایات کتاب شریف کامل الزیارات اینطور است که بعنوان نمونه در یک موضوعی پنج یا هفت یا ده روایت در این زمینه نقل شده است، یک اطمینانی ایجاد میکند.
اما یک روایت با یک مضمون که فقط همین یک روایت است و در یک کتاب پرت آمده باشد، میگویند این روایت شاذ است، این روایت از متفردات است. این روایت را به این راحتی کنار نمیگذاریم، اما روی این روایت خیلی هم سرمایهگزاری نمیکنیم.
زمانی روایتی اینطور است که مثلاً بیست روایت با یک مضمون مشابه رسیده است، اینجا به احتمال خیلی زیاد، حقیقت آن از معصوم صادر شده است. اینها معنای اول صحیح است.
کتاب کامل الزیارات از این جهت کتاب مهمی است.
بنده به اقتضای جلسه، بحث سندی نمیکنم، ولی روایاتی را میخوانم که مضمون آن روایات زیاد تکرار شده است.
اولین بابی که مرحوم ابن قولویه قمّی راجع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روایت نقل کرده است، که من تبرکاً و تیمناً این روایت را میخوانم، چون یقین دارم که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به مجلس پسرشان توجّه دارند، دوست دارم عرض ادبی به محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها داشته باشم، به همین جهت از این باب شروع میکنم.
راهی به سوی قلب شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم
چند روایت از باب چهاردهم کتاب شریف کامل الزیارات میخوانم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینطور فرمودند: «يَا عَلِيُّ لَقَدْ أَذْهَلَنِي هَذَانِ اَلْغُلاَمَانِ»،[4] این دو بچه مرا بیچاره کردهاند، مرا حیرتزده کردهاند، مرا پریشان کردهاند، دل مرا بردهاند.
ما خیلی گندهگویی میکنیم که میگوییم امام حسین علیه السلام را دوست داریم. این عبارت طوری است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینطور فرمودند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «لَقَدْ أَذْهَلَنِي هَذَانِ اَلْغُلاَمَانِ يَعْنِي اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ» اصلاً این دو طوری دل مرا بردهاند، «أَنْ أُحِبَّ بَعْدَهُمَا أَحَداً أَبَداً» انگار من دیگر نمیتوانم کسی را دوست بدارم!
یعنی این دو طوری دل مرا پُر کردهاند که انگار من به شخص دیگری توجّه ندارم!
این خیلی روشن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مؤمنین را دوست دارند، «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ»،[5] خیلی مؤمنین را دوست دارد، رئوف و رحیم است، نسبت به هدایت ما حریص است، اتفاقاً این روایت هم نشاندهندهی حرصِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به هدایت ماست، میخواهد ما را به جایی هدایت کند.
اما چطور انسان فرزند خود را طوری دوست دارد که انگار دیگر کسی را دوست ندارد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم اینطور فرمودند.
بعد عجیب این است که در ادامه فرمود: «إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُحِبَّهُمَا» خدای متعال فرموده است که من اینها را دوست بدارم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در روایات دیگری فرموده است که خدای متعال امر کرده است که من سلمان و ابوذر را دوست بدارم، اما معلوم است که فاصلهی حبّ بین امام حسن و امام حسین علیهما السلام با سلمان آنقدر زیاد است که کأنّه آنها را اصلاً دوست ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُحِبَّهُمَا» خدای متعال فرموده است که من اینها را دوست بدارم.
تا اینجا ببینید که حسنین علیهما السلام چه جایگاهی دارند؛ حال جایگاه خودتان را ببینید: «وَ أُحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»، من کسانی که این دو را دوست بدارند هم دوست میدارم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ابتدا فرمودند آنقدر حسنین [علیهما السلام] را دوست دارم که انگار اصلاً کسی را دوست ندارم؛ سپس جایی برای ما باز کردند.
ان شاء الله آمدن ما به این جلسه حبّی است، ما صبح علی حبّ الحسین علیه السلام آمدهایم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند من کسانی که این دو را دوست دارند هم دوست دارم؛ یعنی در آن قلبی که کسی را راه نمیدهند! در این عالم هیچ قلبی مانند قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مُهر و موم ندارد، اصلاً اغیار در آن جا ندارند؛ «أنتَ الَّذي أزَلتَ الأَغيارَ عَن قُلوبِ أحِبّائِكَ»،[6] تو کاری کردی که قلوب بندگان محبوب تو اصلاً غیر را نمیپذیرند. قلبِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم حرمِ خدای متعال است، و قلبی مانند قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در این عالم نیست.
ما باید چکار میکردیم که به قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم راه پیدا کنیم؟
و این نشان میدهد که نجات و رشد و سعادت ما به این موضوع ربط دارد.
امر به حبّ امام حسن و امام حسین علیهما السلام
من در این مباحث میخواهم قدری ضد جریان حاکم بر جامعه حرکت کنم، گرچه خودم راجع به آنها صحبت میکنم، راجع به جهاد، راجع به ابعاد اجتماعی اسلام؛ اما میخواهم عرض کنم که نباید این بُعد را فراموش کرد.
موضوع امام حسین و امام حسن علیهما السلام یک چیزی است که با تیغ تحلیل ما، چیزی بدست نخواهیم آورد. البته واضح است که عرض نمیکنم ما تحلیل نکنیم، اما باید بدانیم چیزی بدست نخواهیم آورد. اگر به سراغ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم میبینیم که اوضاع چیز دیگری است، مسائل به این سادگی و به این ظواهری که ما فکر میکنیم نیست، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم طوری به این مسئله عمل میکردند که مثلاً وقتی میخواهند از ابوذر نقل کنند، ابوذر میگوید که «أَمَرَنِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِحُبِّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ»،[7] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به من امر کردند که باید حسن و حسین [علیهما السلام] را دوست بداری.
البته راجع به اینکه باید چطور ایشان را دوست بداریم، اشاره خواهم کرد. چون اصلاً اینکه چطور دوست داشتن متعلق امر قرار میگیرد هم موضوعی است. مثلاً اگر شما غذایی را دوست ندارید، نمیتوانم بگویم دوست بدار! چه اتفاقی رخ میدهد که انسان چیزی را دوست بدارد؟
«أَمَرَنِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِحُبِّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ» یعنی چه؟ یعنی ما چکار کنیم؟
بعد ابوذر گفت: «فَأَنَا أُحِبُّهُمَا» من هم امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست میدارم، «وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُمَا» هر کسی که امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست بدارد دوست میدارم، «لِحُبِّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِيَّاهُمَا»، چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینقدر امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست میداشت.
آیا ما امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست داریم؟
حال ما به خودمان مراجعه کنیم که آیا ما هم اینطور هستیم یا نه؟ آیا ما هم بخواهیم بر فرض خانه اجاره بدهیم، وقتی بفهمیم طرف امام حسینی است، قبل از اینکه او تخفیف بخواهد و ما بحران نداشته باشیم، آیا ما ارزانتر میدهیم یا نه؟
«دوست بدار» یعنی چه؟ «دوست بدار» یعنی ترجیح بده.
اگر حبّ به قلب رسیده باشد که انسان دوست دارد، اما اگر هنوز کامل نرسیده باشد یا هنوز محبّت انسان شدید نباشد، یک مورد این است که ما کسی را دوست داریم که او را ترجیح میدهیم، اینکه میگویند مادر بچهی خود را دوست دارد، یعنی فرزند خود را به خودش ترجیح میدهید، غذای خودش را به بچه میدهد، جای گرم و نرم را به بچه میدهد، اصلاً زندگی خود را بر اساس بچه تنظیم میکند. بعضی اوقات رابطهی زن و شوهر خوب نیست، مادر یا پدر برای اینکه زندگی این بچه آسیب نخورد، سختیهای متنوعی را تحمل میکنند که بچه آسیب نبیند، یعنی بچه را به خودشان ترجیح میدهند.
حال من هم باید کلاه خود را قاضی کنم و ببینم آیا من امام حسن و امام حسین علیهما السلام را به خودم ترجیح میدهم یا نه؟ آیا امام حسن و امام حسین علیهما السلام در زندگی مالی من، غیر از نفقه واجب زن و بچهام، حضور دارند یا نه؟ آیا محبان امام حسن و امام حسین علیهما السلام در زندگی من جا دارند یا نه؟ اگر من باخبر شوم که یکی از محبین حسنین علیهما السلام مشکلی دارد و برای من بحران مضاعفی پیش نمیآید، آیا من دست به خرج هستم یا نه؟
این ایام ما خیلی شهید و جانباز دادیم، فرزندان این جانبازان و شهدا… بویژه اینکه خیلی از جانبازان این جنگ، جانباز موج هستند، مشکلات شدید اعصاب و روان دارند، و فرزندانشان در فشار هستند، و اینها محبان امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند. شاید جمع زیادی از جانبازان جنگ اخیر، بخاطر ضرب شدید موج آسیب دیده باشند، لذا روح و روانشان آسیب خورده است، به مدارا نیاز دارند، فرزندان اینها حفظ حرمت و تکریم نیاز دارند، ضمن اینکه این عزیزان محبان امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند.
ماندن از آمدن مهمتر است
یعنی وقتی ما به خیمهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میآییم، آمدنِ ما یک لطف حضرت هست، اما اهمیت در ماندنِ ماست.
نستجیر بالله العلی العظیم «ضحاک بن عبدالله» تا عصر عاشورا در کربلا بود، و هیچ چیزی بجز بیمحبّتی نمیتوانست او را دور کند.
یعنی امام از مدینه به مکه آمده است، از مکه راه افتاده است، عدّهای با حضرت همراه شدند، اما اکثریت رفتند، حدود سی یا چهل نفر از کوفه آمدند که اینها یاران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شدند. نقلی نداریم که شب عاشورا کسی رفته باشد، و این «ضحاک بن عبدالله» جزو یاران شب عاشوراست، آنجایی که امام حسین علیه السلام فرمودند که من اصحابی باوفاتر از شما ندیدهام، این «ضحاک بن عبدالله» جزوشان بوده است! صبح عاشورا هم نرفته است، بعد از اذان ظهر عاشورا رفته است، ظاهراً خیلی از شهادتها را دیده است، چون نزد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و عرض کرد: ما با هم قرار گذاشته بودیم تا زمانی که من به درد شما بخورم میایستم، اما حال دیگر من هستم و شما! دیگر کاری از دست من برنمیآید، آیا اجازه میدهید من بروم؟
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: برو.
امام حسین علیه السلام که کسی را به زور نگه نمیدارند.
این سوال کردن، یعنی من خودم را بیشتر از شما دوست دارم، چون خودم را ترجیح میدهم.
دوست داشتنِ ادعایی که راحت است، ضحاک بن عبدالله خیلی از ادعای من جلوتر بوده است، تا عصر عاشورا بوده است، اینکه کسی بخواهد بگوید ظاهراً حبّ من از او بیشتر است، خیلی رو میخواهد! من هنوز مبتلا نشدهام.
اگر ابوذر بگوید من امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست دارم، او اینطور بوده است که آبرویش را بردند ولی پای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ایستاد. بردنِ آبرو از جان دادن سختتر است، گاهی انسان جان میدهد و شهید میشود، در دنیا و آخرت هم عزیز است، ولی رفتن آبرو، کار خیلی مشکلی است. ابوذر در راه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آبرو داده است.
این محبّتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است، یعنی باید در اولین قدم، این بزرگواران را ترجیح داد.
اگر من بخواهم بدانم که آیا محبّ امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستم یا نه، باید ببینم آیا ترجیح میدهم یا نه، اگر من پول یا وقت یا توان یا استعداد اضافه، بغیر از کارهای واجبِ واضح خود دارم، آنها را کجا خرج میکنم؟ این محبّت است.
باید نگرانِ گنجِ محبّت باشیم
ابن مسعود میگوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ كَانَ يُحِبُّنِي»،[8] اگر کسی ادعا میکند منِ پیامبر را دوست دارد، «فَلْيُحِبَّ اِبْنَيَّ هَذَيْنِ» باید این دو پسر مرا دوست بدارد.
این یعنی اگر کسی امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست ندارد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را هم دوست ندارد، یعنی خدای متعال را هم دوست ندارد. یعنی هنوز ایمان در دل این شخص راه پیدا نکرده است.
همانطور که عرض کردیم یک معنای دوست داشتن، ترجیح دادن است.
سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «فَإِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمَا».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این کلمات را میفرمودند و مردم هم میدیدند؛ چه اتفاقی رخ داده است که بعداً مردم به کربلا آمدند و امام حسین علیه السلام را کشتند؟
من چند نمونه از صدها روایت را عرض کردم، ابن عباس و ابن مسعود و ابوذر و… صحابه هستند و دیدهاند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نسبت به امام حسن و امام حسین علیهما السلام چگونه هستند، دیدهاند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شیدای اینهاست، دیدهاند که اینها روح بین دو پهلوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند.
اگر کسی امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست نداشته باشد، اینطور نیست که بگویند این شخص یک مؤمنی است که امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست ندارد، بلکه این شخص اصلاً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را هم دوست ندارد، ایمان هم ندارد.
همهی دین «محبّت» است، ما را با محبّت تکان میدهند، انسان بیمحبّت مانند چوب خشک است.
اینها این محبّت را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دیده بودند، پس چطور میشود که مخالفت کنند؟
حال ما به زندگی خودمان نگاه کنیم و ببینیم آنجاهایی که ما به یک حقیقت دینی یقین دارم و خلاف آن عمل میکنیم، آنها هم همینطور عمل کردند. اگر موضوع را خیلی پیچیده کنیم که انگار دیگر رخ نمیدهد، به انسان یک حس مصونیتِ دروغین میدهد.
ابداً من نمیخواهم عرض کنم که نعوذبالله ما مانند قاتلان امام حسین علیه السلام هستیم، الحمدلله ما ایمان داریم، وقتی نام امام حسین علیه السلام میآید قلبِ ما میلرزد، اما نباید به همین اندازه اکتفاء کنیم. تا زمانی که حضرت به ما تأمین نداده است که دیگر اجازه نمیدهم تو از اینجا بروی، ما نگران هستیم که ما را از این در بیرون کنند.
اینکه ما به خیمهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمدهایم، خیلی شکر دارد، اما کافی نیست، برای اینکه امام حسین علیه السلام خیلیها را به خیمهی خود آوردند، یا خودشان به خیمهی خیلیها رفتند.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در همان مسیر مکه به عراق، به خیمهی خیلیها رفت و خیلیها را به خیمهی خود دعوت کرد، تعداد خیلی کمی ماندند، بقیه نایستادند.
یعنی این نگرانی که خدای متعال میفرماید «فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ»،[9] نباید انسان احساس امنیت داشته باشد.
ما کسی را داریم که هشت سال جنگیده و اسیر شده است. البته واضح است که بعضی از این اسرا اولیای خدا هستند، بعضیهایشان حیرتانگیز هستند، بعضیهایشان ربّانیین هستند، اما ممکن است رزمندهی آزاده باشد که از امام حسین علیه السلام برگشته باشد. اینطور نیست که اگر وارد شدیم تمام شود، اتفاقاً کسی که وارد چنین فوز عظیمی میشود، نگرانی بیشتری دارد.
تا زمانی که جیب شما خالی باشد، اگر ساعت 11 شب هم به خیابان بروید، نگرانی ندارید، میگویید اگر مرا خفت کنند هم چیزی از دست نمیدهم. اما اگر یک گوهر صد میلیارد تومانی داشته باشید، هم دستتان را روی جیب خودتان میگذارید، هم مدام پس و پیش خودتان را مراقبت میکنید، هم تنها به خیابان نمیروید؛ چون چیزی برای از دست دادن داری. آدمی که چیزی ندارد که ترسِ از دست دادن ندارد.
ذرّهای از محبّتی که قلبِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را پُر کرده است به ما داده است، خاک بر فرق من و تمثیل من که گوهر صد میلیاردی را مثال زدم، بالاخره ما انسان هستیم و بیچاره، باید به همین چیزها مثال بزنیم، وگرنه شأن محبّت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه که این مثال نیست، من مثالی ندارم که عرض کنم.
اینکه ما را به این خیمه راه دادهاند، و اینکه مورد توجّه واقع شویم، انسان را نگران میکند که نکند این ثروت از دست برود.
یعنی اگر کسی به کربلا نرفته باشد، مثلاً عدهای در بصره بودند و شیعهی امام حسین علیه الصلاة و السلام بودند، اما باخبر نشدند که امام حسین علیه السلام راه افتادهاند، حتّی داریم که بعضیها راه افتادند، اما وقتی رسیدند، ماجرا تمام شده بود، یعنی دیر خبردار شدند و دیر رسیدند، کمکاری هم نکرده بودند، راهشان دور بود و ابزار ارتباطی آن روز هم ضعیف بود، برای همین متوجّه نشدند. اینها حسرت میخورند که چرا نبودند، ولی کمکاری نکردند. اما کسی که به کربلا آمده و برگشته است، این شخص یک عمر آدم نیست.
عبیدالله حرّ جُعفی اصلاً شیعه نیست و آدم حسابی هم نبود، یک شارلاتان کامل بود، اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را دعوت کرد و او هم لغض خواند و نعوذبالله حضرت را شبهتمسخری هم کرد، وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را دعوت کرد و فرمود «أَيُّهَا اَلرَّجُلُ إِنَّكَ مُذْنِبٌ خَاطِئٌ»،[10] پروندهی تو خیلی سنگین است، اما اگر با من همراه شوی، من شفاعت جدّم را تضمین میکنم، من میتوانم تو را آدم کنم، میتوانم تو را همراه کنم، میتوانم قیامت تو را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ببرم؛ جوابی که عبیدلله حرّ جعفی داد این بود که محاسن شما خوشرنگ است، آیا آن را خضاب کردهاید؟ یا بصورت طبیعی اینرنگی است؟ یعنی درواقع جواب سربالا داد. سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نخواست او را مفتضح کند و درواقع یک فرصتی برای او فراهم کرد.
من هروقت میخواهم وارد محرّم شوم، میگویم: حسین جان! یک فرصت هم برای من فراهم کن، شاید ما در تور شما گیر کردیم، شاید ما هم شکار شدیم.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به او فرمود: «اَلشَّيْبُ إِلَيْنَا بَنِي هَاشِمٍ يَعْجَلُ»،[11] یعنی کاری با ما کردهاند که محاسن ما زود سپید شده است…
ولی این عبیدالله حرّ جعفی نخواست همراهی کند، گفت: ولی من فعلاً قصد مُردن ندارم، یک اسبی دارم که خوب است، یک شمشیر خوبی هم دارم که آن را هم میدهم.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیدند او کج فهمیده است و فکر کرده است که حضرت برای کمک گرفتن به او مراجعه کرده است، برای همین فرمود: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ اَلْمُضِلِّينَ عَضُداً»، من از گمراهکنندهها کمک نمیخواهم، آمده بودم که تو را نجات دهم.
الآن هم که ما به خیمهها آمدهایم، درواقع سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمدهاند که ما را نجات دهند، پناه میبرم به خدا از اینکه ماه محرّم بیاید و برود و دل من در این قلاب محبّت گیر نکرده باشد و بعد از محرّم مانند قبل از محرّم باشم.
اگر انسان کج برود و توبه کند، ایرادی ندارد؛ اما اگر برود و برگردد، این دیگر کفر بعد از ایمان است.
ان شاء الله خدای متعال روزی کند وقتی ما از این خیمه بیرون میرویم، با قبل از آمدنمان تفاوت پیدا کرده باشیم. فرصتی برای ما فراهم شده است، شروع ماه محرّم، شروع یک فرصت تحوّل است، به ما گنج دادهاند.
اهمیّت اشک بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
خدای متعال شاهد است که اگر به من میگفتند میتوانی انتخاب کنی و بعضی از این روایات را حذف کنی، من قسمتی از این روایت را حذف میکردم، چون میترسیدم مردم گستاخ شوند، ولی معصوم خواسته است که ما بشنویم.
امام صادق علیه الصلاة و السلام به ابوبصیر فرمودند: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»،[12]…
این روایت خیلی عجیب است، خدا کند که ما قدر بدانیم…
نفرمود که هیچ متّقی نیست که اینطور، یا هیچ عالم ربّانی نیست که اینطور، یا هیچ انفاقکنندهای نیست که اینطور، هیچ خمس و زکاتدهندهای نیست که اینطور، هیچ نمازشبخوانی نیست که اینطور، هیچ شرطی قرار نداده است، البته واضح است که ایمان شرط همهی اعمال خیر هست، «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»،[13] اما غیر از ایمان شرطی ندارد، اینجا هیچ شرطی نفرموده است، فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»، هیچ گریهکنی نیست که بر او گریه کند، «إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ» مگر اینکه همینکه اشک او جاری شود، خبر آن به مادر ما میرسد…
این بالاتر از این حرفهاست، هم خبر میرسد، هم صله که میگوییم، مانند صله رحم؛ صله رحم یعنی شما به اقوام خود سر بزنید یا با آنها تماس بگیری یا دید و بازدید کنید، اگر به چیزی نیاز دارد کمک کنید، اگر محبّت میخواهد محبّت کنید، کار او را راه بیندازید؛ صله رحم انواع دارد.
در این روایت فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ»، هیچ گریهکنی نیست که بر حسین ما گریه کند، الا اینکه خبر این امر به مادر ما میرسد و انگار به مادر ما صله و هدیهای داده است، «وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ»، هم دل ایشان شاد میشود و هم انگار زیر بغل ایشان را گرفته است.
انسان به این موضوع فکر کند که من در این دنیا چکار کنم که به چشم بیایم؟!
لابد این گریه یک چیزی دارد که اینطور است، که فرمود اگر اشک از چشم شما جاری شود، مادرم شما را میبیند، نه فقط میبیند که انگار محبّتی به او کردهاید، اگر زیر بغل او را گرفتهاید.
اگر من بودم این قسمت از روایت را حذف میکردم، این قسمت خیلی سنگین و عجیب است، اصلاً جا دارد که انسان شک کند و بگوید آیا واقعاً چنین روایتی هست؟!
فرمود: همینکه اشک شما جاری میشود، مادر ما توجّه میکند؛ یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ما را رصد میکند، مادر نگران فرزندان خود است، بخصوص برای فرزندان ناخلف… «وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ»، آنقدر مؤثر است که انگار زیر بغل او را گرفتهاند…
بعد فرمود: «وَ أَدَّى حَقَّنَا» انگار حق ما اداء میشود.
اگر من بودم این جمله را حذف میکردم؛ اما این جمله حکیمانه است، چون اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که از ما چیزی نمیخواهند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به دنبال این نبودند که چیزی از ما بدست بیاورند، بلکه هرچه داشتند برای ما خرج میکردند، معلوم است این گریهی ما، اگر ما آن را بهم نزنیم و شروط آن را رعایت کنیم، اقتضای این را دارد که آنقدر ما را به سمت هدایت ببرد که خیال اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از هدایت ما راحت شود، که بفرمایند: «وَ أَدَّى حَقَّنَا» انگار حق ما اداء میشود.
این واضح است که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیازی به ما ندارند، اگر ما هدایت شویم و به مسیری که آنها میخواهند برویم، چیزی از ما نمیخواهند؛ و این اشک چیست که این کار را میکند؟
البته این یک نکتهای دارد که کمر انسان را میشکند، حضرت صادق صلوات الله علیه فرمودند: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»، یعنی هیچ گریهکنی نیست که بر امام حسین علیه السلام گریه کند؛ یعنی گریهی ما فارغ از اینکه چه کسی چه چیزی میگوید، یا اینکه چه کسی چه چیزی خواند، یا حواشی باشد؛ ان شاء الله خدای متعال روزی کند که یک قطره از اشکمان در طول عمرمان حُبّاً بر امام حسین علیه السلام باشد، یعنی آنجا من به خودم توجّه نکنم.
همینکه به ما بگویند مقابل چشمان فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، آب روی زمین ریختند…
تکبیرهای بیاساس
یا این روایت که این خبر به ما برسد که هنگامی که میخواهند قربانی را ذبح کنند، مستحب است که الله اکبر بگویند، خود ذابح بسم الله میگوید، اما بعد از ذبح، خود او و دیگران الله اکبر میگویند…
این همه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دربارهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه صحبت کرد، امر کرد، وعده داد، فرمود: «مَنْ أَحَبَّ هَذَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»[14] هر کسی حسنین و پدر و مادرشان علیهم السلام را دوست بدارد، روز قیامت او را کنار من و در درجهی من میبرند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دیگر باید چطور تشویق میکردند؟
بعضی از راویان برای بیان این روایت صدها ضربه شلاق از متوکل خوردهاند، این روایات رایگان بدست ما نرسیده است، آبروها رفته است، لباسها پاره شده است…
اگر ان شاء الله ایام محرّم به حرم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مشرّف شوید، میبینید که روی نردههای ایوان طلای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این شعر دیکُالجِن را نوشتهاند که «وَ یُکَبِّرُونَ بِأن قُتِلتَ وِ إنَّمَا *** قَتَلوُا بِکَ التَّکبِیرَ وَ التَّهلِیلاً»،[15] آن لحظهای که تو را میکشتند، الله اکبر میگفتند… آن لحظهای که شمر آمده بود، آنها الله اکبر میگفتند… اینها لا اله الا الله را لگد میزدند، ولی الله اکبر میگفتند…
از عاقبت به شرّی پناه به خدا میبرم.
وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به کربلا رسیدند
ابن عباس میگوید با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مسیر صفین بودیم… البته در روایت روشن نیست که در مسیر رفت یا برگشت صفین هستند… میگوید به أرض نینوا رسیدیم… که این زمینی است که در حاشیه فرات است، میگوید: اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با صدای بلند به من فرمودند که «قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ»،[16] آیا میدانی اینجا کجاست؟
ابن عباس میگوید ناگهان دیدم که حال حضرت تغییر کرده است، ناگهان حضرت بلند صحبت کرد، کأنّه هیجانی در وجود حضرت است و حزنی به حضرت حمله کرده است؛ عرض کردم: نمیدانم!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: اگر آنطور که من میدانم میدانستی، تو هم با من گریه میکردی.
ابن عباس میگوید: «فَبَكَى طَوِيلاً»، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خیلی گریه کرد، «حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ» آنقدر گریه کرد که محاسن ایشان خیس شد، «وَ سَالَتِ اَلدُّمُوعُ عَلَى صَدْرِهِ» دیدم اشک مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به روی سینهی ایشان جاری شد.
بعد دیدم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «أَوْهِ أَوْهِ»…
این امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همان کسی است که در احد شصت ضربهی شمیر به تن ایشان اصابت کرد و یک آخ نگفت، اما اینجا ابن عباس میگوید دیدیم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روی زمین نشسته بود و گفت: آه… آه… «مَا لِي وَ لِآلِ أَبِي سُفْيَانَ» این بنی امیّه با ما چه میکنند، «مَا لِي وَ لِآلِ حَرْبٍ حِزْبِ اَلشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَاءِ اَلْكُفْرِ»…
بعد رو کرد به امام حسین علیه السلام و فرمود: «صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ» حسین جان! باید صبر کنی…
پناه میبرم به خدا از اینکه قیامت متوجّه شویم همهی رفت و آمد امام حسین علیه السلام به کربلا برا این بوده است که ما را نجات دهد، و محرّم بیاید و برود و ما به او برای هدایت خودمان کمک نکرده باشیم…
وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گریه کرد و به امام حسین علیه السلام فرمود: «صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ» حسین جان! باید صبر کنی… سپس اینطور فرمود…
نگاه همهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به امام حسین علیه السلام این است که «لا یَوم کَیَومکَ یَا أبَاعَبدِالله»… هیچ روزی مانند روز تو نیست… درست هم هست، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه اینگونه فرمودند، امام سجّاد علیه السلام هم فرمودند… اما این روایت کمی تفاوت دارد، اینجا که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به امام حسین علیه السلام فرمودند «صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ» حسین جان! باید صبر کنی… سپس اینطور فرمود: «فَقَدْ لَقِيَ أَبُوكَ مِثْلَ اَلَّذِي تَلْقَى» پدرت هم چیزهایی مانند آن چیزهایی که تو خواهی دید، دیده است…
یعنی اگر دختران تو را در بیابان میگردانند، من هم دیدم همسرم…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] کامل الزيارات، صفحه ۵۰ (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ وَ غَيْرِهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَخِيهِ نُوحٍ عَنِ اَلْأَجْلَحِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ عَنْ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: يَا عَلِيُّ لَقَدْ أَذْهَلَنِي هَذَانِ اَلْغُلاَمَانِ يَعْنِي اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ أَنْ أُحِبَّ بَعْدَهُمَا أَحَداً أَبَداً إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُحِبَّهُمَا وَ أُحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا.)
[5] سوره مبارکه توبه، آیه 128
[6] دعای عرفه
[7] کامل الزيارات، صفحه ۵۰ (حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ سُفْيَانَ اَلْجَرِيرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ اَلْغِفَارِيِّ قَالَ : أَمَرَنِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِحُبِّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ فَأَنَا أُحِبُّهُمَا وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُمَا لِحُبِّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِيَّاهُمَا .)
[8] کامل الزيارات، صفحه ۵1 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلرَّزَّازُ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَابِسٍ عَنِ اَلْحَجَّالِ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ عَنْ عَبِيدَةَ اَلسَّلْمَانِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: مَنْ كَانَ يُحِبُّنِي فَلْيُحِبَّ اِبْنَيَّ هَذَيْنِ فَإِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمَا.)
[9] سوره مبارکه اعراف، آیه 99 (أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ)
[10] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۱۵۰
[11] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، جلد ۱، صفحه ۲۵۹ (اِبْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ عَمْرِو بْنِ قَيْسٍ اَلْمَشْرِقِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ أَنَا وَ اِبْنُ عَمٍّ لِي وَ هُوَ فِي قَصْرِ بَنِي مُقَاتِلٍ فَسَلَّمْنَا عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ عَمِّي يَا بَا عَبْدِ اَللَّهِ هَذَا اَلَّذِي أَرَى خِضَابٌ أَوْ شَعْرُكَ فَقَالَ خِضَابٌ وَ اَلشَّيْبُ إِلَيْنَا بَنِي هَاشِمٍ يَعْجَلُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ جِئْتُمَا لِنُصْرَتِي فَقُلْتُ إِنِّي رَجُلٌ كَبِيرُ اَلسِّنِّ كَثِيرُ اَلدَّيْنِ كَثِيرُ اَلْعِيَالِ وَ فِي يَدِي بَضَائِعُ لِلنَّاسِ وَ لاَ أَدْرِي مَا يَكُونُ وَ أَكْرَهُ أَنْ أُضِيعَ أَمَانَتِي وَ قَالَ لَهُ اِبْنُ عَمِّي مِثْلَ ذَلِكَ قَالَ لَنَا فَانْطَلِقَا فَلاَ تَسْمَعَا لِي وَاعِيَةً وَ لاَ تَرَيَا لِي سَوَاداً فَإِنَّهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَنَا أَوْ رَأَى سَوَادَنَا فَلَمْ يُجِبْنَا وَ لَمْ يُغِثْنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُكِبَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي اَلنَّارِ .)
[12] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۱۰، صفحه ۳۱۳ (وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ أَبِي يَعْقُوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا زُرَارَةُ إِنَّ اَلسَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ اَلْأَرْضَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ اَلشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَ اَلْحُمْرَةِ وَ إِنَّ اَلْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ اِنْتَثَرَتْ وَ إِنَّ اَلْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا اِخْتَضَبَتْ مِنَّا اِمْرَأَةٌ وَ لاَ اِدَّهَنَتْ وَ لاَ اِكْتَحَلَتْ وَ لاَ رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ وَ مَا زِلْنَا فِي عَبْرَةٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ كَانَ جَدِّي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا ذَكَرَهُ بَكَى حَتَّى تَمْلَأَ عَيْنَاهُ لِحْيَتَهُ وَ حَتَّى يَبْكِيَ لِبُكَائِهِ رَحْمَةً لَهُ مَنْ رَآهُ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ اَلَّذِينَ عِنْدَ قَبْرِهِ لَيَبْكُونَ فَيَبْكِي لِبُكَائِهِمْ كُلُّ مَنْ فِي اَلْهَوَاءِ وَ اَلسَّمَاءِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ إِلَى أَنْ ذَكَرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ غَيْظَ جَهَنَّمَ عَلَى قَاتِلِيهِ وَ قَالَ وَ إِنَّهَا لَتَبْكِيهِ وَ تَنْدُبُهُ وَ إِنَّهَا لَتَتَلَظَّى عَلَى قَاتِلِهِ وَ لَوْ لاَ مَنْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنْ حُجَجِ اَللَّهِ لَنَقَضَتِ اَلْأَرْضُ وَ أَكْفَأَتْ مَا عَلَيْهَا وَ مَا تَكْثُرُ اَلزَّلاَزِلُ إِلاَّ عِنْدَ اِقْتِرَابِ اَلسَّاعَةِ وَ مَا عَيْنٌ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ وَ لاَ عَبْرَةٌ مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَيْهِ وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَدَّى حَقَّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحْشَرُ إِلاَّ وَ عَيْنَاهُ بَاكِيَةٌ إِلاَّ اَلْبَاكِينَ عَلَى جَدِّيَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ يُحْشَرُ وَ عَيْنُهُ قَرِيرَةٌ وَ اَلْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ اَلسُّرُورُ بَيِّنٌ عَلَى وَجْهِهِ وَ اَلْخَلْقُ فِي اَلْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ وَ اَلْخَلْقُ يُعْرَضُونَ وَ هُمْ حُدَّاثُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَحْتَ اَلْعَرْشِ وَ فِي ظِلِّ اَلْعَرْشِ لاَ يَخَافُونَ سُوءَ يَوْمِ اَلْحِسَابِ يُقَالُ لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ فَيَأْبَوْنَ وَ يَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِيثَهُ وَ إِنَّ اَلْحُورَ لَتُرْسِلُ إِلَيْهِمْ إِنَّا قَدِ اِشْتَقْنَاكُمْ مَعَ اَلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِينَ فَمَا يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَيْهِمْ لِمَا يَرَوْنَ فِي مَجْلِسِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلسُّرُورِ وَ اَلْكَرَامَةِ اَلْخَبَرَ .)
[13] سوره مبارکه مائده، آیه 27 (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)
[14] بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، جلد ۱، صفحه ۵۲ (أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْجَبَّارُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْمَعْرُوفُ بحدقة اَلرَّازِيِّ بِهَا بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي ذِي اَلْقَعْدَةِ سَنَةَ ثَمَانَ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلنَّيْشَابُورِيُّ بِالرَّيِّ فِي مَسْجِدِهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْفَضْلِ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ حيرون اَلْبَاقِلاَنِيُّ اَلْعَدْلُ بِمَدِينَةِ اَلسَّلاَمِ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو اَلطَّيِّبِ عُمَرُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ اَلزُّهْرِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِنْجِيٍّ اَلْكَاتِبُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى بْنِ صَالِحِ بْنِ عَاصِمِ بْنِ زُفَرَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَخَذَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ فَقَالَ مَنْ أَحَبَّ هَذَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)
[15] أنساب الأشراف، صفحه 213
[16] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۵۹۷ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلسِّنَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ عَنِ اَلْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُرُوجِهِ [فِي خَرْجَتِهِ] إِلَى صِفِّينَ فَلَمَّا نَزَلَ بِنَيْنَوَى وَ هُوَ شَطُّ اَلْفُرَاتِ قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ أَ تَعْرِفُ هَذَا اَلْمَوْضِعَ قُلْتُ لَهُ مَا أَعْرِفُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَوْ عَرَفْتَهُ كَمَعْرِفَتِي لَمْ تَكُنْ تَجُوزُهُ حَتَّى تَبْكِيَ كَبُكَائِي قَالَ فَبَكَى طَوِيلاً حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ وَ سَالَتِ اَلدُّمُوعُ عَلَى صَدْرِهِ وَ بَكَيْنَا مَعاً وَ هُوَ يَقُولُ أَوْهِ أَوْهِ مَا لِي وَ لِآلِ أَبِي سُفْيَانَ مَا لِي وَ لِآلِ حَرْبٍ حِزْبِ اَلشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَاءِ اَلْكُفْرِ صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ لَقِيَ أَبُوكَ مِثْلَ اَلَّذِي تَلْقَى مِنْهُمْ ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وُضُوءَهُ لِلصَّلاَةِ فَصَلَّى مَا شَاءَ اَللَّهُ أَنْ يُصَلِّيَ ثُمَّ ذَكَرَ نَحْوَ كَلاَمِهِ اَلْأَوَّلِ إِلاَّ أَنَّهُ نَعَسَ عِنْدَ اِنْقِضَاءِ صَلاَتِهِ وَ كَلاَمِهِ سَاعَةً ثُمَّ اِنْتَبَهَ فَقَالَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ هَا أَنَا ذَا فَقَالَ أَ لاَ أُحَدِّثُكَ بِمَا رَأَيْتُ فِي مَنَامِي آنِفاً عِنْدَ رَقْدَتِي فَقُلْتُ نَامَتْ عَيْنَاكَ وَ رَأَيْتَ خَيْراً يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ رَأَيْتُ كَأَنِّي بِرِجَالٍ قَدْ نَزَلُوا مِنَ اَلسَّمَاءِ مَعَهُمْ أَعْلاَمٌ بِيضٌ قَدْ تَقَلَّدُوا سُيُوفَهُمْ وَ هِيَ بِيضٌ تَلْمَعُ وَ قَدْ خَطُّوا حَوْلَ هَذِهِ اَلْأَرْضِ خَطَّةً ثُمَّ رَأَيْتُ كَأَنَّ هَذِهِ اَلنَّخِيلَ قَدْ ضَرَبَتْ بِأَغْصَانِهَا اَلْأَرْضَ تَضْطَرِبُ بِدَمٍ عَبِيطٍ وَ كَأَنِّي بِالْحُسَيْنِ سَخِيلِي وَ فَرْخِي وَ مُضْغَتِي وَ مُخِّي قَدْ غَرِقَ فِيهِ يَسْتَغِيثُ فَلاَ يُغَاثُ وَ كَأَنَّ اَلرِّجَالَ اَلْبِيضَ قَدْ نَزَلُوا مِنَ اَلسَّمَاءِ يُنَادُونَهُ وَ يَقُولُونَ صَبْراً آلَ اَلرَّسُولِ فَإِنَّكُمْ تُقْتَلُونَ عَلَى أَيْدِي شِرَارِ اَلنَّاسِ وَ هَذِهِ اَلْجَنَّةُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِلَيْكَ مُشْتَاقَةٌ ثُمَّ يُعَزُّونَنِي وَ يَقُولُونَ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ أَبْشِرْ فَقَدْ أَقَرَّ اَللَّهُ بِهِ عَيْنَكَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ – « يَوْمَ يَقُومُ اَلنّٰاسُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ » ثُمَّ اِنْتَبَهْتُ هَكَذَا وَ اَلَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لَقَدْ حَدَّثَنِي اَلصَّادِقُ اَلْمُصَدَّقُ أَبُو اَلْقَاسِمِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنِّي سَأَرَاهَا فِي خُرُوجِي إِلَى أَهْلِ اَلْبَغْيِ عَلَيْنَا وَ هَذِهِ أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ يُدْفَنُ فِيهَا اَلْحُسَيْنُ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ وُلْدِي وَ وُلْدِ فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَفِي اَلسَّمَاوَاتِ مَعْرُوفَةٌ تُذْكَرُ أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ كَمَا تُذْكَرُ بُقْعَةُ اَلْحَرَمَيْنِ وَ بُقْعَةُ بَيْتِ اَلْمَقْدِسِ ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ اُطْلُبْ لِي حَوْلَهَا بَعْرَ اَلظِّبَاءِ فَوَ اَللَّهِ مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِبْتُ وَ هِيَ مُصْفَرَّةٌ لَوْنُهَا لَوْنُ اَلزَّعْفَرَانِ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَطَلَبْتُهَا فَوَجَدْتُهَا مُجْتَمِعَةً فَنَادَيْتُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَدْ أَصَبْتُهَا عَلَى اَلصِّفَةِ اَلَّتِي وَصَفْتَهَا لِي فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَدَقَ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ قَامَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يُهَرْوِلُ إِلَيْهَا فَحَمَلَهَا وَ شَمَّهَا وَ قَالَ هِيَ هِيَ بِعَيْنِهَا أَ تَعْلَمُ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ مَا هَذِهِ اَلْأَبْعَارُ هَذِهِ قَدْ شَمَّهَا عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ مَرَّ بِهَا وَ مَعَهُ اَلْحَوَارِيُّونَ فَرَأَى هَاهُنَا اَلظِّبَاءَ مُجْتَمِعَةً وَ هِيَ تَبْكِي فَجَلَسَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ جَلَسَ اَلْحَوَارِيُّونَ مَعَهُ فَبَكَى وَ بَكَى اَلْحَوَارِيُّونَ – وَ هُمْ لاَ يَدْرُونَ لِمَ جَلَسَ وَ لِمَ بَكَى فَقَالُوا يَا رُوحَ اَللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ مَا يُبْكِيكَ قَالَ أَ تَعْلَمُونَ أَيُّ أَرْضٍ هَذِهِ قَالُوا لاَ قَالَ هَذِهِ أَرْضٌ يُقْتَلُ فِيهَا فَرْخُ اَلرَّسُولِ أَحْمَدَ وَ فَرْخُ اَلْحُرَّةِ اَلطَّاهِرَةِ اَلْبَتُولِ شَبِيهَةِ أُمِّي وَ يُلْحَدُ فِيهَا طِينَةٌ أَطْيَبُ مِنَ اَلْمِسْكِ لِأَنَّهَا طِينَةُ اَلْفَرْخِ اَلْمُسْتَشْهَدِ وَ هَكَذَا تَكُونُ طِينَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَوْلاَدِ اَلْأَنْبِيَاءِ فَهَذِهِ اَلظِّبَاءُ تُكَلِّمُنِي وَ تَقُولُ إِنَّهَا تَرْعَى فِي هَذِهِ اَلْأَرْضِ شَوْقاً إِلَى تُرْبَةِ اَلْفَرْخِ اَلْمُبَارَكِ وَ زَعَمَتْ أَنَّهَا آمِنَةً فِي هَذِهِ اَلْأَرْضِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى هَذِهِ اَلصِّيرَانِ فَشَمَّهَا وَ قَالَ هَذِهِ بَعْرُ اَلظِّبَاءِ عَلَى هَذَا اَلطِّيبِ لِمَكَانِ حَشِيشِهَا اَللَّهُمَّ فَأَبْقِهَا أَبَداً حَتَّى يَشَمَّهَا أَبُوهُ فَيَكُونَ لَهُ عَزَاءً وَ سَلْوَةً قَالَ فَبَقِيَتْ إِلَى يَوْمِ اَلنَّاسِ هَذَا وَ قَدِ اِصْفَرَّتْ لِطُولِ زَمَنِهَا وَ هَذِهِ أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ ثُمَّ قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا رَبَّ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لاَ تُبَارِكْ فِي قَتَلَتِهِ وَ اَلْمُعِينِ عَلَيْهِ وَ اَلْخَاذِلِ لَهُ ثُمَّ بَكَى بُكَاءً طَوِيلاً وَ بَكَيْنَا مَعَهُ حَتَّى سَقَطَ لِوَجْهِهِ وَ غُشِيَ عَلَيْهِ طَوِيلاً ثُمَّ أَفَاقَ فَأَخَذَ اَلْبَعْرَ فَصَرَّهُ فِي رِدَائِهِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَصُرَّهَا كَذَلِكَ ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ إِذَا رَأَيْتَهَا تَنْفَجِرُ دَماً عَبِيطاً وَ يَسِيلُ مِنْهَا دَمٌ عَبِيطٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ قَدْ قُتِلَ بِهَا وَ دُفِنَ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَحْفَظُهَا أَشَدَّ مِنْ حِفْظِي لِبَعْضِ مَا اِفْتَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ وَ أَنَا لاَ أَحُلُّهَا مِنْ طَرَفِ كُمِّي فَبَيْنَمَا أَنَا نَائِمٌ فِي اَلْبَيْتِ إِذِ اِنْتَبَهْتُ فَإِذَا هِيَ تَسِيلُ دَماً عَبِيطاً وَ كَانَ كُمِّي قَدِ اِمْتَلَأَ دَماً عَبِيطاً فَجَلَسْتُ وَ أَنَا بَاكٍ وَ قُلْتُ قَدْ قُتِلَ وَ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنُ وَ اَللَّهِ مَا كَذَبَنِي عَلِيٌّ قَطُّ فِي حَدِيثٍ حَدَّثَنِي وَ لاَ أَخْبَرَنِي بِشَيْءٍ قَطُّ أَنَّهُ يَكُونُ إِلاَّ كَانَ كَذَلِكَ لِأَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ يُخْبِرُهُ بِأَشْيَاءَ لاَ يُخْبِرُ بِهَا غَيْرَهُ فَفَزِعْتُ وَ خَرَجْتُ وَ ذَلِكَ عِنْدَ اَلْفَجْرِ فَرَأَيْتُ وَ اَللَّهِ اَلْمَدِينَةَ كَأَنَّهَا ضَبَابٌ لاَ يَسْتَبِينُ مِنْهَا أَثَرُ عَيْنٍ ثُمَّ طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ فَرَأَيْتُ كَأَنَّهَا مُنْكَسِفَةٌ وَ رَأَيْتُ كَأَنَّ حِيطَانَ اَلْمَدِينَةِ عَلَيْهَا دَمٌ عَبِيطٌ فَجَلَسْتُ وَ أَنَا بَاكٍ فَقُلْتُ قَدْ قُتِلَ وَ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنُ وَ سَمِعْتُ صَوْتاً مِنْ نَاحِيَةِ اَلْبَيْتِ وَ هُوَ يَقُولُ – اِصْبِرُوا آلَ اَلرَّسُولِ قُتِلَ اَلْفَرْخُ اَلنُّحُولُ نَزَلَ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ بِبُكَاءٍ وَ عَوِيلٍ ثُمَّ بَكَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَ بَكَيْتُ فَأَثْبَتُّ عِنْدِي تِلْكَ اَلسَّاعَةَ وَ كَانَ شَهْرُ اَلْمُحَرَّمِ يَوْمُ عَاشُورَاءَ لِعَشْرٍ مَضَيْنَ مِنْهُ فَوَجَدْتُهُ قُتِلَ يَوْمَ وَرَدَ عَلَيْنَا خَبَرُهُ وَ تَارِيخُهُ كَذَلِكَ فَحَدَّثْتُ هَذَا اَلْحَدِيثَ أُولَئِكَ اَلَّذِينَ كَانُوا مَعَهُ فَقَالُوا وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَمِعْنَا مَا سَمِعْتَ وَ نَحْنُ فِي اَلْمَعْرَكَةِ وَ لاَ نَدْرِي مَا هُوَ فَكُنَّا نَرَى أَنَّهُ اَلْخَضِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .)
